تبعیدیان   Exiles

 

نحوه برخورد تبعیدیان ایران با تهدید هسته ای

How Iran’s Expatriates are Gaming the Nuclear Threat

 

مجله نیویورکر، نوشته کانی بروک   New Yorker, By Connie Bruck

 

6 مارس 2006 میلادی   March 6, 2006

 

. . .

            . . .

           

در بهار سال 2003، یک گروه دیگر اپوزیسیون ایرانی، سازمان مجاهدین خلق، نیز تلاش کرد تا از فرصت بدست آمده از سرنگونی صدام حسین بهره برداری نماید. وضعیت این یکی پیچیده تر بود، چرا که نیروهایش در عراق مستقر بوده و صدام حسین هم پشتیبان مالی و حامی اش بوده است؛ ولی این اولین باری نبود که سازمان مجاهدین خلق در راستای منافعش تغییر جهت میداد. این سازمان در اواسط دهه 1960 میلادی توسط تعدادی دانشجوی طبقه متوسط در دانشگاه تهران در مخالف با شاه تأسیس شد. ابتدا اعتقاداتش مخلوطی از اسلام و مارکسیسم بود و سپس ضد امپریالیست شد و نهایتا در این اواخر به مظهر حمایت از دموکراسی، آزادی، و حقوق زنان تبدیل گشت. رهبران مجاهدین خلق، مانند سلطنت طلبان، ادعا میکنند که دموکراسی پلورالیستی به ایرانی که روابط دوستانه با غرب خواهد داشت می آورند.

 

درست قبل از خلع شاه، مسعود رجوی، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران که در کمیته مرکزی گروه بود، از زندان آزاد شده و رهبری سازمان را بدست گرفت. اگر چه ابتدا رجوی به عنوان متحد بالقوه خمینی به نظر میرسید، ولی در سال 1980 او و آیت الله دشمن یکدیگر بودند. (اعضای سازمان مجاهدین خلق در انتخابات نمایشی مجلس از کسب حتی یک کرسی هم بازداشته شدند، و خمینی از ظاهر شدن رجوی به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری جلوگیری کرد.) رجوی در اقدامی جهت پیش برد انقلابی دیگر سازمان را بر علیه رژیم بسیج نمود. در یک تظاهرات توده ای در ماه ژوئن سال 1981، بسیاری از مردم کشته شده و یا دستگیر و سپس اعدام گردیدند. رجوی به پاریس گریخت. رژیم به سرکوب سازمان مجاهدین خلق بصورت اجرای صدها اعدام در هر ماه ادامه داد؛ و در حالیکه رجوی خواهان "عدالت انقلابی" بود، سازمان مجاهدین خلق در تلافی صدها نفر از مقامات، روحانیون، و قضات رژیم را ترور کرد، که برخی بوسیله عملیات بمبگذاری انتحاری انجام میشد.

 

