سرنگوني با دخيل بستن به درگاه کاخ سفيد

از "مرگ بر امريکا" تا زنده باد آمريکا

 

مطالب مندرج در دو پنچره بالای نشريه مجاهد در کنار نام  و آرم آن آنشريه، با نقش دو تفنگ سپيد و سياهش، و همچنين تيتر درشت صفحه اول آن، همواره به مهمترين مواضع و خطوط مجاهدين و بعدا" با تشکيل شورای ملي مقاومت، خطوط آن شورا تعلق داشته است. بطور مثال تيتر درشت نشريه شماره ده مجاهد - 1358/8/21 عبارت بود از: «شور ضد امپرياليستي خلق قهرمان ايران خروشان تر باد» و يا پنجره بالای نشريه مجاهد شماره 31 – 1359/1/4  به عکس خميني و تيتر «امام از همه گروهها خواستند از اختلاف و نفاق و کار شکني دست بردارند» تعلق داشت و تيتر درشت نشريه مجاهد شماره 34 – 1359/1/18 عبارت بود از: «امام خميني: اين نيرنگ جديد کارتر شبيه همان نيرنگي است که شاه مخلوع در اواخر سلطنت ننگينش زد و در مقابل ملت و روحانيون به چاپلوسي و حيله گری پرداخت، و دسيسه او نقش بر آب شد.» تيتردرشت نشريه مجاهد شماره 36 – 1359/1/20 «برای آمريکا ويتنام ديگری بسازيم» و «پيام امام خميني» بود. تيتر درشت نشريه مجاهد شماره 37 – 1359/1/21 «امپرياليزم با همه نيروهايش در برابر اراده ی خلق ها ببر کاغذی است.» بود. و تيتر نشريه مجاهد شماره 41 – 1359/1/26 اين بود: «آيا با امريکای خونخوار ميتوان رفتار مسالمت آميز داشت؟»

 و اما تيترهای پنجره بالای نشريه مجاهد شماره 675 – 1383/5/6 :

«رئيس جمهور آمريکا: ايالات متحده درباره ارتباط ايران با حملات 11 سپتامبر به تحقيق ادامه ميدهد.

دونالد رامسفلد، وزير دفاع امريکا: بله القاعده در ايران هست. ايران دولتي تروريستي است. ژنرال جان ابي زيد فرمانده نيروهای آمريکا در خاورميانه: عوامل ايران در جنوب عراق دخالت ميکنند.

برنامه تغيير برای دموکراسي در ايران – طرح سناتور سنتروم: " اين اجماع کنگره است که بايستي سياست آمريکا اين باشد که از تغيير رژيم در جمهوری اسلامي ايران حمايت کند تا بتواند مبلغ انتقال به يک دولت دموکراتيک برای جايگزيني آن رژيم گردد.»

اختصاص يک بودجه  چند ده ميليون دلاری توسط کنگره آمريکا برای حمايت از "اپوزيسيون" ايران، قرار دادن حکومت ايران در ميان "محور شياطين" توسط رئيس جمهور امريکا، شورای ملي مقاومت را به اجبار و يا به اختيار به اين نتيجه رساند که اينبار راه خود برای "سرنگوني" را از طريق، واشنگتن- بغداد انتخاب نموده و حال که نتوانسته ازطريق راههای ديگر به آرزوی خود برسد، شيوه دخيل بستن به دامان "امپرياليسم جهانخوار" را آزموده که شايد به اين وسيله نهايتا" به مراد برسد.

مسئول شورا وقتي قصد "عزيمت" به عراق کرد، به عنوان خوش خدمتي به ميزبان و متحد جديدشان، نخست تحليل شورا از جنگ ايران و عراق را تغيير داده و مدعي شد که زمينه ساز اصلي جنگ، حکومت ايران بوده که قصد صدور انقلاب به عراق را داشته و نه صدام حسين، به تحريک و تشويق غرب و به طمع حاکميت بر اروند رود و احتمالا" جدا کردن خوزستان تحت عنوان عربستان ايران و شايد ضميمه کردن جزاير تنب و ابوموسي به خاک خود. مسئول شورا در پيام خود بمناسبت سالروز تاسيس شورای ملي مقاومت ميگويد:«پس از تجاوز نيروهای خميني به خاک عراق، امروزه ديگر همه ی جهانيان ميدانند که اين خميني بود که تحت شعار صدور باصطلاح انقلاب، جنگ ايران و عراق را زمينه سازی و تجاوز قوای عراق به خاک ايران را برانگيخت.»[1]. شورای ملي مقاومت در خوش خدمتي به صدام حسين تا آنجا پيش رفت که نه تنها چشم خود را بر روی جنايت وی در استفاده از بمب شيميائي بر عليه نيروهای نظامي و مردم ايران پوشاند، بلکه حتي استفاده از آن توسط صدام حسين بر عليه مناطق کردی نشين عراق و شهر حلبچه را هم به ايران نسبت داد[2]. حرکتي که از جانب سياستمداران آمريکائي منجمله جناب رامزفلد وزير دفاع پيشين آمريکا هم مورد استقبال واقع شده و آنها نيز برای تبری طرف مورد  حمايت  خود (عراق) در آنزمان اين توجيه را بکار گرفتند[3]. نميدانم چه فايده ای دارد که به مسئول شورا، مجاهدين و اعضأ شورا ياد آور شوم که خود مجاهدين، در مجاهد شماره 35 ، تحريکات جنگ طلبانه عراق درباره "مسائل جزاير ابوموسي و تنب را شديدا" محکوم کردند."[4] و يا  اين تيتر درشت مجاهد شماره 36 را به آنها ياد آور شوم: «برای امريکا ويتنامي ديگر بسازيم» و در دنباله اين تيتر: «ما (مجاهدين) اميدواريم که نابودی سر سپردگاني مثل سادات، صدام حسين بزودی انجام گيرد.» و خطاب به ملت عراق: «ملت شريف عراق شما اخلاف آنان هستيد که انگليس را از عراق راندند، بپا خيزيد . اي ارتش عراق اطاعت از اين مخالف اسلام و قرآن نکنيد. ... دست آمريکا که امروز از آستين صدام بيرون آمده است را قطع کنيد»[5] .  با خواندن جمله فوق آيا شما هم مثل من به اين نتيجه رسيديد که خود مجاهدين هم با دعوت "ملت شريف عراق" و "ارتش عراق" به شورش بر عليه صدام حسين "مخالف اسلام و قرآن" و "سر سپرده" امريکا، قصد "صدور انقلاب" به عراق را داشته اند؟! مجاهدين خود در نشريه مجاهد شماره 43 درباره تحريکات عراق در امور داخلي ايران، با استفاده از مطالب نشريه مجاهد، چنين نوشتند:«اظهارات سخنگوی مجاهدين خلق درمورد برنامه های فارسي راديو عراق و اعتراض به خواندن مطالب نشريه مجاهد در آن: ... اولا" مسئولان عراقي که خود در سال 1349 مجاهدين را که از دوبي با هواپيمای مصادره شده ی ايراني به بغداد رفته بودند، به خوبي زير شکنجه ها آزموده اند، بايد پذيرفته باشند که نه ميتوان به هيچ قيمتي مجاهدين خلق ايران را خريد و نه آنها را بازيچه ی معاملات سياسي قرار داد. ثانيا" اگر کسي در عراق مدعي انقلابي گری و ترقيخواهي است، چه انقلاب فلسطين و چه گسترش يک دموکراسي انقلابي و مردمي در داخل کشور خود، بهترين صحنه ی آزمايش اوست و لذا اگر راديوی بغداد داعيه ی احترام گذاشتن به سازمانها و چهره های انقلابي ايران را دارد، بهتر است راه نزديک – يعني داخل خود عراق را بپيمايد.»[6]

باری آندوران گذشت و ايام گرفتن عکسهای يادگاری در کنار صدام حسين هم سپری شد و اينبار نوبت به همکاری با امريکا رسيده، و جاده  صاف کني برای محاصره اقتصادی مردم و کشورمان توسط آمريکا و متحدانش، و احتمالا" حمله نظامي آن کشور به خاک پاک ايران.  مسئول شورا در پيام خود در تاريخ سه دی 1385 به اين مفتخر است که: «روشنگريها و افشاگريهای مقاومت ايران بارها مورد اشاره آژانس بين المللي انرژی اتمي، رئيس جمهور و وزير خارجه ايالات متحده هم قرار گرفت و پياپي بر بسيج بين المللي  برعليه ولي فقيه اتمي[7] ميافزايد به برخي از آنها اشاره ميکنم:

افشای تاسيسات اوليه اتمي رژيم در معلم کلايه...

افشای خريد کلاهکهای هسته ای از قزاقستان...

افشای مستمر استخدام متخصصان و کارشناسان ...

افشای مهمترين شرکتهای دست اندر کار توليد و ...

افشای مرکز لويزان...

افشای سايت لشگر آباد ...

افشای نقش ويژه سپاه پاسداران در پروژه های اتمي...

افشای مرکز اتمي مخفي در تونل پارچين...

افشای مرکز لويزان...

(ميدانم پيش خود ميگوئيد که مگر من بيکارم که دارم اين مطالب را عينا" تايپ ميکنم؟! اما حوصله داشته باشيد و بقيه را هم بخوانيد، مگر در طول تاريخ، چند جاسوس و خائن به کشور و مردم خود چه در ايران و چه در ساير کشورهای دنيا را ديده ايد که با اين شرح و تفصيل، خود اقرار به خيانت وجاسوسي کرده و به آن افتخار هم بکند؟)

افشای صنايع موشکي همت...

افشای پروژه تهيه پولونيوم 210

افشای گزارش محرمانه مجلس رژيم...

