بدنبال چه  هستيم ؟

بسياری از ما که نسل بعد از کودتای بيست و هشت مرداد هستيم بيش از هر زمان در خصوص يافتن راهی جهت دستيابی به اهداف و آرزوهايمان دچار سر در گمی ميباشيم.. شايد بعضی از ما بکل داشتن اهدافی فراتر از اهداف شخصی را بکنار نهاده و فقط به دست يابی اهداف فردی اکتفا کرده ايم . عده ای از ما نيز در گذشته منجمد شده و هنوز غرق در افتخارات مجازی و يا حتی واقعی گذشته خودهستيم . هنوز به دنبال شعارها، آرمانها وحريف طلبی های گذشته و خارج از تاريخ مصرف نسل خود می باشيم . اما کسانی از ما که نه معتقد به راه بلکه به هدف و نه معتقد به خود بلکه معتقد به مردم بودند، نه توانستند همچون گروه اول ،  مردم و آرزوی خوسبختی برای آنان بعنوان يک آرمان را فراموش کرده و به زندگی شخصی بسنده نمايند .  و نه مانند گروه دوم توانستند با بدا بحال واقعيت گويان ، خود را در گذشته محبوس نموده و در دنيای رويا زندگی کنند. اينان بعضا" هدف گم کرده هستند و فکر ميکنند هدف بجای يافتن آزادی و دموکراسی و رفاه برای مردم ، پيدا کردن آلترناتيو سياسی برای آنها است .  و چون ايده آل خود را نه در خارج و نه در داخل کشور نمی يابند يا خود را به حداقل موجود که بعضا" بدتر از رژيم حاکم است راضی می کنند .  و يا همچون مجنون مايوس و حيران در بيابان قحط الرجال امروز به دنبال گم شده خود می باشند. اينها از يکسو منتقد نسل قبل از خود هستند که چرا قدر دموکراسی و آزادی قبل از سی و دو را ندانسته و از مصدق آنچنان که بايد و شايد دفاع نکرده و خونهای سی تير را به هدر دادند. و از طرف ديگر علاوه بر خود کمبينی نسلهای قبل از خود در مقابل غرب، دچار عقده از دست دادن فرصتهای نادر در تاريخ معاصر خود برای جبران عقب افتادگی ها هستند .

شواهد زندگی گذشته من ، مرا در ميان اين گروه قرار می دهد. من هنوز در پی يافتن راهی جهت تحقق آرمان خود و يا حداقل برداشتن گامی در آنجهت هستم . اما سئوالی که چندين سال قبل ، يعنی بعد از پايان نگارش خاطرات زندگيم تا به امروز ذهن مرا بخود مشغول کرده اينست که بدنبال چه هستم و يا هستيم ؟  اقرار می کنم که من نيز مانند بسياری مسحور اين افسون گشتم که گوئی  پيدا کردن آلترناتيو سئوال و خواسته من است . من نيز مانند بسياری نه به يکباره و نه با فکر و انديشه ، بلکه بمرور و به جبر زمانه و شايد جبر غربت و غلت تجربه ، حقيقت را تسليم واقعيت کرده و ناگفته بنوعی پذيرفتم که هدف وسيله را  توجيه می کند . وقتی به  گذشته نظر می افکنم ، می بينم که بيست ، سی سال پيش اهداف و آرمانهای من روشن و براق بودند. من ميدانستم که بدنبال استقلال ، آزادی و سعادت مردمم هستم . اما از زمانيکه تسليم اصل شدن راه و نه هدف شدم بتدريج همه چيز فدای راه و به عبارتی " آلترناتيو"  ،حال با پسوند پر طمطراق "دموکراتيک" و يا بدون آن شد. اول استقلال ، بعد آزادی و دموکراسی نه در شکل و شعار، بلکه در فهم و محتوای فراموش شدند. ما حتی گامی فراتر رفته و با شعار و خواسته محاصره اقتصادی کشورمان و بعضا" حمله به آن از جانب اول عراق وبعد آمريکا، خواهان فقر بيشتر مردممان و سقوط اقتصادی بيشتر کشورمان و حتی مرگ وفقرمردممان و استقلال کشورمان شديم . آنروزها گذشت و من امروز دوباره بدنبال يافتن آرمانهای گذشته خود هستم . دوباره معتقدم که  هدف اصل است و راه بايد در چارچوب اصول و ارزشهای هدف و متاثر از آن و در جهت آن معنی و ماديت يابد. و اما در اين مقاله بحث من راه نيست بلکه هدف است و طرح اين سئوال که بدنبال چه هستيم؟