در پاریس، رجوی شورای ملی مقاومت ایران را تشکیل داد، که در ابتدا یک شورای واقعی، شامل سایر گروه های مخالف علاوه بر سازمان مجاهدین خلق بود، ولی گروه های دیگر یکی پس از دیگری خارج شدند. سبک رهبری رجوی از ابتدا خودکامه بود، ولی در اواسط دهه 1980 علائم کیش شخصیت فرقه ای بدون تردید در وی بارز گردیده بود. طبق نوشته ارواند ابراهامیان در کتاب قابل استنادش "مجاهدین ایران"، اعضای سازمان، خصوصا در اروپای غربی، در کمون ها زندگی میکردند، و هر عضو یک مسؤول داشت، که میبایست در خصوص فعالیت روزش ساعت به ساعت به او حساب پس میداد، که برنامه روزانه نیز نهایتا به دعا و دادن شعار در خصوص ستایش از رجوی ختم میشد. اعضا میبایست تمامی دارایی مالی خود را تقدیم میکردند. خواندن روزنامه های غیر مجاهدین ممنوع بود، انتقاد از خود اجباری بود. کسانی که میخواستند ازدواج کنند میبایست از سازمان اجازه میگرفتند، که اغلب این اجازه با معرفی یک همسر همراه بود. ابراهامیان می نویسد: "خلاصه، مجاهدین از یک جنبش توده ای به یک سلک درون گرا که در بسیاری از جهات مانند فرقه های مذهبی که در سراسر جهان یافت میشوند بود تغییر ماهیت داد." این تغییر و تحول با ازدواج رجوی با مریم عضدانلو در سال 1985 به اوج رسید. مریم البته با مهدی ابریشمچی، یکی از دستیاران نزدیک رجوی ازدواج کرده بود. رجوی بر این مشکل به این صورت فائق آمد که این داستان عشقی را به شکل ضرورت انقلاب جلوه داد. او ابتدا گفت که مریم را همردیف خود کرده است که این موضوع یک تحول فکری در خصوص نقش زن در تمام جهان اسلام بوجود خواهد آورد. سپس یک ماه بعد اعلام شد که مریم از ابریشم چی طلاق گرفته و دو رهبر همردیف بزودی به منظور پیش برد انقلاب ایدئولوژیک ازدواج خواهند کرد. اطلاعیه مربوطه تلویحا ازدواج را با یکی از ازدواج های محمد پیامبر مقایسه نمود.

 

در سال 1986، دولت فرانسه که مشتاق بود روابط فرانسه را با ایران بهبود بخشد، در برابر خواسته های جمهوری اسلامی جهت اخراج رجوی و بسیاری از پیروانش نرمش نشان داد. رجوی به عراق رفت و ارتش آزادیبخش ملی ایران را بوجود آورد که دارای حدود هفت هزار رزمنده مجاهد خلق بود. در عراق سازمان مجاهدین خلق تعدادی کمون (محل های زندگی اشتراکی)، قرارگاه آموزشی، درمانگاه، مدرسه، و زندان تأسیس نمود. در جریان جنگ ایران و عراق، سازمان مجاهدین خلق اطلاعاتی در خصوص اهداف معینی در داخل ایران در اختیار صدام حسین گذاشت، و در مقابل سلاح، پول، و پشتیبانی دریافت کرد. (سازمان مجاهدین خلق قبل از هر چیز به دلیل همین همکاری در ایران منفور گشته است؛ صدها هزار ایرانی در این جنگ کشته شدند. افشین مولوی، یک ژورنالیست ایرانی گفت: "این یکی از موضوعاتی است که رژیم اسلامی و مردم بر سر آن توافق دارند. زبان در ایران واقعا مهم است. دولت ایران به ایالات متحده استکبار جهانی میگوید، واژه ای که مشابه شیطان بزرگ است ولی مردم صرفا آمریکایی ها میگویند. دولت همینطور به سازمان مجاهدین خلق منافقین میگوید که ترمی با بار زیاد میباشد، که چیزی مشابه مرتد است، و مردم هم به سادگی همین ترم منافقین را استفاده میکنند.)

 

در عراق، رزمندگان سازمان مجاهدین خلق (که تعداد زیادی از آنها هم زن هستند) در قرارگاههای نظامی، جایی که تعهد به تجرد الزامی است، دگراندیشی سرکوب میشود، و هرگونه ارتباط با افراد بیرونی به شدت مونیتور می گردد زندگی میکنند. طبق اظهارات اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، برخی رفقای آنان که تصمیم گرقته بودند از قرارگاه های سازمان جدا شوند زندانی یا کشته شده بودند. به هر ترتیب سیستم القای فکری مجاهدین خلق کاملا مؤثر به نظر میرسید. وقتی در ژوئن 2003، مریم در فرانسه دستگیر و زندانی شد، چندین تن از پیروانش در اروپا اقدام به خودسوزی کردند. امروزه، عکس های مریم و مسعود رجوی بر دیوارهای دفاتر سازمان مجاهدین خلق و قرارگاه ها در عراق خودنمایی میکند، و پلاکاردها و تی شرت های حاوی تصاویر آنان زینت بخش تظاهرات سازمان میباشد (مثل تظاهرات مقابل سازمان ملل متحد در سپتامبر گذشته که اعضای سازمان علیه حضور پرزیدنت احمدی نژاد که برای سخنرانی در مجمع عمومی رفته بود اعتراض کردند).