افشای توليد و وارد کردن گرافيت مورد نياز...

افشای واردات و توليد فولاد بسيار سخت موسوم به ماراجينگ...

افشای ساختن 4000 سانتريفوژ...

افشای طرح و برنامه رژيم برای قاچاق کردن تريتيوم ار کره جنوبي...

افشای تونل سازيهای رژيم در مراکز نظامي اش...

افشای واردات دستگاههای پرس بسيار سنگين...

افشای پروژه توليد سانتريفوژهای موسوم به...

افشای فعال کردن مجدد پروژهای غني سازی...»

مسئول شورا در پايان اين ليست نگران از اينکه مبادا کسي بگويد که اين اخبار را از دستگاه جاسوسي اسرائيل گرفته اند و خدای ناکرده، مژدگاني آن بکس ديگری تعلق گيرد، با تاکتيک حمله به جلو بعنوان دفاع از خود، و اينکه هر که بر عليه ما حرف زند، مزدور است و .. ميگويد: «همه مزدوران و همدستانشان (ميگويند) مجاهدين اين اخبار و اطلاعات و روشنگريها را نه از مردم و هموطنانشان بلکه از اسرائيل و امريکا گرفته اند.»[8] ،غافل از اينکه حتي سلطنت طلبان هم در پاسخ به اسرائيل برای افشأ اين اطلاعات جواب منفي داده و مژدگاني افشأ آنهارا مفت چنگ مجاهدين دانستند[9].

رئيس جمهور شورا قدمي فراتر از مسئول شورا برداشته و در جاده صاف کني برای آمريکا جهت حمله به خاک کشورمان[10] ، حکومت ايران را متهم به دخالت در امور عراق و اسلحه رساني به تروريستهای القاعده که مسبب کشتار بسياری از مردم، منجمله شيعيان آنکشور هستند کرده و به اين ترتيب ميخواهد بهترين بهانه به آمريکا (تحت عنوان دفاع از خود و سربازان خود در عراق) برای حمله و تجاوز به خاک کشورمان را بدهد. وی ميگويد: «خطر روز افزون مداخلات و توطئه ها و تروريسم رژيم ملايان در عراق اکنون صد بار از خطر اتمي اين رژيم بيشتر است. تکرار ميکنم: خطر روز افزون مداخلات و توطئه ها و تروريسم رژيم ملايان در عراق اکنون صدبار از خطر اتمي اين رژيم بيشتر است... در چنين وضعيت ژئوپليتکي، باز هم مثل روزگار جنگ 8 ساله، يعني دوران جنگ ضد ميهني خميني، سد سديد در برابر ارتجاع و صدور بنيادگرائي، همان مجاهدين خلق ايران هستند.»[11] .

شورای ملي مقاومت و مسئول آن و رئيس جمهورش، براستي در اين توهم هستند که گوئي خوش خدمتي های آنانست که آمريکا و متحدانش را به دشمني با ايران واداشته و نه حرص روزافزون و بقول بوش "اعتياد غرب به  نفت و گاز". و اينکه ايران با داشتن سومين ذخائر گاز جهان، بهمراه منابع عظيم ذخائر نفتي، و استقلال سياسي آن، همانطور که در دوران مصدق تحمل ناپذير بود امروز نيز نميتواند توسط غرب و بخصوص آمريکا تحمل شود. آنها در اين توهم مزمن فکر ميکنند که قطعنامه شورای امنيت ملل متحد بر عليه ايران نيز شاهکار آنانست و ضمن در خواست تشديد آن و بسط آن به تحريمهای اقتصادی که مستقيما" فقير ترين بخش جامعه را هدف قرار خواهد داد، پيرو تصويب قطعنامه ملل متحد، طبق معمول، جشن شيريني خواری براه انداخته و سيل تبريکات را بسوی يکديگر سرازير نمودند. مسئول شورا در پيام تبريک خود با گفتن «بازهم با هزار درود و تبريک» طبق معمول 25 ساله گذشته خود سرنگوني سريع حکومت را پيش بيني کرده و ميگويد: «اين قطعنامه البته يک آغاز است و هنوز فراز و نشيبهای بسيار باقي است. اما اين آغاز پايان، اثبات مصالحه ناپذيری فاشيسم مذهبي حاکم بر ايران، بطلان سياست مماشات با اين رژيم، پايان کجدار و مريز با آن و شاخص تعيين کننده ورود رژيم به فاز اضمحلال و سرنگوني است.»[12] .

 جای تعجب است که ما فکر ميکرديم 25 سال قبل يعني بعد از تظاهرات سي خرداد و انفجار حزب جمهوری "رژيم بي ثبات" و وارد فاز اضمحلال و سرنگوني شد. برای ياد آوری مسئول شورا بد نديدم چند جمله قصار ايشان را از آندوران بياورم. «اين افراد از بهشتي گرفته تا صدوقي عروسک يا چوب کبريت نبوده اند که وقتي اين يکي نشد، خميني آن يکي را از قوطي در بيآورد . .. بعد از دفع شر از دستغيب يا صدوقي يا مدني نيز چشم اندازهائي باز ميشود، نيروهائي آزاد ميشود، اعتمادهائي به رژيم و امکان بقايش فرو ميريزد و سپس همه ای اين تاثيرات بالمال ميريزد به درونش. البته ما چون در سمت خير و خلق هستيم، مردمي و مشروعيم ، آينده داريم، به نسبت رژيم قدرت جانشين سازی خيلي زيادی داريم.»[13] ، بحث اينجا به چالش کشيدن حرفهای شورا نيست، اما اگر قدری در آينه تاريخ نگاه کنيد، ميبينيد که حکومت نه تنها توانست جای افرادی چون بهشتي و صدوقي و ... را پر نمايد، بلکه حتي جای رهبری خود را هم پر نمود، در حاليکه ممکن است بگوئيد که در اين طرف خط از" 500 هزار" تظاهر کننده سي خرداد، و فرا خواندن تمام اعضأ و هواداران خود از ايران، به خاک عراق جهت تشکيل ارتش، چند نفر در کمپ اشرف شما باقي مانده اند؟ سه هزار نفر؟ بسيار خوب 5 هزار نفر[14]؟ بقيه را ميگذارم که خودتان با خواندن مجدد جمله رهبری شورا نتيجه گرفته واعلام نمائيد. مسئول شورا باز در همان جعمبندی سال 61 ميگويد:«همين جا بي مناسبت نيست اضافه کنم که درک نکردن خصلت ديکتاتوری و ضد بشری خميني ... باعث ميشود که نيروهائي هنوز فکر بکنند که "رژيم هنوز عمر دارد." ، "پوسيده نيست"، "توده ها از آن حمايت ميکنند" . بينش های نادرستي که خودشان را هم انقلابي ميدانند کم نيست. ... آخر خميني که قدرت حل مسئله ندارد، کدام مسئله را حل کرده؟»[15]. شورای  ملي مقاومت که امروز با تصويب يک قطعنامه نيمه تحريم حکومت در شورای امنيت ملل متحد به وجد آمده و خبر سرنگوني را دوباره رله ميکند، همان شورائي است که در سال 1368 (17 سال پيش)"معتقد" بود: « شورای ملي مقاومت ايران اعتقاد دارد که در وضع موجود و با تعادل کنوني قوا، نه کمک استعماری خواهد توانست بازماندگان خميني را از خطر سقوط برهاند و نه دشمنيها و خصومتهای اضداد مقاومت به اندازه پر کاهي در تغيير تعادل قوا تاثير خواهد گذاشت. »[16]. خوب اينجا اين سئوال پيش ميآيد که اگر کشورهای استعماری نميتوانسته اند از سال 1368 هيچ نوع کمکي به حکومت کرده که باعث ازدياد عمر آن شوند، و حکومت قدرت جانشين سازی هم نداشته ، رهبرش را از دست داده، جام زهر پذيرش صلح را نوشيده، .... شما چرا باز نگران " مماشات" غرب با حکومت بوده و با "پايان آن" باز برای چند صدمين بار خبر سرنگوني قريب الوقوع حکومت را به اعضأ و هواداران خود ميدهيد تا جائيکه مسئول شورا در همان پيام "هزار درود و تبريک" خود ميگويد:«اکنون ميبينيد که آخوندها در فاز انحلال و سرنگوني به جد در معرض باختن حاکميت خود هستند و سنت تکامل و تاريخ و اراده سترگ ملت و فرزندان رشيدش بر همين تعلق گرفته است.».  کلمه "به جد" در جمله فوق بيش ازهر چيز ذهن مرا بخود مشغول کرد که نکند تمام پيش بيني های گذشته مسئول شورا شوخي بوده و اين يکي جدی است؟ کاش ايشان در کنار اين پيشگوئي جديد، چند تا قسم هم ميخوردند که ما بتوانيم قدری حرف ايشان را "جدی" تر بگيريم. وی در پايان اين پيام، شايد برای نشان دادن جديت سرنگوني، (لابد چون اينبار ديگر قرار است امريکا اينکار را برايشان انجام دهد و نه خودشان و يا عراق) خطاب به اعضای مجاهد ميگويد:«شما همگي شما، تک تک شما، "موسسان" مقاومت رهائي بخش دوران انحلال و سرنگوني يعني دوران فنای فاشيسم مذهبي حاکم بر ايران هستيد. کاغذی برداريد و تعهدات و کارآييهای خود را در اين مرحله به رغم همه محدوديتها، يک به يک فکر کنيد و بنويسيد تا روشن شود که چه تواناييها و کارآييهای ارزنده يي داريد. اگر توانمنديها و تعهدات، معين و مکتوب شوند، اين موسسان در مجموع، دريائي از سرمايه و توانمندی است.»[17] .