 روشنفکران سر زمين ما از انقلاب مشروطه تا کنون با تقدم و تاخر بدنبال چند لغت ساده بوده و برای کسب آنها حاضر به فدای مال و جان خود و حتی نزديکان خود شده اند. پيشرفت، استقلال، آزادی، دموکراسی، و سرانجام عدالت اجتماعی، پنج خواسته ايست که از نسل انقلاب مشروطه تا کنون ذهن روشنفکران را بخود گرفته وهر يک بنوعی و با ابزاری بدنبال تحقق آنها بوده اند . در اين ميان بسياری آزادی و دموکراسی را يکی دانسته و تفاوتی بين آنان قائل نيستند، چرا که برای آنان منظور از آزادی بيش از هر چيز آزادی سياسی است که خود را در شکل دموکراسی نشان می دهد. اما وقتی به خواسته اصلی روشنفکران و طبقه متوسط امروز توجه می کنيم بروشنی با تفاوت ايندو لغت روبرو می شويم و می بينيم که برای آنان آزادی فردی (و نه تنها آزادی سياسی) در صدر خواسته ها قرار گرفته است.

اگر به حرکت روشنفکری و ترقی خواهی و يا بعبارتی تجدد طلبی از فرستادن دانشجو به فرنگ توسط عباس ميرزای قاجار تا انقلاب مشروطه و تا مصدق و بدنبال آن گروههای چريکی تا انقلاب پنجاه و هفت و نسل امروز نظر افکنيم متوجه می شويم که گرچه همه بنوعی و به سهمی خواستار تمام اين پنج خواسته بوده اند اما معمولا" يکی يا چند تا را اصل کرده و احقاق بقيه را مشروط به کسب آن اولويتها کرده اند.

برای مثال برای روشنفکران قبل از مشروطه پيشرفت صنعتی- اقتصادی و علمی اصل بود و حصول تمام خواسته های ديگر را مشروط به حصول پيشرفت می دانستند. در حاليکه دردوران مشروطه، دموکراسی و در دوران مصدق، استقلال (اقتصادی) اصل بود. با رشد بورژوازی و ازدياد ثروت حاصله از فروش نفت و در نتيجه ايجاد فاصله فاحش ميان طبقه محروم و مرفه در جامعه، و همچنين متاثر از اقبال انديشه سوسياليسم در ميان روشنفکران، بيکباره خواسته اصلی نسل روشنفکر که ديگر خود را انقلابی می ناميد عوض شده و عدالت اجتماعی در صدر خواسته ها و در رديف استقلال قرار گرفت.  روشنفکران بعد از انقلاب بيکباره تمامی خواسته های ديگر را در مقابل آزادی فرع دانسته و حصول هر چيز ديگری را مشروط به حصول آزادی دانستند.

علاوه بر پنج لغت فوق الذکر من می خواهم  يک لغت ديگر را نيز به آنها بی افزايم و آن لغت فرهنگ بعنوان يک مفهموم زنده، متحول، متغيير و پويا  است . اصل شدن اين خواسته در کشور ما خود را در دهه پنجاه زمانيکه فرهنگ ما شديدا" در معرض نابودی در مقابل تهاجم فرهنگی غرب قرار گرفته بود و بعد از آن در دوران انقلاب با مطرح شدن شعار اسلام در کنار استقلال و آزادی خود را نشان داد. حتی امروز که  ظاهرا" فرهنگ اسلامی در جامعه غالب است ، باز خواسته غالب شدن فرهنگ  ايرانی( با تمام ابعاد متنوع آن) بر جامعه ، يکی از خواسته های اصلی روشنفکران است . فرهنگ ما چه بخواهيم و چه نخواهيم داری سه رکن اصلی است ، ايرانی(ماقبل اسلام) – اسلامی و گزينشهائی از فرهنگ غربی.1

