سرنگوني از طريق "تظاهرات مسلحانه"

 پائيز 1360 « اين ماه، ماه خون است- خميني سرنگون است.»

انفجار حزب جمهوری اسلامي، در 7 تير و دفتر نخست وزيری در 8 شريور، کشته شدن بسياری از سران حزب جمهوری، رئيس جمهور، نخست وزير، بهمراه "ترور انقلابي" بسياری ديگر از سران حکومتي، بر خلاف پيش بيني های شورای ملي مقاومت و حتي بعضي از کارشناسان سياسي در غرب[1]،  منجر به سرنگوني حکومت ظرف 3 الي 6 ماه پس از سي خرداد نشد[2] . در مهرماه 1360 شورا و سازمان با توجه به اينکه حکومت بنظر نميرسيد که ظرف چند ماه آينده سرنگون گردد، و باز برخلاف تحليل آنان، جانشين سازی مقامات کشته شده آغاز و در مواردی انجام گشته بود، ومهمتر از همه اينکه، هنوز مردم از خانه های خود بيرون نريخته و شعارهای مجاهدين و شورا را تکرار نکرده بودند، به اين تحليل رسيدند که اين "طلسم خميني" است که جامعه را قفل کرده و اجازه نميدهد که مردم از خانه های خود بيرون آمده و حکومت بي سر را ساقط نمايند. بنظر ايشان توهم به شخص خميني دراينزمان شايد مهمترين و حتي يکتا نگهدارنده حکومت ميباشد که عليرغم از دست دادن تمامي مغزهای متفکرش، و با وجود اينکه " قادر به حل کوچکترين تضادها و مسائل روزمره جامعه نيست" هنوز بر سر قدرت است. در نتيجه خط جديد شورا و مجاهدين اين شد که همه هواداران و اعضأ، بخصوص دانش آموزان و دانشجويان که بيشتر تحت تاثير فرامين و شعارهای انقلابي مجاهدين قرار ميگرفتند، درس و کار و زندگي خود را ول کرده، هر چيز در دست دارند را زمين گذاشته و با تظاهرات مسلحانه در هر شهر و قصبه ای شعارهای مجاهدين را بميان مردم برده، تا ملت دريابد که برای چه و با چه اهدافي بايد حکومت را سرنگون سازد. مسئول شورا در بيانيه مهر ماه 1360 خود به اعضأ و هواداران خويش "فرمان داد" که:«همزمان با آغاز سال تحصيلي جديد مقاومت مشروع مردم ايران و بويژه فرزندان مجاهدين و مبارز آنها عليه مسئولان اعدامها و شکنجه ها، در همه ابعاد ممکن اعم از اعتصابها و تظاهرات و مجازات جنايتکاران همچنان بطور روز افزون تا سقوط خميني ... و برقراری نظام دموکراتيک جديد ادامه خواهد داشت.»[3]. در داخل کشور هم موسي خياباني جانشين مسئول شورا در پيام خود به "نسل انقلاب" چنين ميگويد: «فرزندان آزاده و انقلابي خلق ... فراموش نکنيد که امسال درس اول هر کلاس درس آزادی و کوشش برای سرنگون کردن رژيم خميني در سر لوحه وظائف هر دانش آموز مبارز و انقلابي قرار دارد.... شما بخوبي ميدانيد که در يک نگرش انقلابي درس و تحصيل نميتواند به خودی خود و في نفسه يک ارزش مقدس و هدف غائي تلاش و کوشش انسان بحساب آيد بلکه دانش، سواد و تحصيل وقتي مقدس ومطلوب است که در خدمت پيشرفت جامعه و تغالي انسان قرار گيرد و اينهم تنها وقتي ميسر است که در جامعه يک نظام مترقي و مردمي حاکم باشد.»[4]. راديو مجاهد هم در برنامه های روزانه خود مدعي بود که تظاهرات موفقيت آميز بوده و عن قريب است که آغاز کننده قيام و "سرنگوني" گردد: «تظاهرات مهرماه، در مجموع همانگونه که برادر مجاهد مسعود رجوی نيز گفته است، نشان شکسته شدن جو رعب و وحشت است و... ميرود که برای هميشه ايران را از ننگ وجود ... خميني و رژيمش پاک کند.»[5].  