علي رغم تمام اين پيشگوئيها و اين خوش خدمتيهای مجاهدين و شورا، آيا في الواقع شانسي جهت "سرنگوني" با کمک آمريکا و "بردن مهر تابان" به خاک ايران برای آنها وجود دارد؟ پاسخ من اينستکه، در صورت بروز جنگ، موفقيت آمريکا، در نبرد هوائي و احتمالا" اتمي، شک بردار نيست، اما آيا پيروزی در نبرد هوائي و يا حتي اتمي، بمعني پيروزی جنگ بر عليه مردم ايران و تسخير کشور است؟ و حتي بفرض نا محتمل، تکرار سناريوی عراق و تسخير ايران توسط قوای آمريکائي، شورای ملي مقاومت، همانقدر شانس بقدرت رسيدن با کمک آمريکا را دارد که کنگره ملي و چلبي در عراق، بعد از سرنگوني صدام حسين داشتند. واقعيت امر اينستکه البته امريکا و متحدانش تا حد ممکن از مجاهدين و شورا مثل هر مخالف ديگر حکومت و ملت ايران برای پيشبرد مقاصد خود استفاده خواهند کرد. البته که برای آمريکا و غرب جهت توجيه مردم خودشان بهتر است که "افشأ گريهای اتمي" و غيره از زبان يک "ايراني" و يک مخالف حکومت ايران در بيايد تا مقامات اسرائيلي و سازمانهای جاسوسي غرب، اما استفاده از اين افراد يک چيز است و بر اريکه قدرت نشاندن آنها چيز ديگر.

 

آيا آمريکا حاضر است حاکميت يک "فرقه" را در ايران پذيرا شود؟

منهم مثل خانم رئيس جمهور "تکرار ميکنم": استفاده از مجاهدين و شورا يک چيز است و به رسميت شناختن و بر اريکه قدرت نشاندن آنها چيز ديگر. وقتي نوبت امتياز دادن به مجاهدين و شورا ميرسد، آنها از نظر امريکا اولا" يکي هستند و نه دوتا، يک روح در دو بدن. ثانيا" يک فرقه هستند و نه يک آترناتيو سياسي[18] .  کما اينکه در تمامي اطلاعيه های وزارت خارجه امريکا از 1994 تا کنون آمده «مجاهدين و شورای ملي مقاومت، هر دو گروه هائي با يک رهبری ، مسعود رجوی هستند، هر دو گروه در گير خشونت سياسي بوده، غير دموکراتيک ميباشند، و هيچ حمايتي ميان مردم ايران ندارند[19] .

فرقه بودن مجاهدين به اعتقاد من يکي از مهمترين دلايل عدم اعتماد غرب نسبت به مجاهدين و شورای آنانست، چرا که آنان بخوبي ميدانند که اعضأ فرقه فقط و فقط وفادار به رهبر خود بوده و بخاطر او حاضر به انجام هر عملي ميباشند. خود مسئول شورا هم در دوراني که سرنگوني حکومت را در چشم اندازی کوتاه مدت پيش بيني ميکرد، در جمع بندی سال 1361 ميپذيرد که مجاهدين يک فرقه هستند، البته تحت نام "خانواده" که احتمالا" "موجه" ترين، و نزديکترين شيوه تعريف روابط فرقه ای در درون يک تشکيلات برای دنيای بيرون از خود است. وی ميگويد : «يک روز، ناظری که خارج از مجاهدين، مجاهدين را در سالهای اخير، نظاره کرده بود و تا حدودی به روابط و مناسبات ما آشنائي داشت؛ به من گفت که به شما (مجاهدين) نبايد حزب يا سازمان گفت: شما بيشتر به يک خانواده بزرگ، شبيه هستيد. و من (مسئول شورا) اين گفته را هيچگاه فراموش نخواهم کرد . تا روزی که نسلهای بعدی ما بتوانند في الواقع تمامي جامعه را به يک خانواده بزرگ تبديل کنند؛ خانواده واحد انساني.»[20]. وی همانطور که مشاهده ميشود، در جمله فوق از قصد خود جهت برقراری روابط فرقه ای در سطح جامعه پرده برداشته، و آنچنان که استالين قصد داشت در شوروی روابط عادی و معمول خانواده را نفي و بقولي خانواده بزرگ را بوجود آورد، و يا مائو در چين و يا چاشسکو در روماني، مسئول شورا نيز خواهان بسط روابط فرقه ای تحت عنوان "خانواده" به کل جامعه شده است. اما کدام جامعه؟ ايران و يا کل جهان؟ وی ميگويد:«روشن تر بگويم: نبايد و حيف است که از جمع بندی فلسفي و تبيين عقيدتي پيشرفتهای يکساله، دريغ بکنيم، براستي که در عالم چيز جديدی در حال شکوفائي است و هر روز در حال آزمايش اصالت و ماندگاری و تطبيق يا بندگي خودش ميباشد. ... هنوز بسا زود است که اين جنبه از بحثمان را تعميق بکنيم. فقط اينرا بگويم و بگذريم که گوئي نسيم جديدی در جهان در حال وزيدن است. ابعاد و کار و عمل و نظر شما فقط به ميهن خودمان و به انسان ايراني منتهي نميشود[21] . به اين ترتيب مسئول شورا مثل هر پير و مراد فرقه ای نه تنها خواهان بلعيدن ايران در هاله رهبريت خود ميباشد، بلکه خواهان بسط آن بکل جهان و بشريت هم ميباشد. خوب زماني که مسئول شورا اين جملات "پيامبر گونه" را ادا ميکرد، من و ساير هواداران و اعضأ مجاهدين، بقول مخالفين آنان، "جوان" بوديم و "غافل" ، و "ناآگاه" در فهم فرقه و شيوه عملکرد آن، اعضأ شورا  هم خوش خيال بودند و با گفتن انشألله خير است، چشم خود را بر همه اين گفته ها و عملکردها و روابط دروني مجاهدين بستند و هيچ بروی مبارک خود نيآوردند که چگونه ميخواهند يک فرقه را به حاکميت رسانده و انتظار برقراری دموکراسي و آزادی در کشور را هم داشته باشند؟! اما آيا آمريکا و غرب هم جوان و غافل و خوش خيال بوده و هستند؟ آيا آنان نميدانند که يک فرقه مرز، حد و حدود، اصل و اصول، قاعده و پرنسيب، نميشناسد و گرچه مثل هر پديده ديگر بايد بالاخره از يک نقطه ای شروع کند، اما نهايتا" مرز بردار نيست و بلعيدن بشريت و تاريخ هدف نهائيش است. آيا واقعا" آنان هم نابالغ و ساده انديشند که بخصوص پس از تجربه ال قاعده بيايند و همه کارها را کرده، آبروی خود را برده، به ايران حمله کرده و بعد از روبرو شدن با مقاومت سهمگين مردم ايران در دفاع از کشور و ناموسشان، کلي خرج کرده و تلفات جاني و مالي بدهند و بعد از همه اين هزينه های سياسي، مالي و جاني، بيايند و يک گروه با روابطي بمراتب فرقه ای تر از القاعده[22] و خشن تر از آن، با آرزوی جهاني شدن را به قدرت برسانند؟ الحق که خوش خيالي تا چه حد؟!

 

بحث پيرامون "مزدور" و "خائن" خواندن مجاهدين و شورا!