امروزه نه تنها نسل جوان و روشنفکران غير مذهبی بدنبال احياُ فرهنگ بومی ايرانی و گرفته های فرهنگ غربی هستند، بلکه حتی روشنفکران مذهبی از معادل شدن فرهنگ اسلامی با شريعت و رويه ظاهری ، منجمد و پس گرای آن نا خرسند بوده و بيش از هر چيز و هر زمان فرهنگ اصيل اسلامی و ارزشهای والای انسانی آن را در تهديد ديده و به دنبال معرفی و احيای معنی راستين آن هستند.

از طرف ديگر من عدالت بطور عام و عدالت اجتماعی بطور خاص را خواسته نهائی بقِيه خواسته ها و هدف نهائی تکامل اجتماعی دانسته و حصول نسبی آن را مشروط به حصول متناسب و نسبی بقيه اهداف فوق می دانم و در نتيجه معتقدم که اگر جامعه ما يک حرکت موازی و متناسب در رشد و ارتقاُ پنج خواسته اصلی (استقلال – آزادی – دموکراسی –  پيشرفت (مادی در زمينه های مختلف شامل :علمی، اقتصادی، کشاورزی و صنعتی..) – فرهنگ) داشته باشد نتيجتا"  به عدالت اجتماعی نيز دست می يابد.  

ارابه پنچ اسبه :

من معتقدم که حرکت تکاملی جامعه ما سواره بر يک ارابه پنج اسبه است که هر يک از اسبهای آن شاخص يکی از پنچ عنصر فوق (استقلال – آزادی – دموکراسی – پيشرفت – فرهنگ ) می باشند. اگر هر يک از پنج اسب فوق به دلايلی لنگ بزند نه تنها مانع کندی حرکت اسبهای ديگر و در نتيجه حرکت تکاملی جامعه می شود بلکه می تواند حتی باعث سرنگونی آن نيز بگردد. در سلسله مقالات تحقيقی ای که من قصد دارم بمرور تهييه و در اين سايت ارائه کنم ، می خواهم نشان دهم که :

اولا" علت اصلی شکست حرکت روشنفکری جامعه ما در گذشته ، در هر مرحله غفلت از حداقل يکی از اين پنج عنصر بوده است.

ثانيا" اقشار مختلف جامعه ما حتی روشنفکران ما تعابير و معانی مختلفی از اين پنج عنصر را منظور داشته و در فهم آنها متفق القول نبوده اند. در نتيجه بدنبال فهم اين مفاهيم در بستر جامعه و تاريخ خود و مستقل از  تقليدهای کورکورانه از ديگران هستم . (البته توجه داريم که عدم تقليد از خارجيان بمعنی عدم استفاده از تجربيات و دستآوردهای آنها که نه متعلق به خودشان بلکه متعلق به حرکت تکاملي کل بشريت است ، نمی باشد.)

ثالثا" می خواهم نشان دهم که  امروزه حرکت روشنفکری ما بيش از هر زمان دچار سر در گمی ، پراکندگی در اتخاذ هدف و راه  و غافل از عناصری از اين پنج عنصر می باشد . در نتيجه  علی رغم پيشرفتهای مختلف در زمينه های گوناگون و وجود شرايط مناسب جهت حرکت به جلو ، ما بيش از هر زمان ديگر در جا می زنيم و بعبارتی ارابه مان در گل گير کرده است.

من معتقدم که يافتن معنی و مفهوم درست و واقعی و مشترک از اين پنج عنصر به حرکت روشنفکری ما کمک می کند تا هدف نهائی و مرحله ای خود را يافته و بدنبال آن راه مناسب جهت حصول آنرا نيز بيابد.