مسئول شورا در پيام خود به مناسبت اولين سالگرد تاسيس شورا، در توصيف اين تاکتيک، البته منهای هدف آن که بيرون آوردن مردم از خانه هايشان و سرنگوني حکومت بود، ميگويد:« شعارهای محوری "مرگ بر خميني" و "زنده باد مبارزه ی انقلابي مسلحانه" و "برقرار باد دولت موقت جمهوری دموکراتيک اسلامي ايران" در وسيعترين ابعاد ممکن و به بهای سلسله ای از تظاهرات مسلحانه از اواخر شهريور ماه گذشته تا نيمه های مهر 60 به ميان توده های شهری برده شد. اين تظاهرات اگر چه تنها يکي از صحنه های آن برای ما به بهای سنگين بيش از 300 شهيد در شهر تهران تمام شد، اما تا آنجا که به مردمي کردن شعارهای فوق الذکر و شکستن طلسم خميني مربوط ميشود، آنرا تنها راه مقابله با مکر و نيرنگ مستمر خميني ... در اذهان توده های ميليوني مردم ايران يافته بوديم. »[6]. تاکتيک تظاهرات مسلحانه مجاهدين، جهت آغاز قيام و "سرنگوني" حکومت، و يا آنطور که اهدافش بعد از مشخص شدن شکست آن، به تصوير درآمد، يعني شکستن "طلسم خميني"، نه تنها باعث باز شدن فضای سياسي کشور نشد، بلکه با خود فضائي بي مانند در تاريخ معاصر ما، و شايد کل تاريخ کشورمان، از خشونت، ترور، قتل و جنايت از جانب دو طرف دعوای قدرت به بار آورد. فضائي که دو طرف در آن خود را مجاز شمردند که نه تنها قوانين اسلامي، عرف و عادت ايراني، قوانين مملکتي، را زير پا بگذارند، بلکه بديهي ترين قوانين حقوق بشر نيز در اين فضا پايمال شد و ايران  برای مدت حدود  يک دهه، عرصه تخت و تاز و انتقام و انتقام کشي حکومت از يکسو و شورای ملي مقاومت از سوی ديگر گرديد. طبعا" در اين ميان حکومت، تروريسم را مسئول فضای بوجود آمده ميدانست، در حاليکه بديهي ترين مسئوليت هر دولتي، حداقل احترام به قوانين خود است، در حاليکه شکنجه واعدام کودکان، دختر بچگان، زنان و مردان مسن، انتقام کشي از زندانيان سياسي گذشته که اساسا" نقشي در خشونت آفريني جديد نداشتند، همچون شکرالله پاک نژاد و يا سعيد سلطانپور، و حتي اعدام زندانيان سياسي ای که محاکمه شده و حکمشان نيز ابلاغ شده بود، چون سعادتي، نه تنها ناقض بديهي ترين قوانين اسلامي و بين المللي بود بلکه حتي ناقض قوانين وضع شده خود حکومت نيز بود. از طرف ديگر شورای ملي مقاومت، که عمليات خود را "ترور انقلابي" ، "اعدام انقلابي"، " عمليات انتحاری" .. ميخواند، بر خلاف ادعای خود، در انجام آنها خويشتن را محدود به مراعات هيچ قاعده و قانوني و عرف و اصل و اصولي نميدانست. مجاهدين در اين مدت اقدام به "ترور انقلابي" ، "امامان جمعه" و نمايندگان خميني شامل افراد مسن و بعد از اقامه  نماز جمعه، در شهرهای مختلف و بعضا" سران حکومتي و نمايندگان مجلس کردند. در فاز و يا مرحله بعدی که اصطلاحا" آنرا، فاز زدن "سرانگشتان اختناق" ناميدند، بسياری از افراد ديگر را تحت عناويني چون "فالانژ"، "خبر چين" ، "خائن"، "بسيجي" ، "مزدور رژيم" ، "حزب اللهي" .. به قتل رساندند که بسهولت در هر دادگاه بين المللي ميتوانست نام تروريسم و جنايت بخود بگيرد و نه جنگ بين دو طرف و "کشتن مسئولان جنگ و جنايت". بعضي از نمونه های زير حاکي از اين مدعي است. (البته توجه داريد که بر طبق رسم معمول مجاهدين و شورا هر مخالف و منتقدی بسهولت ميتواند ملقب به القابي چون "خائن"، "مزدور" ، "بسيجي" و "فالانژ" حکومت شود و طبعا" بسياری از منتقدين مجاهدين، اعضأ و هواداران جدا شده از شورا و مجاهدين هم که امروز از طرف آن سازمان به همين القاب مفتخر گشته اند اگر در داخل بودند ممکن بود به سرنوشت افراد زير مبتلي گرديده و حتي به آتش کشيده شوند):