 در اينجا شايد ذکر يک نکته لازم و ضروری است، بر خلاف بسياری از مخالفين مجاهدين، و بر خلاف خود مجاهدين که هر مخالف و منتقد خود را در دستگاه سياه و سپيد و دوقطبي خويش مزدور مي خوانند، من مجاهدين و شورا را مزدور هيچکس نميدانم، آنها به دليل دادن اطلاعات به دشمن و ... ميتوانند طبق تعريف خيانت در تمامي فرهنگها و زبانهای زنده و حتي مرده دنيا، خائن به کشور و مردم "ايران" خوانده شوند. اما بکارگيری کلمه مزدور به معني Mercenary  با تعريف: "يک سرباز استخدام شده در خدمت يک نيروی خارجي"، در توصيف مجاهدين و شورا حتما" اشتباه است. به اعتقاد من کسانيکه اين ترم را در مورد مجاهدين بکار ميبرند، به احتمال زياد يا معني واقعي مزدور متن نظر ايشان نيست و آنرا صرفا" همانند مجاهدين به عنوان يک فحش و ناسزا بکار ميگيرند، و يا ساختار فرقه ای مجاهدين را نشناخته و فکر ميکنند که آنها را ميتوان با پول به استخدام خود درآورد. مجاهدين با عراق صدام حسين و آمريکا ی جورج بوش همکاری کرده، به آنها اطلاعات داده و ... اما فقط و فقط به اين دليل که به نفع منافع فرقه ای آنها بوده و يا حداقل تنها راه باز جلوی رويشان اين بوده و هست. چرا که نيروئي که نتواند به هر دليل به مردم خود تکيه نمايد، چاره ای ندارد که برای رسيدن به مقاصدش به نيروی خارجي و بخصوص دشمن مردم تکيه کند. مجاهدين مثل هر فرقه ديگری فقط و فقط تابع دو قاعده و قانون، پرنسيب و اخلاقيات و ... هستند، 1- حفظ خود به عنوان فرقه و با روابط فرقه ای. و 2- محقق کردن خواسته رهبری خويش. همکاری آنان با عراق و آمريکا هم در راستای اين دو اصل بوده و هست، حتي اگر اين بين به آنها کمک مالي و يا تسليحاتي و ... شده باشد، باز نميتوان آنها را اجير و مزدور خواند. حتي من بکار گرفتن لغت خيانت در مورد آنانرا هم چندان درست نميدانم، و فقط آنرا به دليل داشتن و پذيرش پسوند ايران پس از اسامي "مجاهدين خلق" و "شورای ملي مقاومت" است که درست ميدانم.  توضيحا" اينکه، اگرآنها حاضر شوند، مثل هر فرقه ديگر اقرار به جهان وطني بودن خود نموده و پسوند " ايران" را از اسمشان حذف نمايند، در آنصورت من همکاری ايشان با عراق و امروزه با اسرائيل و آمريکا را هم خيانت ندانسته و تنها وسيله ای جهت تحقق دو هدف فرقه ايشان ميدانم. في الواقع يک فرقه چه نوع خشن آن، مثل القاعده و فرقه اسماعيليه[23] و خوارج و .. و چه نوع صلح دوست آن مثل بسياری از فرقه های موجود در هندوئيسم، اسلام ، مسيحيت و يا  در مذهب بودائي، نميتوانند خود را محدود به يک کشور و خاک مشخص ساخته و معتقد به جهان وطني هستند. امروزه در غرب نيز بسياری از سازمانهای صلح دوست و مخالف خشونت و جنگ، با تکيد بر جهان وطني بودن خود و مسئوليت ايشان در قبال جهان، صلح و محيط زيست، بعوض مسئوليت در قبال وطن و مردم خود، اقدام به افشأ صنايع اتمي و نظامي کشور خود ميکنند و به همين دليل خائن به کشور خود هم ناميده نميشوند. درواقع، مسئول شورا هم، همانطور که فوقا" مشاهده شد،  مدعي جهاني بودن پيامش و راهش است. بنابراين جدا" به شورای ملي مقاومت و مجاهدين پيشنهاد ميکنم که پسوند ايران را از نام خود حذف کرده و خود را از مارک خيانت هم رها سازند..  علاوه بر اين به همين دليل فرقه ای بودن مجاهدين و بطور نسبي شورا، خيانت به يک مرز و يا يک کشور و يک ملت، نميتواند معني و مفهوم خاصي برای اعضأ و هواداران آنها هم  داشته باشد. کما اينکه خود ايشان، تعريف کلمه خيانت را تنها و تنها در خيانت برهبری خويش دانسته، معني کرده و ميفهمند و لذا از اينکه اطلاعات کشور را به خارجي داده، ثروتهای ملي کشور را نابود کرده و خون هموطن خود را بريزند نه تنها احساس شرم و گناه نميکنند، بلکه چون آنرا خدمتي به رهبری و در جهت تحقق همان دو اصل فوق ميدانند، به آن افتخار هم ميکنند. باز جهت تاکيد، درست بهمين دليل و با فهم همين مطلب است که به اعتقاد من سرمايه گذاری امروزين شورا و مجاهدين روی غرب و آمريکا برای رسيدن به قدرت، انتظاری است عبث و بيهوده. چرا که اگر هم قرار شود که آمريکا مهره ای را  بر سر قدرت بگذارد، ميخواهد مطمئن شود که آن مهره، مهره خودش است[24]  و نه فرضا" مثل طالبان و القاعده که بعد از پيروزی سرخر جديدی برای ايشان شود. توجه شود که فهم عدم اعتماد به يک فرقه و قول و قرارها و حرف و پيمانهايش، مطلب چندان پيچيده و عجيب و غريبي نيست، حتي انگليسي ها و فرانسويها در جنگهای صليبي، و يا شاهان سلجوقي و خلفای عباسي هم ميدانستند که ميشود بطور تاکتيکي از فرقه اسماعيليه، بر عليه دشمنان مشترکشان استفاده نمايند، اما همزمان فهميده بودند که بهيچ عنوان نميشود به آنها اعتماد نموده و روي قول  و قرارهايشان سرمايه گذاری کرد. بنظر من اعتماد آمريکا و غرب به القاعده هم از آنرو بود که اولا" ايشان، القاعده را بشکلي که امروز ميشناسند، نميشناختند و ثانيا" آنرا يک فرقه نميدانستند. در حاليکه بعد از تجربه ال قاعده، و شناخت چهل ساله امريکا از مجاهدين بسختي ميتوان باور کرد که آنها همان اشتباه را در باره مجاهدين هم تکرار کنند.

طبعا" اگر شورای ملي مقاومت دارای وجودی مستقل از مجاهدين بود و اعضأ مستقلي هموزن و يا تقريبا" هموزن با مجاهدين داشت، بحث فرق ميکرد و ميشد به آنها حتي مزدور و خائن هم گفت و به ايشان اين اميد را داد که در صورت خوش خدمتي بيشتر به خارجي ممکن است، شانس آنرا داشته باشند که مزدور و آلترناتيو انتخابي غرب گردند. اما در حال  حاضر اعضأ مستقل شورا اگر وجود واقعي داشته باشند و خود دانسته و يا ندانسته پيرو فرقه ای مسئول شورا نگشته باشند، حداکثر ميتوانند مزدور مجاهدين و مسئول شورا بوده و نميتوان آنانرا مزدور غرب خواند.

 

امروز دادگاه - فردا تهران

 به همين دليل نه تنها جواب رسمي آمريکا[25] ، بلکه جامعه مشترک اروپا هم اين است که مجاهدين و شورا تروريست هستند. تاکيدا" من معتقد نيستم که اين موضعگيری نسبت به مجاهدين بدليل عمليات تروريستي آنها در زمان شاه و يا گروگانگيری امريکائيان در کنسولگری اصفهان و يا شعارهای گذشته ضد امپرياليستي آنان و يا همکاری با صدام حسين ... و يا حتي عمليات تروريستي دو دهه گذشته ايشان باشد.  اگرچه علي الظاهر گوئي مشگل غرب، عمليات تروريستي دهه های 60 و 70 است، اما اگر آمريکا و انگليس مطمئن بودند که  اين تروريسم فرقه ای نيست، و مجاهدين ميتوانند براستي نه تنها در شکل و شعار بلکه در محتوای، ساختار فرقه ای خود را کنار گذاشته و تبديل به مزدور واقعي آنها شوند  و حداقل حمايت اقليتي در ايران را هم نصيب خود سازند، مطمعنا" دلشان برای قربانيان تروريسم مجاهدين نسوخته و ميتوانستند همانطور که چشمشان را روی تروريسم کنترا ها در نيکاراگوئه بستند و استفاده از بمب شيمائي عراق را هم ناديده گرفتند، اين يکي را هم زير سبيلي رد کنند[26]. من معتقدم که دليل اصلي عدم انتخاب مجاهدين به عنوان جانشين منتخب غرب برای حکومت ايران به دليل ساختار فرقه ای مجاهدين وشورا و وقوف مردم ايران به اين امر و در نتيجه عدم حمايت آنان از چنين انتخابي است. در واقع در گزارش 41 صفحه ای وزارت خارجه امريکا هم به اعتقاد من مطلب اصلي تنها يک جمله است و آن جمله ای است که در آن شورا و مجاهدين ، يکي دانسته شده که هردو تحت رهبری ( Cult of personality ) فرقه ای رجوی ها ميباشند، و اينکه از هيچ حمايت مردمي در داخل ايران برخوردار نيستند.