در نتيجه من معتقدم که حرکت روشنفکری جامعه ما تنها بعد از طی اين مراحل است که ميتواند خواهان تغيير وضع موجود سياسی جامعه ما و ارائه  يک آلترناتيو مناسب شود.

در اين سلسله مقالات من بدنبال تاريخ نگاری و يا تکرار کارهای ديگران نيستم ، بلکه می خواهم با استفاده از آنها دريابم که در هر مرحله ما دچار چه اشتباهاتی شده و چرا حرکت ما شکست خورده و يا در جا بدور خود چرخيده . اينبار بعوض انداختن تقصيرها بگردن خارجيان و يا نگاه کردن تاريخ از بالا و اصل کردن افراد در شکستها و پيروزيها، من بدنبال رد پای غفلت روشنفکران جامعه مان از اين عناصر هستم . بعبارتی معتقدم که هر چقدر هم که ارابه ران ماهر و بی باک  و چابک باشد نمی تواند با وجود چند اسب بيمار و گاها" در خواب ، ارابه را به سر منزل مقصود برساند.  در نتيجه نگاه من به تاريخ نيز از پائين بوده و بدنبال يافتن کمبودها و کاستيها در پائين و اتخاذ هدف و راه غلط از جانب حرکت روشنفکری  هستم. از همين گفته روشن می شود که ، علی رغم توطئه ها و دسيسه های خارجيان از يکسو و خيانت و سودجوئی حکام و سردمداران کشور از سوی ديگر،  من مقصر اصلی شکستهای گذشته را اشتباهات استراتژيک و تاکتيکی قشر آگاه و روشنفکر جامعه می دانم.

من بروشنی آگاهم که کاری که می خواهم بکنم ، کاريست بس دشوار و محتاج تحقيق بسيار. و در نتيجه بشدت محتاج کمک از جانب هر کسی هستم که  به ايران و ايرانی عشق ورزيده و خواهان سعادت و خوشبختی مردم آن مرز و بوم می باشد. در نتيجه خود را بيش از هر زمان محتاج راهنمائی و نقد علاقه مندان به اين موضوع می دانم .

من اين سلسله مقالات را به دوشکل تقسيم موضوعی کرده ام که  طبعا" در خيلی جاها با يکديگر تداخل کرده و يکديگر را تکميل می کنند.

الف : تقسيم تاريخی حرکت روشنفکری جامعه ما از مشروطه به اينسو – پيروزيها و شکستها و علل آنها. جهت تاکيد مجدادا" متذکر ميشوم که  هدف من وقايع نگاری تاريخی نيست بلکه در حرکت تاريخی بدنبال حرکت ارابه فوق الذکر و يا بعبارت ديگر دستآوردها و يا غفلتهای ما در پنج زمينه فوق الذکر می باشم . اين مقالات را بشکل زير تقسيم کرده ام :

1-  از عباس ميرزای قاجار تا رضاخان .

2- از رضا خان تا بيست و هشت مرداد سی و دو

3- از کودتای 28 مرداد تا انقلاب 57

4- ار انقلاب تا امروز.

ب : تقسيم موضوعی و فلسفی جهت يافتن معنی و مفهوم پنج عنصر فوق الذکر در بستر جامعه و تاريخ خودمان و در مقايسه با غرب .

1- استقلال

2- آزادی

3- حکومت مردم بر مردم (دموکراسی)

4 – پيشرفت

5 – فرهنگ

طبعا" هر يک از مطالب فوق خود به چندين بخش کوچکتر تقسيم خواهند شد که من اميد دارم بتوانم هر بخش را در پايان هر ماه به انجام رسانده و جهت نقد و تکميل علاقه مندان در معرض عموم قرار دهم..

 

 


 

[1] برای اولين بار با خواندن يکی از مقالات دکتر سروش با اين ايده روبرو شدم که فرهنگ امروز ما تنها محدود به فرهنگ  ايرانی و اسلامی نبوده و گرفته هائی از فرهنگ غربی نيز دارد که نمیتوان آنها را نديده گرفت.

 


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x