  • Ø     گزارش عمليات انقلابي اعدام 18 تن از مزدوران رژيم[7]

  • Ø     در ده عمليات در مشهد هفت مزدور ارتجاع منجمله يکي از مسئولين حزب کشته شدند[8].

  • Ø     اخبار عمليات نظامي: مشهد: حمله به گشت پاسداران و کشتن يک پاسدار، قزوين: پرتاب نارنجک، اصفهان: حمله به يک حزب اللهي مشهور، تهران: رگبار به يک پاسدار شناخته شده. رشت: حمله به نماينده خميني در رشت و محافظ وی و کشتن آنها. تبريز: کشتن دو پاسدار[9].

  • Ø     خبرنامه عمليات نظامي شورای ملي مقاومت: تهران: اعدام دو پاسدار، تيراندازی به ناطق نوری. بجنورد: يک عضو ستاد بسيج کشته شد. اصفهان: دو بسيجي اعدام شدند. شيراز: يک فالانژ به آتش کشيده شد. آستارا: انفجار بمب در مقر پاسداران. همدان: کشتن يک حزب اللهي. شيراز: کشتن سه پاسدار. مشهد: يک خائن با گلوله زخمي شد. يزد: يک فالانژ کشته شد. رشت: يک فالانژ کشته شد[10].

  • Ø     اعدامهای انقلابي: مزدور حسين لبنياتي – يک پاسدار – يک فالانژ مسلح – مدير فالانژ و مسئول امور باصطلاح تربيتي – پليس سرکوبگر قضائي[11] ..

  • Ø     اخبار مقاومت: انفجار سه بمب در مجاورت اقامتگاه خميني. انهدام چهارواحد گشتي کميته ها. ترور انقلابي رئيس کميته های چهارده گانه تهران. ترور انقلابي معاون وزارت خارجه. اعدام انقلابي تعدادی از شکنجه گران[12].

  • Ø     اخبار مقاومت: تهران: اعدام دو پاسدار و پنج نفر از انجمن اسلامي در دبيرستان بهشتي. حمله به دفتر خميني و مجازات 20 نفر از مسئولين اين دفتر و مصادره کليه مدارک و دارائيها[13].

  • Ø     اعدام يک جاسوس، اعدام رئيس دفتر آژانس املاک نويد (1361/2/18) – انهدام يکي از ادارات مرکزی سرکوب دهقاني در آرياشهر (جهاد سازندگي) و اعدام انقلابي دو مسئول آن[14]. (1361/2/15 )

  • Ø     اعدام انقلابي سه کميته چي و يک فالانژ- اعدام انقلابي يکي از جاسوسان رژيم و زخمي کردن سه تن ديگر از مزدوران – اعدام انقلابي يکي از جاسوسان رژيم – اعدام انقلابي 4 تن از آدمکشان خميني خائن – اعدام  انقلابي دو تن از مسئولين بنياد جنايتکار و غارتگر باصطلاح مستضعفان – اعدام انقلابي يکي از آخوندهای سرسپرده خميني – اعدام انقلابي يکي از مزدوران جنايتکار – اعدام انقلابي آخوند جنايتکار سمرقندی – انهدام يکي از واحدهای نهاد سرکوبگر باصطلاح جهاد سازندگي – مصادره بانک خيابان مبارزان[15].