 و دلخوشي مجاهدين و شورا پس از بقول خودشان 25 سال "مقاومت" و آرزوی  سرنگوني چيست؟ اينکه دادگاهي اعلام نمايد که وقتي به آنها مارک تروريسم زده شد و پولهايشان توقيف گرديد، ميبايست به ايشان حق پاسخگوئي و دفاع داده ميشد[27].  و مجاهدين اين خبر را برای هوادارانشان و اعضأيشان چگونه ترجمه و منعکس ميکنند؟ «دادگاه عالي اروپا در يک حکم قاطع برچسب تروريستي عليه سازمان مجاهدين خلق ايران را لغو کرد.» و مسئول شورا در پيام خود بعد از چند سال غيبت خطاب به پيروان خود ميگويد:«سلام و تبريک، هزار سلام و هزار درود و سپاس، سرانجام عدالت بر سياست و تجارت پيروز شد و دادگاه عالي اروپا به ضرورت لغو بر چسب شرم آور تروريستي حکم کرد. اين پيروزی ملت و رئيس جمهور برگزيده مقاومت است ... آری مريم در برابر عدالت و در وجدان بشريت پيروز شد، ... راستي اي قهرمانان اشرف، گفته بودم که اگر اشرف بايستد، جهان هم دربرابر ملايان خون آشام ايستادگي پيشه خواهد کرد. سلام بر شما و پايداری پر شکوهي که ميرود تا بند از بند رژيم بگسلد شما بزرگترين حماسه صد سال اخير، از مشروطه تا امروز را رقم زديد. باشد تا نسلهای آينده بيشتر بگويند.»[28] .  بجای بحث پيرامون اين ذوق و شعف رهبر مجاهدين و اينکه آيا في الواقع دادگاه، حکم به عدم تروريست بودن مجاهدين داده و يا نه، که از نظر من اساسا" اهميتي ندارد که اسم مجاهدين در ليست تروريستي باشد و يا نه،  اولا" پيشنهاد ميکنم که با صبر و تامل دوباره جملات فوق را بخوانيد و قدری به اين فکر کنيد که وی چه ميگويد! برای مثال مقايسه "ايستادن" مجاهدين مستقر در "اشرف" با انقلاب مشروطه و آنرا "بزرگترين حماسه صد سال اخير خواندن"! فکر کنم همين کافي است که من در پايان اين نقل قول يک "بدون شرح" نوشته و خود را از ادامه بحث پيرامون آن راحت کنم. اما حيفم آمد که جهت يادآوری نمونه ديگری از نشريه مجاهد را با تفاوت زماني 27 سال از خبری نه چندان مشابه اما پر معني بيآورم، پيام مجاهدين به "مردم ايران" بعد از محکوميت حکومت ايران در سنای آمريکا:«پيام تهنيت مجاهدين خلق به مردم ايران و امام خميني: سازمان مجاهدين خلق ايران روز گذشته با نهايت خوشوقتي و افتخار از رای محکوميت ايران در سنای امريکا اطلاع حاصل نمودند. محکوميتي که پيشنهاد يک سناتور معلوم الحال صهيونيست در قبال اعدامهای انقلابي اخير ايران مورد تائيد سايرين قرار گرفت. آنگاه لحظاتي پيش کلمات بسيار ارزشمند و واقع گرانه ی امام  خميني را که برای چندمين بار امپرياليسم امريکا را به عنوان دشمن اصلي خلقمان معرفي کردند، دريافت نموديم.»[29] . در اين نقطه من بهيچ عنوان خود را مجاهد ندانسته و بهيچ عنوان مدافع وحامي فرهنگ، ايدئولوژی و تاريخچه مجاهدين نيستم، اما به اين فکر ميکنم که مجاهدين، مدعي داشتن هزاران و بلکه دهها هزار "شهيد" در راه و آرمان و اهداف خود ميباشند، خيلي دلم ميخواست که آن "شهدا" امروز زنده بودند و جملات فوق را خوانده و نظر خود را اعلام ميکردند. از تبريک گوئي مجاهدين بخاطر محکوميت ايران توسط سنای آمريکا، تا التماس آنها برای برداشته شدن اسمشان از ليست تروريستي آمريکا و غرب و هزار تبريک گوئيشان و حماسه ای بزرگتر از انقلاب مشروطه، سي تير، و انقلاب بهمن ماه خواندن حکم يک دادگاه.  آيا براستي آن "شهدا" حاضر بودند که هنوز اسمشان در ليست "شهدای مجاهد خلق"  جای داشته باشد؟ برای نمونه با اجازه قسمتي از دفاعيات يکي از آنها نه از بنيانگذاران مجاهدين که طبعا" فاصله گفتار، کردار و نظرات آنها به لحاظ سياسي، با مجاهدين امروز، از زمين تا آسمان  است، بلکه تکرار حرفهای يکي از هواداران رهبری امروزين سازمان، در همين دوره از مبارزه مجاهدين. -  داريوش سلحشوردربخشي از دفاعيات خود ميگويد: «با ايماني که به سازمان مجاهدين داشتم و دارم و خواهم داشت و تا آخرين لحظه جانم خواهم داشت. حس کردم رژيم حاکم با سرکوب آزاديهای مردم دقيقا" همسو شده با آمريکا، بخاطر دشمني خونين که با آمريکا دارم و خواهم داشت دست به سلاح بردم و در اين دادگاه به اين خاطر محاکمه ميشوم[30]. در پايان اميدوارم که شورای ملي مقاومت که امروزه تمامي سمت و سوی حرکات خود را بر پايه خوش خدمتي به آمريکا و پاک کردن نام  خود از ليست تروريستي امريکا و اروپا قرار داده، حداقل به اعضأ و هواداران خود توضيح دهد که چگونه حمايت غرب و برداشته شدن نام آنان از ليست تروريستي ميتواند آنانرا به آرزوی ديرينه خويش برساند؟ و چرادرسالهای آخر دهه 60 که پارلمان اروپا، نه تنها آنها را تروريست نميدانست بلکه، به عنوان "تنها آلترناتيو دموکراتيک"[31] . هم به رسميت شناخته بود، صدام حسين يار و ياور آنان در عراق در حاکميت مطلق بود و نظاميان عراقي رهگشای آنان در عمليات بر عليه مدافعان مرزهای ايران بودند و بسياری از عوامل مثبت ديگر که در بالا هم به آنها اشاره کردم، وجود داشت، چرا شورا نتوانست شعار "سرنگوني" خود را محقق نمايد و چگونه حالا با از دست دادن سلاحها، رفتن صدام حسين و به قدرت رسيدن شيعيان و کردها در عراق و ... ميخواهد اين امر را محقق کند؟

 

از رزمندگي تا پناهندگي در عراق:

مسئول شورا در بحث خود تحت عنوان "اصولي کيست" و "اصول مبارزاتي حاکم بر مرحله کنوني انقلاب" که در جزوه کوچکي توسط مجاهدين به چاپ رسيد ميگويد:«کمتر نيروی انقلابي يا عنصر ترقيخواه در اين حقيقت ترديد دارد که : انقلاب کنوني ما يک انقلاب رهايبخش ضد امپرياليستي است. دستيابي به يک دموکراسي مردمي و قطع هر گونه وابستگي استعماری، مقدم ترين هدفهای اين انقلاب است.»[32] .

خير اشتباه کرديد باز نميخواهم با شورا سر بحث امپرياليسم و ... دست به يخه شوم، بلکه ميخواهم بفهمم که از نظر مسئول شورا في الواقع اصولي کيست؟ وی برای اصولي بودن ضمن تعريف "انقلاب کنوني" که در بالا آنرا نقل کردم، دو شرط را بيان ميکند: اول: «اگر"سياسي کاری" بزدلانه نيروهای باصطلاح ملي را به کناری بگذاريم، و اگر در قبال فرعي انگاشتن يا نفي خجولانه مبارزه ی مسلحانه توسط برخي ديگر و نيز دعوی "مشي باصطلاح توده ای"، توسط پهلوان پنبه های "پيگير" به پوزخندی از سر رقت بسنده کنيم، في الواقع ديگر چه راهي جز مبارزه ی انقلابي مسلحانه باقي ميماند؟ ... نخستين اصل و قانون اساسي مبارزاتي در مرحله کنوني، همانا مبارزه انقلابي مسلحانه( است)... روشنتر بگويم: پشت کردن به مبارزه ی انقلابي مسلحانه و يا دوری از آن مفهومي جز پشت کردن به خلق و انقلاب و يا اپورتونيسم و انحراف و بالمال تقويت عملي ارتجاع و امپرياليسم ندارد.»[33] ، ايشان طبق قانون و يا اصل "خود محوری" که سنت مسئول شورا است ميگويد :«دومين معيار و ضابطه ی اساسي ما برای سنجش دوری يا نزديکي نيروهای مختلف به خودمان – که در حقيقت همان معيار بلافصل "اصوليت"، هر نيرو پس از معيار بنيادين "مبارزه ی مسلحانه" است – نحوه ی برخورد و تلقي هر فرد يا نيرو نسبت به شورای ملي مقاومت مي باشد. خلاصه کنيم : با توجه به همه ی آنچه فوقا" گفته شد، مبارزه ی مسلحانه بعنوان مبنا و شورای ملي مقاومت بعنوان شرط معيارهای لازم و کافي برای تشخيص نيروها وجريانات اصولي از غير اصولي بشمار(ميرود)»[34] . مسئول شورا در جای ديگر ميگويد: « رفقا، دسته دسته، حتي بدون شليک يک گلوله تسليم ميشوند» و مي افزايد: «راستي که تراژدی تلخي است. از خيلي نيروهای باصطلاح ملي که انتظار شرکت عملي در مبارزه ی مسلحانه را اصلا" نبايد داشت و فقط بايد آنها را بر سر سفره ی تقسيم غنائم انتظارکشيد که بيايند اندر وصف مبارزات و محنتهائي که گوئيا در دوران فعلي داشته اند خطابه ها بخوانند وچکامه ها بسرايند. و آنهائي هم که امکان عملي مبارزه ی انقلابي را دارند - يا داشته اند- ، گويا نه فقط وظايف عملي خود در اينباره را به مجاهدين محول کرده اند، بلکه آنها را مورد خشم و عتاب مضاعف نيز قرار ميدهند که چرا يکتنه بخش اعظم بار را برداشته اند! و چرا عليرغم همه ی اينها "شورا" درست کرده اند؟»[35].