 

در حالیکه سازمان مجاهدین خلق سازمانیافته ترین و متمول ترین گروه اپوزیسیون ایرانی است، این گروه دارای یک ماشین تبلیغاتی بسیار پیشرفته و موفق نیز می باشد. علی صفوی، یک مهاجر ایرانی کارآمد و خوش صحبت به عنوان سخنگوی شورای ملی مقاومت، بازوی سیاسی سازمان مجاهدین خلق، عمل میکند. ولی نصر، یک پروفسور مدرسه علوم عالی دریایی به من گفت: "طی سالیان، ماشین لابی سعودی ها در واشنگتن در اختیار سازمان مجاهدین خلق قرار داده شده بود. رضا پهلوی و سایر تبعیدیان به رابطینی که علی صفوی داشت رشک میبردند." علیرغم این واقعیت که سازمان مجاهدین خلق از سال 1997 در لیست سازمان های تروریستی خارجی بوده است، این گروه حامیان زیادی در کنگره دارد، یکی از آنها عضو مجلس نمایندگان ایلینا رز لهتینن، جمهوریخواه از فلوریدا، است که در آوریل 2003 اظهار کرد: "این گروه عاشق ایالات متحده است. آنها در جنگ با تروریسم به ما کمک میکنند. آنها طرفدار ایالات متحده هستند."

 

در هفته های قبل و بعد از اشغال عراق، مقامات آمریکایی و ایرانی گفتگوهایی داشتند؛ همانند زمان اشغال افغانستان به رهبری آمریکا، منافع مشترکی بین دو طرف وجود داشت. آمریکایی ها داشتند طرح برکناری صدام حسین و تأسیس یک عراق دموکراتیک را میریختند، که در آن اکثریت شیعه که برای مدت های مدید سرکوب شده بود دارای قدرت سیاسی قوی تری میشد. ایرانی ها، مانند شیعیان، قلبا هر دو مورد را تأیید میکردند. دولتی در عراق که شیعیان در آن دست بالا را داشته باشند حداقل اگر وابسته به ایران نباشد دوست نزدیک ایران خواهد بود. بنابراین نه تنها ایران برای اشغال عراق توسط آمریکا مشکلی بوجود نمی آورد بلکه پیشنهاد کمک برای دوران بازسازی اولیه نیز میداد. بهر صورت در جریان گفتگوها ایرانی ها خواستار تضمین شدند که نیروهای آمریکایی با اعضای سازمان مجاهدین خلق یک نیروی مورد حمایت صدام حسین که اغلب آنها در مقری به نام قرارگاه اشرف نزدیک مرز عراق با ایران مستقر بودند به عنوان دشمن برخورد نماید. یک مقام ایرانی به من گفت که عاقبت چنین تضمینی داده شد.

 

یک افسر نظامی که اطلاعات و ارتباطات نظامیان آمریکایی در زمانی که به قرارگاه اشرف، جایی که بین چهار تا پنج هزار رزمنده مجاهدین خلق مستقر بودند، نزدیک میشدند را دنبال میکرد به من گفت که: "آنها یک هدف روشن بودند. ما به آنها به عنوان متحدین احتمالی صدام حسین نگاه میکردیم. ولی زمانی که بچه های ما به قرارگاه آنان رسیدند، صحبت از این که "یک دقیقه صبر کنید، میخواهیم گفتگو کنیم" شد. بنابراین آتش بس مورد گفتگو قرار گرفت.