  • Ø     اطلاعيه دفتر مجاهدين 23 تير 1361 : 16 تير تهران: علي اعظم از روسای انجمن اسلامي و مسئول نهاد ضد کارگری حزب جمهوری کشته شد. 17 تير- تهران: حمله به مقر کميته منطقه 13 دهها تن ازپاسداران کشته و دهها تن مجروح گرديدند. – کليه اموال و وجوه يکي از بازاريان غارتگر نزديک به خميني بنام حاج ترخاني باز پس گرفته شد. مسئول اطلاعاتي رژيم در خيابان مجيديه تهران کشته شد[16].

  • Ø     .......

مسئول شورا در پيام خود به مناسبت اولين سالگرد تاسيس شورا ماحصل اين رشته از "اعدامهای انقلابي" و "ترورهای انقلابي" را چنين اعلام ميکند: « بنا بر اعترافات رسمي و غير رسمي مقامات مختلف رژيم خميني، تا کنون بيش از دو هزار تن از رهبران ، مسئولان، کادرها و ايادی سرکوبگر اين رژيم تنها بوسيله رزمندگان مجاهد از ميان رفته اند. و در خلأ ناشي از فقدان آنها مضافا" بر تمامي سياستهای ضد مردمي خميني، بحران عميقي سراپای رژيم را از درون و بيرون فرا گرفته است . به نحوی که اکنون بسياری از ناظران بين المللي نيز با ملاحظه ی مقاومت فزاينده ی سراسری بر آنند که سياست ترور و شکنجه و اعدام خميني اثر ندارد. »[17]

 مجاهدين در همين مدت بطور  هفتگي خبر کشته شدن اعضأ و هوادارن خود در عمليات مسلحانه واعدام آنان بوسيله حکومت را ميدادند و تا بهمن ماه 1360، تعداد کشته شدگان خود را 1990 نفراعلام نمودند[18].

مجاهدين زماني در نشريات خود به داشتن هواداراني کم سن و سال، حتي دانش آموز کلاس دوم دبستان افتخارميکردند، به آنها لقب ميليشيا داده و آنها را برای روياروئي با هواداران حکومت و حداقل خبر رساني به سازمان تربيت و آماده ميکردند، داستان يک نمونه از اين "ميليشيا" های کودک، درنشريه مجاهد شماره 69 آمده است:«گزارشي از جوانترين ميليشيای شيراز: "من محمد نادری دانش آموز کلاس دوم دبستان هفده دی هستم. امروز ساعت شش و نيم، روزنامه مجاهد ميفروختم که ماشين پيکاني آمده و فحشم داد. روزنامه را پاره کرد و گفت که مجاهدين خر هستند، يکي هم توی سرم زد و رفت. من هم چيزی به آن نگفتم و فقط اين شماره ماشين را برداشتم و آمدم و به برادران دادم."»[19].