 فکر کنم تا اينجای مطلب بتفصيل روشن شده باشد که بعد از "سرنگوني" ، مسئول شورا مشخص فرموده اند که به کسي که عضو شورا نباشد گنج داده نخواهد شد.  بنابراين تکليف "سر سفره غنيمت حاضر شدن" ساير مخالفان حکومت فعلي روشن است. اما بحث من اينجا اينها نيست بلکه بحثم مبارزه مسلحانه و اهميت آن در دستگاه مجاهدين است، که اگر کسي به آن پايبند نباشد، نه اصولي است، نه از گنج خبری است، و نه از غنائم و ... و اينجاست که با خواندن اين جمله مسئول شورا به يکباره شوکه ميشوم که ای دل غافل که ملت  ما بعد از دو سه هزار سال که يک نيروی اصولي گير آورده بود، آنرا نيز در اثر يک تشر و اخم "امپرياليسم جنايتکار" (بخوانيد "امريکای عزيز" ) از دست داد. مسئول شورا در  پيام سه دی 1385 همانجا که با "هزار درود و تبريک"، تصويب قطعنامه تحريم کشورمان را به هواداران و اعضأ خود تبريک ميگويد و آنان را "بجد" از فرارسيدن، "فاز انحلال و سرنگوني" حکومت با خبر ساخته، اضافه ميکند: «و شما آهای بچه های اشرف، خوب گوش کنيد: مبادا در اثر پيروزيهايتان مغرور شويد. ... مثل همان زمان که گفتم شليک نکنيد، يا سلاحها را که عزيز تر از جانتان بود بدهيد، اکنون هم هيچ بي انضباطي و کج خلقي و بي حوصلگي و نا فرماني نشان ندهيد و به اقدامات خود بخودی دست نزنيد.»[36]. ميدانم  که از خواندن اين همه حرفهای تکراری و شايد از نظر شما بي ارزش بلحاظ تاريخ، خسته شده ايد، اما لطفا" برويد و يک چاي يا چيز ديگری نوش جان کرده و دوباره بخشي از پيام فوق را با من بخوانيد: جائی که ايشان ميگويد: « گفتم شليک نکنيد، يا سلاحها را که عزيز تر از جانتان بود بدهيد». فکر نميکنيد قمر در عقرب شد؟ بيکباره هم خسوف شد و هم کسوف؟ ملت ايران، با يک اجي و مجي تنها نيروی اصولي خود را از دست داد و تازه مسئول شورا، اعضأ و هواداران خود را هشدار هم ميدهد که " مبادا از پيروزيهايشان مغرور گردند" ! بنظر ميرسد که شورا و مسئول شورا همانطور که روزگاری خود را با سيد الرئيس (صدام حسين) چون روحي در دو بدن ميديدند و پيروزی و شکست ايشان را پيروزی و شکست خود ميدانستند، امروز نيز روح خود را دميده در کالبد نو محافظه کاران امريکائي و شخص جورج بوش، ديده و "پيروزی"  آنان در بسختي کشيدن مردم و کشورمان را ، "پيروزی" خود دانسته و نگران غره شدن  مجاهدان و لابد شورائيها هستند! و من مردد که آيا اجازه دارم سئوال  کنم که اگر شما بعد از چهل سال که از تاسيس سازمان ميگذرد و بعد از بيش از 25 سال که از مبارزات خونينتان با حکومت فعلي ميگذرد ميخواستيد سلاحهايتان را به "امپرياليسم جنايتکار" تحويل دهيد و تبديل به پناهنده سياسي شويد، خوب آدمهای حسابي چرا اينکار را زمان شاه نکرديد که امريکای عزيز در خاک کشور خودمان ترک تازی ميکرد؟ و يا چرا سلاحهايتان را به رهبر حکومت فعلي نداديد وجلوی اينهمه جنايت و خونريزی و برادر کشي را نگرفتيد؟ مگر خودی بد سلاح تحويل ميگرفت که ترجيح داديد آنرا به خارجي بدهيد؟ راستي آن بحث مسئول شورا بهنگام پذيرش قطعنامه 598 توسط ايران  کجا رفت که به صدام حسين گفته بود که " اگر قرار است بين عراق و ايران قرارداد صلحي امضأ شود و مجاهدين نتوانند از خاک عراق به عمليات خود بر عليه رژيم ادامه دهند، ايشان حاضر به پذيرش پناهندگي نيستند و ترجيح ميدهند که کلاش های خود را بر دوش انداخته و پاي پياده راهي کشور شوند" ؟ چطور آنزمان پناهندگي بد بود و بي شرفي و حالا خوبست و افتخار کردني؟

و تيتر درشت مجاهد شماره 675 – 6/5/1383: «آمريکا موقعيت حقوقي مجاهدين مستقر در اشرف را به عنوان افراد حفاظت شده مشمول کنوانسيون چهارم ژنو(بعنوان پناهنده سياسي) به رسميت شناخت.» و در دنباله اين تيتر درشت: اطلاعيه دبيرخانه شورای ملي مقاومت و در بخشي از آن: «خانم مريم رجوی، رئيس جمهور برگزيده مقاومت پيامي فرستاد و طي آن به رهبر مقاومت و به مجاهدان و قهرمانان نبرد آزاديبخش ملت ايران در شهر اشرف . پايداری پر شکوه و پيروزی آنان بر توطئه های رژيم آخوندی را در سهمگين ترين و بغرنجترين مقطع تاريخ مقاومت تبريک و تهنيت گفت. خانم رجوی در پيام خود به رسميت شناختن موقعيت حقوقي(پناهندگي) مجاهدين مستقر در قرارگاه اشرف را به عنوان افراد حفاظت شده (توسط نيروهای  امريکائي) مشمول کنوانسيون چهارم ژنو (بعنوان پناهنده و نه رزمنده)، پيروزی مقاومت و مردم ايران توصيف کرد که در آن، بيش از هر زمان ديگر، حدفاصل بين مقاومت عادلانه و مشروع مردم ايران برای آزادی و دموکراسي با تروريسم و بنيادگرائي و خشونت برجسته ميشود.».

 آيا روزی که مسعود رجوی بقول مجاهدين "عازم جوار خاک ميهن" بود و در پيام خداحافظي خود به هوادارانش گفت « ميروم تا آتش افروزم در کوهستانها» فکر ميکرد روزی همسرشان به ايشان بخاطر دريافت مقام پناهندگي در خاک عراق آنهم از امريکائيان و تحت حفاظت قرار گرفتن بوسيله "امپرياليسم جنايتکار"، تحويل دادن سلاحهايشان و احتمالا" کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه، تبريک و تهنيت گفته و آنرا پيروزی ديگری برای "انقلاب"، "مقاومت"، "خلق" و "ملت ايران" بحساب آورند؟! و اگر اين پيروزی است! پس شکست چيست؟

 مسئول شورا در جمعبندی سال 1361 خود ميگويد: «اين ضروری است متذکر شويم که منظور از تثبيت آلترناتيو نه برای مدت نا محدود و زمان طولاني، بلکه بعکس، در چشم انداز محدود است. دقيقا" به همان دليل که تمام خط و ربطهای استراتژيکي و تحليلي ما نيز حاکي از ضرورت وحتميت سرنگوني خميني در چشم انداز محدود و خلاصه در کوتاه مدت است. والا برای يک مبارزه طولاني مدت چريکي، تمام داده ها و فرضيات دستگاه و کامپيوتر استراتژيک – از جمله آلترناتيو -  ما تفاوت ميکرد و بالطبع نتايج و چشم اندازها نيز متقاوت بوده و في المثل، روی منطقه حسابهای ديگری باز ميکرديم. توضيحا" متذکر ميشوم که در زمان سنجي استراتژيکي ما، "کوتاه مدت" مدت معادل 1 تا سه سال است. بين 2 تا 5 سال را ميان مدت ، و از 5 سال به بالا را دراز مدت تلقي ميکنيم.»[37] . حال با توجه به اينکه از آنزمان تا کنون نزديک به 25 سال گذشته، ميتوان گفت که سرنگوني نه تنها در کوتاه مدت و ميان مدت اتفاق نيافتاده بلکه بنظر ميرسد در خيلي دررررراز مدت هم قرار نيست اتفاق بيافتد، در نتيجه بايد به عقب بازگشت و قدری احکام مختلف مسئول شورا و شورای ملي مقاومت را از اين زاويه نگاه کرد، و في المثل پرسيد:

 آيا هنوز هم زندگي و حضور در خارج از کشور همان معني را دارد که به ادعای شما در سال 1361 داشت؟ زمانيکه در پاسخ به کساني که خروج شما از کشور را فرار و تنها گذاشتن ياران خود در داخل ميدانستند و در بحثهای حداقل دروني، اينگونه استدلال ميکرديد که تفاوت شما با حزب توده اينستکه حکومت شاه تثبيت شده و سرنگوني آن در چشم انداز نزديک ميسر نبود، در حاليکه "رژيم خميني" بزودی سرنگون خواهد شد و شما برای يک اقامت طولاني در خارج از کشور برنامه ريزی نکرده و حداکثر ظرف يک تا سه سال به کشور باز خواهيد گشت؟ حال که ميخواهيد پای پناهندگي خود در عراق را مستحکم کنيد، آيا ميشود سئوال کرد که تفاوت حضور شما در خارج از کشور با حضور حزب توده که بهمين مناسبت آنانرا خائن ميدانستيد در چيست؟  آيا ميشود  سئوال کرد بعد از آنهمه تقدس گرائي سلاح و ترک آن بعنوان بزرگترين خطا و گناه[38]، و تنها راه سرنگوني را از طريق سلاح دانستن، چگونه هنوز خود را علم دار " سرنگوني" دانسته و تفاوت شما با ساير گروههای سياسي که بدليل نجنگيدن با حکومت، شما حضورشان در خارج از کشور را فرصت طلبي، راحت طلبي و ... ميدانستيد در چيست؟