در دولت بوش، تضاد معمول جناح ها در خصوص این مسئله که با سازمان مجاهدین خلق چه باید کرد دوباره سرباز کرد. در وزارت خارجه، ریچارد آرمیتاژ گفت: "برخی از ما بحث کردیم که آنها باید خلع سلاح شوند چرا که آنها یک گروه تروریستی هستند"، و پنتاگون بحث میکرد که ممکن است ما بتوانیم از آنها در ایران استفاده کنیم، و شنیدم که دکتر کوندلیزا رایس که آن زمان مشاور امنیت ملی بود یک بار گفت:"ببینید، یک گروه تروریستی یک گروه تروریستی است."

 

در نهایت، رزمندگان مجاهد خلق که تحت کنترل ایالات متحده بطور عمده خلع سلاح، و در قرارگاه اشرف محدود شده بودند؛ ناگهان تبدیل به مطاعی برای معامله گردیدند. در 12 ماه مه 2003، سه کامیون بمب در مجموعه مسکونی در عربستان سعودی منفجر شد، که از 20 کشته، هفت نفر آمریکایی بودند. طبق اطلاعات ایالات متحده، رزمندگان القاعده مرتبط با این بمب گذاری در ایران بودند، و مقامات آمریکایی خواستار این شدند که ایرانی ها آنها را تحویل دهند. ایرانی ها پاسخ دادند که این کار را فقط بصورت تبادل با تروریست های مجاهد خلق خواهند کرد. دولت بوش پاسخ منفی داد.

 

مارتین ایندیک  Martin Indyk، نماینده دولت کلینتون در مذاکرات خاور میانه گفت: "اگر دولت با این پیشنهاد پیش رفته بود، سنگ بنایی برای گفتگو حول سایر موضوعات و معاملات گذاشته میشد" در بهار 2003، او در حالیکه دیگر در دولت نبود، با سفیر ایران در سازمان ملل متحد محمد جواد ظریف صحبت کرد. او گفت: "بعد از سرنگون کردن صدام، سرعت پیروزی و حضور نیروهای آمریکایی در تمامی مرزهای ایران توجه مقامات رژیم را جلب کرد. آنها علائمی برای دولت بوش فرستادند که ممکن است برای یک معامله بزرگ آماده باشند.

 

یک مقام ایرانی گفت: "این چرند است، مذاکره ایده آمریکا بود. این حرف از تهران شروع نشد. این مقام گفت که رژیم یک پیشنهاد از طریق یک واسطه دریافت کرد که گفت منشأ این ایده از طبقه هفتم وزارت امور خارجه بوده است. او گفت که پیشنهاد بطور خلاصه این بود که ایران و ایالات متحده باید در شروع به مذاکره با احترام متقابل توافق کنند، و اینکه هر طرف به نگرانی های طرف مقابل توجه نماید. این مقام جزئیات را روشن نکرد زیرا هنوز امیدوار بود که پیشنهاد به عنوان مبنای مذاکرات آینده عمل نماید.

 

بر طبق اظهارات ایندیک، که یکی از چند واسطه بین دو کشور در این دوره بود، "ظریف پذیرفت که همه چیز روی میز خواهد بود: برنامه هسته ای آنان؛ حمایت آنان از تروریسم؛ که او خیلی نسبت به آن رک بود. او گفت آنان حمایت از سازمان های تروریستی فلسطین را متوقف خواهند کرد. ولی در خصوص نقششان در عراق و خلیج خواسته های مشخصی دارند، آنها از ما میخواستند اذعان کنیم که آنان در خلیج برتری دارند و البته ما را هم ضرورتا شریک خواهند کرد و میخواستند بدانند چه نوع ضمانت های امنیتی داده خواهد شد؟"

 

مقام ایرانی گفت که "رژیم با پیشنهادی متقابل واکنش نشان داد که تنها تغییراتی جزئی داده شده بود و این پایان داستان در ماههای آوریل و مه 2003 بود و هیچ عکس العملی مشاهده نشد." (یک مقام سابق دولت آمریکا که پیشنهاد را خوانده بود اینطور اظهار نظر کرد که سردرگمی در خصوص منشأ این قضیه ممکن است ناشی از عملکرد واسطه ها بوده باشد.)