 مهرماه با پيام مسئول شورا و جانشين وی در ايران همين "ميليشيا های جوان" درس و مشق را ول کرده و در تظاهرات مسلحانه مجاهدين شرکت کرده و طعمه شکار پاسداران حکومتي شدند. همين کودکان و جوانان وقتي دستگير شده و روانه دادگاه ميشدند هم بنا به تجويز سازمان، نه تنها منکر عمل خود، جهت نجات جان خويش نبوده بلکه به آن افتخار هم ميکردند و در نتيجه حکم اعدام خود را مسجل مينمودند، به يک نمونه از دفاع "ميليشيا" های مجاهدين در دادگاه حکومتي توجه کنيد:«سخنان يک ميليشيای مجاهد در دادگاه: "شما به کدام دستور اسلام زن حامله را اعدام کرديد؟ چرا از اسرائيل اسلحه خريديد؟ رئيس دادگاه: عوض اينکه سئوالات مرا جواب بدهي از من سئوال ميکني؟ مجاهد: اگر تو جواب داری بده. اگر ما حق نيستيم و حق نميگوئيم بگو. ... رئيس دادگاه: شما مسئول اين ترورها که در بروجرد و همدان شده هستيد؟ مجاهد: آری، من با کمال افتخار ميگويم که برای دفاع از مردم چاره ای جز اينکه شماها را از بين ببريم نداريم.»[20]. به اين ترتيب مهر ماه 1360 اگر حکومت سرنگون نشد، اما بطور قطع يکي از خونين ترين ماههای تاريخ معاصر کشور ما گشته و شايد خونين ترين ماهي شد که ايراني بوسيله ايراني بخون کشيده شد.

مهر ماه، ماه خون مجاهدين گذشت، آبان و آذر .. هم گذشتند، در بهمن ماه مجاهدين مهمترين تلفات خود را با کشته شدن جانشين مسئول شورا  در داخل کشور، موسي خياباني دادند، اما علي رغم پيش بيني های شورای ملي مقاومت، مردم به صحنه جنگ شورا و حکومت نيآمده و "خميني سرنگون" نشد. و اما پاسخ شورای  ملي مقاومت: «آنچه ما هم نسبت به آن، اشتباه محاسبه داشتيم، اين بود که عليرغم اينکه از روز اول انقلاب، سازمانمان را  اساسا" برای همآوردی با ارتجاع کوک کرده بوديم، ولي اعماق لئامت و قساوت و پليدی او برايمان قابل سنجش نبود.»[21]  و دليل ديگر اينکه کشورهای خارجي از حکومت در همين مدت حمايت کرده اند، اما چه حکومتهائي؟ ابر قدرتهای سوريه و اسرائيل! مسئول شورا چنين ميگويد: «در مورد سلاح هم پارامتر خارجي به ترتيب خيلي تعجب آوری به نفع رژيم وارد شد که گويای بسياری مطالب آشکار و پنهان است که فعلا" قصد ورود به آنها را ندارم. اما بالاخره ديديم که في المثل، هم از سوريه حمايت مادی و معنوی ، يعني سياسي دريافت ميکرد و هم در همان زمان از اسرائيل اسلحه و بخصوص سلاحهای پيچيده ميگرفت.»[22] . به اين ترتيب حکومت سر نگون نشد و حتي علي رغم از دست دادن بسياری از سران خود و تحميل يک جنگ داخلي توسط مجاهدين، توانست در جنگ خارجي هم دشمن را بعقب براند، بدليل آنکه ابرقدرت سوريه به حکومت کمک مالي و سياسي ميکرده و اسرائيل به آن سلاح پيشرفته ميداده! و اين در حالي استکه امروزه بر همه حتي احتمالا" بوميان  آفريقا و استراليا هم آشکار شده که در آن زمان تمام کشورهای غربي همزمان با کشورهای سوسياليستي در حال مسلح کردن عراق بودند و پيشروی ايران در جنگ فقط و فقط مديون از جان گذشتگي مردم برای دفاع از کشور و مام ميهن شان بود. در قبال بحث حمايت "مالي"! و "سياسي"! سوريه هم چه ميتوان گفت جز اينکه "عاقلان دانند!".