مسئول شورا مدعي بود، کسانيکه معتقدند که بعد از مرگ خميني حکومت پابرجا خواهد ماند، بر اين عقيده هستند که گوئي رژيم تثبيت شده[39]. با توجه به اينکه 18 سال از آنزمان ميگذرد و هنوز حکومت بر سر قدرت است، آيا ميتوان با اجازه از مسئول شورا و با استفاده از همين استدلال ايشان نتيجه گرفت که بلي حکومت تثبيت شده بود و شده است و ديگران اينرا زودتر از شما تشخيص داده و با تغيير تاکتيک و استراتژی و حتي انحلال خود جلوی خون ريزی بيشتر را گرفتند، و شما يا آگاهانه و يا نادانسته سر خود را چون کبک زير برف کرده و با بدا بحال واقعيت گفتن و انکار حقايق، و با وعده و وعيد دادن تخيلي به يارانتان نه تنها باعث اتلاف وقت و زندگي آنان و خانواده ايشان شديد، بلکه بسياری را به کشتن داده و بسياری از خانواده ها را عزادار نو جوانان خود کرديد؟ مسئول شورا  مدعي بود که با عمليات مجاهدين و "تروريسم انقلابي" آنها  نهايتا" توده ها خواهند آمد و شک به آنرا کفر و از مرحله "عقب بودن" بيان کننده اش دانسته و با همين استدلال، ميگفت: «ما همچنين به هيچ وجه نظريات راستگرايانه مبتني بر"بي اعتمادی توده های مردم" مثلا" نسبت به خودمان – مجاهدين – را قبول نميکنيم. »[40] .  آيا با توجه به اينکه نه در سي خرداد "توده ها" آمدند، نه بعد از زدن سران حکومت آمدند، نه بعد از تظاهرات مسلحانه خياباني شما آمدند و نه بعد از "زدن سرانگشتان اختناق" و پاسدار کشيتان آمدند، و نه بعد از پذيرش صلح توسط حکومت آمدند، و نه در حين عمليات "فروغ" آمدند،  و نه بعد از "مرگ خميني" ... آمدند، آيا اجازه هست که نتيجه گيری کنيم که بلي منتقدين و مخالفين شما حق داشتند و راست ميگفتند و شما بوديد که در اشتباه بوديد و بهر صورت و بهر دليل "توده ها " به شما اعتماد نداشته وبرای حرفهايتان تره هم خورد نکردند چه برسد که به خيابانها ريخته و " مهر تابان " را ببرند به تهران. آيا هيچگاه از خود سئوال کرده ايد که چرا ظرف 25 سال گذشته مردم به هيچ يک از پيامهای شما برای ريختن بيرون و تظاهرات و اعتصاب و .. جواب مثبت نداده اند؟ لطفا" نگوئيد بخاطر ترس است، درحالپيکه همين مردم برای يک ملای درجه چندم، مخالف حکومت[41] ، و يا در حمايت از يک باصطلاح "آيت الله"[42]  و يا در يک اعتراض دانشگاهي به خيابانها ريخته و اعتراض خود را به گوش جهانيان رسانيده  و از کشته شدن و به اسارت گرفته شدن و احتمالا" شکنجه شدن پس از آن هم نهراسيدند.  اين بخودی خود نشان ميدهند که اين ترس از پاسداران نيست که به حرفها و پيامهای شما کوچکترين توجهي نميکنند، بلکه همانطور که مخالفين و منتقدين شما از آغاز مدعي بودند بدليل "عدم اعتماد" و شايد حتي نفرت نسبت به شما، به خاطر وحدتتان با دشمنان آنهاست که برای پيامهای شما پشيزی ارزش قائل نيستند. واقعيت اينستکه مردم نه امروز ميترسند و نه 1360 و 1361 ميترسيدند، مردم با غريزه و حافظه تاريخي خود درست و غلط ، واقعي و تخيلي را تشخيص داده و درصورتي جان خود و عزيزان خود را به خطر مياندازند که بدانند حرکتشان حداقل درستترين است و عمليترين. مردم بر خلاف نيروهای ايدئولوژيک، بقول شما بر اساس ايده ها و خواستهای فرا انساني و باز بقول شما "بي کله"[43]  بي گدار به آب نميزنند و باز بر عکس شما اگر هم اشتباه کنند، زود متوجه آن شده و از ادامه، توجيه، و  تکرار آن اهتراز ميکنند.  در واقع اگر لطف "برادران مکتبي" و يا بقول خودتان "فالانژها" ی حکومتي، انحصار طلب ترين و خشنترين جناح حاکميت نبود که هر مخالفتي در داخل را به شما نسبت ميدهد که راحت بتواند تحت عنوان " تروريسم و حمايت از منافقين"، آنرا سرکوب نمايد، مردم مدتهای مديدی بود که اسم شما را بهمراه نام آن ايراني که راه حمله به پايتخت هخامنشي را به اسکندر مقدوني نشان داد و يا شيخ خزعل که در وحدت با انگيس، خواهان جدائي خوزستان از ايران بود و يا برادران رشيدی، ماموران پخش دلارهای آمريکائي در کودتای 28 مرداد ، بفراموشي سپرده بودند.

اين روزها اوضاع مجاهدين در عراق شده مثل شتر مرغ، از آنها ميپرسيم در عراق با توجه به وضعيت موجود چه  ميکنيد وچرا همانطور که به صدام حسين گفتيد، عمل نميکنيد و کلاش بر دوش راهي خاک کشور نميشويد؟ ميگويند اينجا هستيم که با حکومت مبارزه مسلحانه کرده، جنگيده و آنرا سرنگون نمائيم، به ايران برگشته بر سفره "گنج" و "غنائم" نشسته و "موسسان" مقاومت را تشکيل دهيم. از آنها ميپرسيم خوب سلاحتان کو و جنگتان کو؟ ميگويند خير ما پناهنده هستيم و امريکای عزيز ما را بعنوان پناهنده قبول کرده و رهبرمان هم فرمان داده که «دولت عراق (لابد چون آمريکا  فرمان داده) ميبايد به حق پناهندگي 20 ساله (يادتان نرود در مقابل سرنگوني بين يک تا سه ساله بعد از سي خرداد) ساکنان اشرف اذعان کند»[44] ، در نتيجه اينجا  هستيم که رژه برويم و از يکديگر سان ببينيم و رقص انقلابي کرده و آهنگ انقلابي خوانده و کشاورزی انقلابي بکنيم ، جاده ورود و حمله آمريکا به ايران را با "افشأگريهای" خود هموار نمائيم، اينکار ها هم کار ساده ای نيست و کار هر کسي نميباشد کما اينکه رهبرمان گفته که ما با اينکارها «بزرگترين حماسه صد سال اخير، از مشروطه تا امروز را رقم زده ايم»[45] و خواسته که از آن به خود غره نشويم.

با خودم فکر ميکردم اين حرکت امروز شورا و مجاهدين، مثل کبک است که با سر زير برف کردن خود،فکر ميکند ديگران هم آنانرا نديده و نخواهند فهميد که قضيه از چه قرار است و اين فرافکني از چه بهر است؟ و يا اين برخورد آنان حکايت از صفت شتر مرغي آنان ميکند؟ وقتي به لغت شتر مرغ فکر ميکردم ياد مقاله ای از منوچهر هزار خاني تحت عنوان «تجربه دردناک مبارزه مسالمت آميز»[46]  افتادم که ضمن نقد حرکت نهضت آزادی و شخص مهدی بازرگان بدليل مبارزه مسالمت آميز وی با حکومت، هواداران و ياران او را شتر مرغ خوانده بود، خواستم بگويم آيا شما هم با تحويل دادن سلاحهايتان، و دوگانه بودن برخوردتان بر سر مسئله حضور در عراق، "شتر مرغ"  شده و يار نهضت آزادی گرديده ايد؟ که بلافاصله از خودم و اين مقايسه شرمگين شدم، آخر اين خوش خدمتيهای شورا برای دشمنان ملت و کشور ما کجا و شرافت، وطن دوستي، صبر و خرد و تحمل پذيری و استقامت مهدی بازرگان بر پاي حرفها و اصولش کجا. اين افتخار به پناهندگي در خارج از کشور "مهر تابان"  کجا  وپاسخ منفي و پر معني مهدی بازرگان به مسئول شورا برای پيوستن به خيل پناهندگان شورائي کجا؟  و سرانجام اين از کنار رود سن و يا در دهکده پرصفا و امن اورسورواز و يا در پناه امريکائيان در قلعه اشرف و کرکری خواندن و همآورد طلبيدن از دور و ادعای اينکه ما تنها مقاومين و مبارزين بر عليه حکومت هستيم کجا و مقاومت بازرگان در داخل کشور در مقابل هواداران جناح خشونت طلب حکومت و زير ضرب دشنام و چماق مادی آنها کجا؟

 ادامه دارد

بخش نهم:

سئوال از اعضأ مستقل گذشته و حال شورا: از آنان که معتقد به اصل فايده هستند ، و از آناني که اهل قاعده و قانون ميباشند.

بخش دهم:

سئوال از اعضأ مستقل گذشته و حال شورا: از مليون، و از معتقدين به اسلام

بخش يازدهم:

گفت و شنودی خصوصي با مسئول شورا و پاسخ به سه سئوال.


[1]  ( نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 46 – 1361/5/1)

[2]  (مجاهد شماره 227 – 1363/8/18)

[3]  (جهت مشاهده مدارک مربوط به استفاده بمب شيميائي توسط عراق و علم به آن توسط غرب و بخصوص آمريکا ميتوانيد در اين لينک http://www.banisadr.info/IraqIranWar.htm  فيلم مربوطه را مشاهده نمائيد. )

[4]   مجاهد شماره 35 – 1359/1/19

[5]  ( تيتر بزرگ و مقاله  اصلي صفحه اول مجاهد شماره 36 – 1359/1/20)

[6]   مجاهد شماره 43 – 1359/1/28

[7]   توجه شود که در انديشه مسئول شورا، همانطور که در صورت پيروزی، ايران و مردم آنرا احتمالا" بخشي از "گنج" و "غنائم" بدست آمده خود ميداند. در حال حاضر هم ايران و تمام دست آوردهای علمي و فني آنرا در تملک "ولي فقيه"، ميداند، و بهمين دليل گوئي تبليغات و جنايات گذذشته و احتمالا" آينده مجاهدين و شورا نه برعليه مردم ايران و ثروت ملي کشور، بلکه بر عليه حاکمان آنان بوده و يا خواهد بود!