 

آن جناج از دولت که درگیر این قضیه بود اگر هم موقعیتی را بدست آورد ولی عمر این موقعیت کوتاه بود، و طرفداران تغییر رژیم مجددا بروشنی مسلط شدند. پیشنهاد منتفی شد. ایندیک گفت: "وقتی که موضوع از روی میز کنار رفت، ایرانی ها وارد نوع دیگری از محاسبات شدند. همچنان که ما در باتلاق عراق فرو میرفتیم، تهدید کمتری به حساب می آمدیم، و ما به آنها نیاز داشتیم تا نقش بر هم زننده ثبات را بازی نکنند." ایندیک به نمونه هایی اشاره کرد که عملکرد ایالات متحده به نفع ایران تمام شده است: پس زدن طالبان، سرنگون کردن صدام، قدرت بخشیدن به شیعه های عراق، و بیرون کردن ارتش سوریه در لبنان که خلأی ایجاد کرد که حزب الله پشتیبانی شده از جانب ایران میتوانست آنرا پر نماید. ایندیک گفت: "ایرانی ها مشخصا تقویت شده اند. این طوفان را کامل میکند! و همه اینها به دلیل اعمال خودمان بوده است." حقیقتا چنین بود، مقام ایرانی اخیرا به من گفت، "از زمان انقلاب، هرگز خودمان را در منطقه به این قدرتمندی حس نکرده بودیم."

 

سازمان مجاهدین خلق، در حالیکه استعداد کارآمدی دیرینه خود را به نمایش میگذاشت، برای یافتن فرصتی در میان بدبختی اخیری که گریبانش را گرفته بود سخت تقلا میکرد. سازمانی که حامی عراقی اش را از دست داده بود، خطر منهدم شدن به دست نیروهای آمریکایی از کنار گوشش رد شده بود، و به وضعیت افتادن به دست سرسخت ترین دشمنش نزدیک گردیده بود، حالا وضعیت خود را به عنوان عاملی در خدمت تغییر رژیم استحکام میبخشید. در قرارگاه اشرف، طبق گفته یک افسر نظامی آمریکایی سابق، رزمندگان مجاهدین خلق که توسط مقامات اطلاعاتی آمریکا مصاحبه میشدند لحن هماهنگی داشتند. اول آنکه آنها باید از لیست سازمان های تروریستی خارجی F.T.O. خارج شوند. نیروهای آنان به این ترتیب خواهند توانست به حاکمیت موقت ائتلاف کمک کرده و در مرز عراق با ایران گشت حفاظتی بزنند. این افسر سابق ادامه داد، "آنها تماما خودشان را معادل کنگره ملی عراق، گروه چلبی که در طرح های قبل از جنگ بطور گسترده مورد استفاده قرار گرفت میدیدند. آنها میخواستند مانند آن باشند، و بخشی از راه حل ایران جدید به حساب بیایند." یک فرد نزدیک به سازمان مجاهدین خلق گفت که آنها پیشنهاد دادند که هم در خصوص داخل ایران و هم فعالیت های ایرانیان در عراق اطلاعاتی تعبیه نمایند.

 

در واقع، اوج بازگشت سازمان مجاهدین خلق  ایفای نقش منبع اطلاعاتی بوده است. این سازمان طی سالیان، متناوبا ادعاهایی در خصوص برنامه های هسته ای ایران مطرح کرده است، و ادعاها همیشه از طرف آژانس انرژی اتمی بین المللی IAEA، سازمانی که خلع سلاح اتمی را مونیتور مینماید، با تردید ارزیابی شده است. در ماه اوت 2002، بازوی سیاسی سازمان مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت ایران، در یک کنفرانس مطبوعاتی در واشنگتن اعلام کرد که منابعش دو پایگاه سری را که در جنوب تهران در حال ساخته شدن است، تا ماده شکاف پذیر برای سلاح های اتمی را آماده نماید کشف کرده اند. بر اساس این اطلاعات یکی از پایگاه ها محلی بود که برای تولید سوخت هسته ای، در شهر کویری نظنز بکار گرفته میشد، و دیگری محلی برای تولید آب سنگین جهت تولید پلوتونیوم در اراک بود. این بار، IAEA، قادر بود تا اتهامات را تأیید نماید، و در اوایل سال 2003 سازمان مجاهدین خلق به سطحی از اعتبار رسید که تاکنون بدست نیاورده بود.