باری حکومت باز هم سرنگون نشد و اينبار ميبايست تاکتيک جديد و تحليلي جديد ارائه شود:

تحليل اينبار مسئول شورا از حکومت اين شد که: "ساختار حکومت نظامي – پليسي است". يعني عنضر نظامي در آن اصل بر عنصر پليسي ميباشد. بعبارت ديگر حکومت، کشور و مردم و "انقلاب نوين" را با ايجاد اختناق از طريق پاسدارانش قفل کرده است و بهمين علت مردم بيرون نميآيند که حکومت را سرنگون نمايند. غافل از اينکه مسئول شورا در جائي ديگر ميگويد فضای کشور آنقدر انفجاری بوده که: «هر لحظه، هر ساعت، هر روز، و بر روی هر مسئله ای چنين امکاني هست و امکان انفجار اجتماعي در هر دقيقه ای وجود دارد. در گزارشات برادران بود که يکشب در تهران در نيمه ها يا اواخر اسفند مسئله بنزين، تب و تاب عجيبي در صفوف انتظار نوبت برای بنزين ايجاد کرده بود. به نحوی که رژيم اگر خودش را زود نميرساند که فکری بکند و اوضاع را آرام بکند، امکان داشت از همين جا و از همين سرنخ، بتوان باز کردن کلاف را آغاز نمود.»[23] . و اينجاست که فرد ميماند که اين چه مردمي هستند که بخاطر بنزين از پاسدارها نترسيده وحاضرند قيام کرده و حکومت را سرنگون کنند، اما حاضر نيستند به حرف سازمان و رهبر محبوبشان گوش داده،  بيرون ريخته و مقدمات بازگشت اعضأ شورا به کشور را و آذين بخشيدن شهرها برای ورود قدمهايشان را فراهم نمايند؟!

سرنگوني از طريق "پاسدار کشي"!