[8]  (مجاهد شماره 828 – 4/10/1385)

[9]  (طبعا" توجه داريد، که بلحاظ  سياسي امريکا و اسرائيل بمراتب ترجيح ميدهند که چنين مطالبي توسط "اپوزيسيون" ايران افشأ گردد تا مقامات امنيتي و جاسوسي خودشان. امری که دراذهان عمومي ميتواند نشانگر وجود "اپوزيسيون قدرتمندی" در داخل کشور و حتي در سطوح بالای مملکتي، علامت مخالفت مردم ايران با پروژه اتمي ، نارضايتي مردم از حکومت، و زمينه سازو توجيه تحريم و احتمالا" حمله به کشوراست.در اين رابطه پيشنهاد ميکنم مقاله تبعيديان نوشته کاني بروک در نشريه نيويورکر بتاريخ 6 مارس 2006 را بخوانيد. لينک  http://www.banisadr.info/NewYorker.htm . در همين مقاله کاني بروک مينويسد:« وقتی من از یک دیپلمات اسرائیلی در خصوص رابطه اسرائیل با سازمان مجاهدین خلق سؤال کردم، او گفت: "سازمان مجاهدین خلق مفید است" ولی از وارد شدن به جزئیات پرهیز کرد.»)

[10]  ( گرچه در مواضع رسمي خود ظاهرا" مخالف آن هستند و بقولي ميگويند:"خودش را بيآر، اما اسمش را نيآر". اما بيان اينکه "رژيم ايران فقط حرف زور را ميفهمد" از جانب آنان که تقريبا" در هر بيانيه و اعلاميه رسمي ايشان مطرح ميشود دال بر اين مطلب است که آنان به غرب پيشنهاد حمله نظامي کرده و خواهان اتخاذ مواضع خشونت آميزتر در  قبال ايران هستند.)

[11]  ( بيانيه بيست و پنجمين سالگرد شورای ملي مقاومت – مجاهد شماره 816 – 1385/6/13)

[12]  (پيام مسئول شورا بمناسبت تصويب قطعنامه شورا ی امنيت ملل متحد – مجاهد شماره 828 – 1385/10/4)

[13]   ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 92 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[14]  البته همين جا بايد اضافه کنم که شورای ملي مقاومت علاقه عجيبي به عدد ده دارد و بنوعي علاقه مند است تمام اعداد خود را نخست ضربدر ده کند و بعد به اطلاع عموم برساند، فرضا" اگر در تظاهرات آنان سه هزار نفر شرکت کرده اند، طبق همان قانون فوق، ايشان ميگويند سي هزار نفر، و يا وقتي در ليست شهدايشان اسامي 12000 نفر ثبت شده، تعداد "شهدای" خود را صد و بيست هزار اعلام مينمايند و ...

[15]  ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 33 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[16]  ( بيانيه شورای ملي مقاومت مرداد 1368 – کتاب طرحها ، مصوبات و بيانيه ها، صفحه 124)

[17]  (پيام مسئول شورا بمناسبت تصويب قطعنامه شورا ی امنيت ملل متحد – مجاهد شماره 828 – 1385/10/4)

[18]  (وزارت خارجه امريکا در گزارش 41 صفحه ای خود از "کيش شخصيت" مسئول شورا و ويژگي فرقه ای اين سازمان و شورا ياد کرده است.)

[19]  (نامه وندی شرمن، معاون حقوقي وزارت خارجه امريکا به نمايندگان کنگره 11 نوامبر 1994 )

[20]  ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 180 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[21]  ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 178 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[22]  حداقل من نشنيده ام که اعضأ ال قاعده بخاطر رهبر خود، فرضا" رهبرشان که در عراق کشته شد، خود را به آتش بکشند. در حاليکه مجاهدين بخاطر چند روز زنداني شدن رئيس جمهورشان در زندان دولوکس فرانسه، در چند شهر اروپائي خود را به آتش کشيدند. آتش کشيدني که منجر به مرگ دوتن از آنان شد. آيا في الواقع فکر نميکنيد که غرب با ديدن اين عملکرد ممکن است با خود فکر کند که اين افرادی که برای چند روز دستگيری رهبرشان حاضر به خود سوزی هستند، فردا که به قدرت برسند چه خواهند کرد؟ و اگر روزی در مقابل ما قرار گيرند چه شيوه های جديد آدم کشي را بکار خواهند گرفت؟!

[23]  توجه شود که گرچه حسن صباح هم سعي ميکرد از احساسات ملي ايراني جهت غلبه بر خلفای عباسي عرب و ترکان سلجوقي استفاده کند، اما نهايتا" هدفش بلعيدن کل جهان اسلام و کل بشريت بود.

[24]  ( مثل مهره های غرب در تاريخ گذشته کشور خودمان و يا در بسياری از کشورهای جهان سوم، کساني که خود را مبلغ و مروج فرهنگ غرب و آمريکا دانسته، و جهت حفظ قدرت و بخاطر منافع مادی و دنيوی به مزدور غرب بودن مفتخر هم هستند. و نه مثل يک فرقه با يک هدف خاص ايدئولوژيک)

[25]  ( چرا که همانطور که در بالا اشاره کردم بطور غير رسمي البته که امريکا از هر کس و نيروئي که مخالف حکومت ايران باشد، سعي ميکند حداکثر بهره برداری را بکند.)

[26]  جهت يادآوری در شهريور 1373 مسئول شورا با وقوف به اين مطلب که سد اصلي برسميت نشناختن آنها توسط غرب ساختار فرقه ای مجاهدين است، به شورای رهبری مجاهدين خط داد که اطلاعيه ای داده و دفاتر مجاهدين را در تمام کشورها منحل نموده و بجای آن دفاتر رياست جمهوری را افتتاح نمايند. (نشريه مجاهد شماره 353 – 1373/6/7 ) او در صحبتي حتي اعلام کرد که اگر منافع مقاومت اقتضئ نمايد و لازم باشد، وی حتي حاضر است سازمان مجاهدين را منحل نمايد. غافل از اينکه مسئله غرب و آمريکا با مجاهدين بر سر نام سازمان آنها نيست، بلکه بر سر ساختار فرقه ای ايشان و رهبريت ايدئولوژيک خودشان و بانو بر مجاهدين است.

[27]  (در نظريه اين دادگاه چنين آمده است:« اين دادگاه اعلام کرده که حکم توقيف داراييهای سازمان مجاهدين خلق که چهار سال پيش صادر شد، فاقد استدلالهای حقوقی کافی بوده و در آن زمان به اين سازمان امکان دفاع از خود در برابر اتهامی که به توقيف دارايی اش انجاميد داده نشده است. ... خبرگزاری رويترز به يک بيانيه شورای اتحاديه اروپا اشاره کرده که در آن گفته شده دادگاه مقرراتی را که ليست تروريسم بر مبنای آن استوار است يا اشخاص و نهادهای موجود در آن ليست را لغو نکرده است. يک سخنگوی وزارت کشور بريتانيا نيز در اين باره گفته بريتانيا در مورد گروه هايی که فعاليتشان ممنوع است قوانين داخلی خود را دارد، و بر اساس اين قانون، فعاليت مجاهدين خلق ممنوع باقی خواهد ماند. » بي بي سي  فارسي 21 آذر 1385)

[28]  (پيام مسئول شورا – نشريه مجاهد شماره 830 – 11/10/1385)

[29]   ( مجاهد شماره 5 – 1358/2/29 )

[30]  (بخشي از دفاعيات داريوش سلحشور، ميليشيای مجاهد خلق، نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 18 – 1360/9/27)

[31]  (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 174 – 1368/3/9 قطعنامه پارلمان اروپا رااينچنين توصيف نمود: «پارلمان اروپا خواهان، قطع کليه روابط با رژيم، تحريم تسليحاتي و نفتي و اخراج آن از سازمان ملل و شناسائي شورا به عنوان نماينده مردم ايران شد»)

[32]  (جزوه اصول مبارزاتي حاکم بر مرحله کنوني انقلاب – سئوال از برادر مجاهد مسعود رجوی (اصولي کيست؟) صفحه 11)

[33]  (جزوه اصول مبارزاتي حاکم بر مرحله کنوني انقلاب – سئوال از برادر مجاهد مسعود رجوی -اصولي کيست؟- صفحه 16 و 17)

[34]  (جزوه اصول مبارزاتي حاکم بر مرحله کنوني انقلاب – سئوال از برادر مجاهد مسعود رجوی -اصولي کيست؟- صفحه 26)

[35]  (جزوه مفهوم مصوبات نخستين اجلاسيه شورای ملي مقاومت – سئوال از برادر مجاهد مسعود رجوی صفحه 32 و 33)

[36]  (بخشي از پيام مسئول شورا مجاهد شماره 828 – 4/10/1385)

[37]  ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 151 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[38]  (منجمله سر مقاله مجاهد شماره 14-   1358/9/19 بحث پيرامون خلع سلاح و آنرا حرام تر از هر حرامي دانستن)

[39]  ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 22 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[40]  ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 38 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[41]  (منظور مرگ ملا محد ربيعي است که بنا به ادعای خود نشريه ايران زمين «شهرهای استان  کرمانشاه چهار روز شاهد تظاهرات خشمگينانه مردم بود» نشريه ايران زمين شماره 121 – 1375/9/19 )

[42]  (منظورم تظاهرات اخير حاميان "آيت الله بروجردی" پس از دستگيری وی است)

[43]   اينجا با ياد آوردن صفت "بي کله" که مسئول شورا در جمعبندی سال 61 خود به آن افتخار کرده بود، ياد اين افتادم که در تاريخ ما، مردممان اين صفت را به يک نفر ديگر هم داده بودند، به "شعبان بي مخ" بخاطر خيانتش به مصدق و نهضت ملي ايران.

[44]   (پيام مسئول شورا بمناسبت حکم دادگاه – مجاهد شماره 830 – 11/10/1385)

[45]  (پيام مسئول شورا بمناسبت حکم دادگاه – مجاهد شماره 830 – 11/10/1385)

[46]  (مندرج درنشريه شورا، ماهنامه شورای ملي مقاومت، شماره 11 شهريور 1364)


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x