 

یک فعال سیاسی ایرانی- آمریکایی به من گفت که بهرحال اطلاعات شورای ملی مقاومت در حقیقت از اسرائیل آمده بود. این فرد گفت که اسرائیل به گروه های سلطنت طلب پیشنهاد ارائه این اطلاعات را داد، ولی رهبران آن گروه ها تصمیم گرفتند این کار را نکنند چرا که بیرون دادن اطلاعات برنامه هسته ای، از جانب مردم ایران با دید منفی نگریسته خواهد شد، بنابراین آنها پیشنهاد را رد کردند. شهریار آهی، مشاور رضا پهلوی، این موضوع را تا حدی تأیید کرد. اوگفت: "این اطلاعات نه از طرف مجاهدین خلق بلکه از طرف یک دولت دوست آمده بود، و به دست نه تنها مجاهدین بلکه بیش از یک گروه اپوزیسیون رسید". وقتی من از او پرسیدم که آیا دولت دوست اسرائیل است، او لبخند زد و گفت: "دولت دوست نمیخواست بطور علنی منبع آن اطلاعات باشد. اگر دولت دوست این اطلاعات را بصورت علنی به آمریکا میداد برداشت متفاوتی از آن میشد. بهتر بود که از طرف یک گروه اپوزیسیون داده میشد". گفته میشود که اسرائیل حداقل از اواخر دهه 1990 با مجاهدین خلق رابطه دارد، و ارسال پخش برنامه ماهواره ای شورای ملی مقاومت از پاریس به داخل ایران را به عهده دارد. وقتی من از یک دیپلمات اسرائیلی در خصوص رابطه اسرائیل با سازمان مجاهدین خلق سؤال کردم، او گفت: "سازمان مجاهدین خلق مفید است" ولی از وارد شدن به جزئیات پرهیز کرد.

 

در حالیکه رزمندگان مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف پیشنهاد خود را به افسران اطلاعاتی امریکا طرح میکردند، شورای ملی مقاومت هم در واشنگتن کار خودش را انجام میداد. در سال 2003، یک نفر از گروه قدرتمند لابی جمهوری خواه موسوم به باربور گریفیث و راجرز  Barbour Griffith & Rogers از نیل لیوینگستون Neil Livingstone، مدیر عامل گزینه های جهانی Global Options، یک مؤسسه مدیریت ریسک پذیری بین المللی، و گرگوری مینجک Gregory Minjack که یک مدیر در استراتژی های عامه Public Strategies است، و یک شرکت مدیریت بحران مستقر در واشنگتن دعوت کرد تا احتمال خارج کردن سازمان مجاهدین خلق از لیست سازمان های تروریستی خارجی  F.T.O. را مورد بررسی قرار داده، و مورد استفاده بودن سازمان را بررسی نماید. اگر چه شورای ملی مقاومت مجاز به فعالیت در ایالات متحده بود، ولی این کار میبایست با دقت انجام میشد، زیرا دریافت پول از سازمانی که در لیست F.T.O. قرار داشت غیر قانونی است. پول ها ظاهرا از جانب تبعیدیان ایرانی مستقر در آمریکا پرداخت میشد.