 باری چاره شکستن جو اختناق از نظر شورا، در چيست؟ خيلي ساده "زدن سر انگشتان اختناق" وبه زبان خودماني آنروز "فاز پاسدارکشي". مسئول شورا ميگويد: «بنابراين در مرحله دوم، اين را بايد آويزه گوش بکنيم و همه جا هم تبليغ بکنيم که خصلت ضد اختناق ، ضرورت شکستن طلسم اختناق و پاره کردن تور اختناق، فراموش نشود. يعني چه؟ يعني اينکه در اين مرحله ، بارعمليات کل مرحله، بايستي روی بدنه نظامي، يعني روی ماشين سرکوب رژيم، متمرکز باشد. درمرحله اول نوبت "سران سياسي" بود. قبل از هر چيز شاه مهره ها هدف بودند. در مرحله دوم، تنه ی سرکوبگر ، مد نظر است، يعني محملهای عيني و حاملين جاندار اختناق.»[24] .بعبارت ديگر، مسئول شورا ميگويد برای فرضا" کشتن يک انسان اول بايد سر وی را قطع کرد و بعد دست و پايش را تکه تکه کرد و در اينصورت ميتوان مطمئن شد که طرف کشته شده است. وی ميگويد که ما در فاز اول سر رژيم را زديم، و حالا بايد بدنش را بزنيم و لابد اگر بازهم نيافتاد، بايد روحش و احتمالا" اجدادش را بزنيم و اگر باز نيافتاد ؟؟؟ !!! مسئول شورا در اين جمعبندی اصرار دارد، که  اين کار خيلي نسبت به گذشته ساده تر است، و بمحض شروع مردم هم بکمک مجاهدين آمده و بزودی تمام  پاسداران حکومت قلع و قم خواهند شد. وی ميگويد: «تمرکز روی پاسداران ارتجاع خصيصه توده گير دارد، يعني در عين حالي که در چارچوب ضد اختناق، عمل ميشود، نه فقط ساده تر است و انرژی ساده تر تشکيلاتي و سطح ساده تر مناسبات تشکيلاتي برايش کافي است، بلکه ثانيا" توده گير هم هست. يعني به همه ی نيروهای پشتيبان ما، حتي به آنهائي که ارتباطشان قطع شده و يا موفق نشده اند ارتباط فعالي بر قرار بکنند، خط عملي ميدهد.»[25] . و درپاسخ به اينکه خوب حکومتي که توانست ظرف مدت کوتاهي بعد از کشته شدن اکثر سران حکومتي اش آنها را جايگزين کند، چرا نتواند جای خالي پاسدارهای کشته شده را پر کند؟ بخصوص با توجه به اينکه ديگر نفرت از مجاهدين و شورا به پائين ترين لايه های حامي حکومت سرايت خواهد کرد و سطح وسيع تری از جامعه را در بر خواهد گرفت، و با توجه به فلسفه شهادت و حتي انگيزه نفرت و انتقام، باعث جذب افراد بيشتری به صف پاسداران و "حزب اللهي ها" خواهد شد، و نه تنها منجر به جبران کشته شده ها، بلکه ازدياد آنها و کشت و کشتار بيشتر و اختناق بيشتر ميشود، جواب چيست؟ جواب  مسئول شورا اينست: «اما جواب ، اينستکه: نه، در برابر دفع شر جزئي و پراکنده ی آنها، البته رژيم قدرت بازسازی و جانشين سازی آنها را دارد، اما وقتي شما به مثابه ی يک "خط" ، بطورسيستماتيک، مدون ، منظم، افزاينده و در رابطه با توده های مردم، بطور آموزنده، و در رابطه با هسته های مختلف: بطور خط دهنده ، اين مرحله را به پيش ميبريد، جواب منفي است. زيرا اگر قدم برداشتن در اين خط را يک چيز استاتيک و ايستا نبينيم و اگر رشد تصاعديش را در مجموع در نظر بگيريم، در اين صورت، وقتي که راندمان عمل رهائي بخش ضد اختناق، از يک حدی گذشت، قظعا" و بدون شک نقطه ای فرا خواهد رسيد که رژيم ديگر قدرت جانشين سازی ندارد و تنزل نرخ جانشين سازی آغاز ميشود. .... فورمول محوری تمرکز روی پاسداران ارتجاع، فرمول محوری و راهگشای اين مرحله است. معنايش اينستکه در قدمهای بعد با نرخ تصاعدی، افزايش پيدا خواهد کرد، با حمايت توده ای افزايش پيدا خواهد کرد. خيلي ساده و مشخص به مردم بايد گفت: ناراحتيد؟ که هستند، ناراضي هستيد؟ که هستند، کاری ميخواهيد بکنيد؟ که ميخواهند بکنند. بسيار خوب ، هدف جلوی شما دارد راه ميرود، جلوی تان دارد از جماران اختناق ميآورد و تقسيم ميکند، پس با هر وسيله ای، لازم نيست حتما" وسائل پيچيده باشد با آن برخورد کنيد، کنارش بزنيد.»[26] . بعبارت ساده، اگر تمام حرفهای قلمبه سلمبه مسئول شورا را بگذريم کنار، بايد گفت که در اين فاز فورمول شورای ملي مقاومت اين شد که، برای شکستن جو اختناق  و بيرون آمدن مردم از خانه هايشان و شرکت در تظاهرات، بايد مردم را تشويق کرد که با داس و چاقو به  جان پاسداران افتاده و آنها را بکشند، تا جو باز شود و خودشان بتوانند بيرون بيايند؟!! و گوئي در اين ماجرا پاسداران هم مثل جوجه های زبان بسته در گوشه ای ايستاده اند که مردم عادی با چاقو آمده و سر آنها را بيخ تا بيخ ببرند! اينجاست که آدم ياد داستان موشها و گربه ميافتد که "عاقل" آنها پيشنهاد کرد که برای فهميدن اينکه گربه کجاست بهتر است  زنگوله ای به گردن گربه آويخته که وقتي حرکت ميکند صدا کرده و ما متوجه شده و فرار کنيم. بسيار خوب، انديشه بسيار خوبي است، البته با يک اما و سئوال بزرگتر و آن اينکه حالا کيست که زنگوله را بگردن گربه بياندازد؟ راه حل مسئول شورا هم از اين قبيل است. از مردمي که از پاسداران ميترسند و بيرون نميآيند بخواهيم که بعوض جرات پيدا کردن و بيرون آمدن و شعار دادن، بيرون آمده و با داس و چاقو پاسداران را بکشند، تا بعد جرات پيدا کرده و بيرون آمده و شعارهای شورا را تکرار نمايند!!