 

برای هفته ها، سه شرکت بر روی یک طرح کار کردند، و نمایندگانی را برای دیدار با تبعیدیان ایرانی مختلفی که ممکن بود به عنوان جمع آوری کنندگان پول برای این موضوع کار کنند دیدار نمودند. لیوینگستون به من گفت که او برخی از رزمندگان سازمان مجاهدین خلق را سالهاست که میشناسد. او گفت: "تعدادی وجوه فرقه ای در آنها یافت میشود." ولی ادامه داد: "من از آنها خوشم می آید. زیرا آنها شیفته ایران هستند." مینجک، که بخش زیادی از دوندگی کار را انجام داد، مطلع شد که سازمان مجاهدین خلق مایل به خدمت به عنوان نماینده برای دولت بوش میباشد. او گفت: "افراد سازمان مجاهدین خلق میگفتند، اجازه بدهید یاور شما و هدایت کننده سربازان شما برای حمله به ایران باشیم و آنگاه ناراضیان قیام خواهند کرد. مثلا یک چیزی شبیه به قضیه خلیج خوک ها مد نظرشان بود."

 

مینجک یاد آور شد که سازمان مجاهدین خلق همچنین میخواست "دولت در انتظار" باشد، و لذا او مایل بود بداند که آیا سازمان مربوطه هیچ مدرکی دال بر حسن نیت دموکراتیکش مثلا یک اساسنامه یا مدارک تصویب شده داخلی دارد؟ اعضا به او یک حجم زیاد از مطالب دادند که او از یک تحلیلگر در مؤسسه هوور Hoover Institution خواست تا آنها را مورد بررسی قرار دهد. مینجک گفت: "من میخواستم ببینم که آیا هوور مهر تأیید بر آنان میزند یا نه و اگر اتفاقی بیفتد آیا این گروه مبنای ذهنی برای پر کردن خلأ را دارد؟" تحلیلگر مربوطه از اینکه درگیر قضیه شود امتناع کرد. تمام این مانورها ناگهان در 25 اوت 2003، یعنی وقتی که اداره خزانه داری دفتر شورای ملی مقاومت را در واشنگتن بست متوقف شد. وزارت خارجه بحث کرده بود که دفتر مربوطه به عنوان بخشی از سازمان مجاهدین خلق عمل میکرده است.

 

در حالیکه دولت بوش تماما در عراق غرق شده بود، سازمان مجاهدین خلق بر روی مفید نشان دادن خود به ایالات متحده متمرکز شد. در هجده ماه گذشته، سازمان دائما اطلاعاتی در تأیید ادعای فعالیت های ایران در عراق ارائه نموده است، و حامیانش در واشنگتن به لابی کردن به نفعش ادامه داده اند. تابستان گذشته، ریموند تانتر  Reymond Tanter، یک عضو شورای امنیت ملی سابق و یک پروفسور نیمه وقت در دانشگاه جرج تاون، به من گفت که او سازمان مجاهدین خلق را به عنوان تنها گروه مخالف که قابلیت سرنگون کردن رژیم را دارد به حساب می آورد. او اضافه کرد که او شش ساعت با مریم رجوی در پاریس صحبت کرده است، و او را "زنی بسیار تأثیر گذار" یافته است. (محل اقامت مسعود رجوی از زمان اشغال عراق توسط آمریکا یک راز باقی مانده است) تانر پیش بینی کرد که سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریسی خارج شده و توسط ایالات متحده بر علیه رژیم استفاده خواهد شد. تانر گفت: "من شرایطی را پیش بینی میکنم که لورا بوش Laura Bush، کاندی رایس Condi Rice، کارن هیوز Karen Hughes، و مریم رجوی جهت گرفتن یک عکس یادگاری در کاخ سفید دور هم جمع شده اند." اوایل سال گذشته، در دانشگاه استامفورد، سه مدیر پروژه دموکراسی ایران در مؤسسه هوور –  عباس میلانی، مایکل مک فاول Michael McFaul، و لاری دایاموند Larry Diamond – بر روی مقاله ای که آنها امیدوار بودند بر روی سیاست آمریکا در قبال ایران تأثیر بگذارد همکاری میکردند. تنها یک نفر، یعنی میلانی، یک متخصّص ایران بود؛ مک فاول و دایاموند در حوزه ارتقای دموکراتیک تخصص داشتند. مک فاول تخصصش در اتحاد شوروی سابق است، و دایاموند اخیرا به عنوان مشاور حاکمیت موقت ائتلاف در عراق خدمت کرده است.


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x