و پاسخ مسئول شورا به اينکه در اينصورت حکومت کي سرنگون ميشود؟ اينست : «تمام خط و ربطهای استراتژيکي و تحليلي ما نيز حاکي از ضرورت و حتميت سرنگوني خميني در چشم انداز محدود و خلاصه کوتاه مدت است. والا برای يک مبارزه ی طولاني مدت چريکي، تمام داده ها و فرضيات دستگاه و کامپيوتر استراتژيک، از جمله آلترناتيو ما تفاوت ميکرد و بالطبع نتايج و چشم اندازها نيز متقاوت بود.. توضيحا" متذکر ميشوم که در زمان سنجي استراتژيکي ما کوتاه مدت معادل 1 تا 3 سال است. بين 3 تا 5 سال را ميان مدت و از 5 سال به بالا را دراز مدت تلقي ميکنيم.»[27] . خوب با توجه به اينکه از زمان آن تحليل و جمعبندی حدودا" 24 سال ميگذرد ميتوان جمعبندی  نمود که اين خط هم جواب نداشت و حکومت نه تنها در کوتاه  مدت و ميان مدت سرنگون نگرديد، بلکه در خيلي دراز مدت هم سرنگون نشد.  حال چه بايد کرد و چاره چيست؟

ادامه دارد. بخش بعدی:

4- سرنگوني از طريق همکاری با دشمن

"امروزی مهران – فردا تهران"


 

[1]  (تعدادی از کارشناسان سياسي و ناظران بين المللي تصور کردند که حکومت با از دست دادن بسياری از مقامات اجرائي خود بسرعت مسير سرنگوني را طي خواهد نمود. مسئول شورا هم ميگويد  که بعد از کشته شدن رئيس جمهور و نخست وزير «بوی الرحمان رژيم ، بلند شد و خيلي از حاميان بين المللي اش عقب کشيدند و لحن آنها تا مدتي عوض شد.» و طبعا" شورا از نظر اين افراد، برنده هرگونه تغيير جديد سياسي در کشور ميبود و در نتيجه حمايتهای خارجي از شورا هم در اين مدت بشکل تصاعدی بالا رفت. ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 138 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12))

[2] (علي رغم اينکه مروج بحث سقوط حکومت ظرف سه ماه پس از سي خرداد خود مجاهدين و شورا بودند، مسئول شورا مدعي است:«البته اين تمايل را سازمان بطورآگاهانه، جمع بندی شده و فرموله و تئوريزه شده، ايجاد نکرده بود. از خود سازمان به مثابه ی يک تحليل بيرون نيامده بود. اين بيشتر، ناشي از برق تهاجم و ضربات کوبندهی استراتژيکي اوليه بر عليه رژيم بود. اما ما مانع گسترش و دامن زده شدن به آن نشديم و در همين حد هم مقصريم و انتقادش به ما وارد است.» ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 97 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[3] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 6 – 1360/7/3 )

[4] (پيام موسي خياباني، جانشين مسئول شورا در داخل کشور بمناسبت اول مهر ماه – نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 8 – 1360/7/17 )

[5] (راديو مجاهد – نقل از نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 6 – 1360/7/3)

[6] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 46 – 1361/5/1 )

[7]  (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 6 – 1360/7/3 )

[8] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 9 – 1360/7/24)

[9] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 12 – 1360/8/15)

[10] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 13 – 1360/8/22)

[11] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 33 – 1361/1/20 )

[12] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 35 – 1361/2/3 )

[13] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 37 – 1361/2/17)

[14] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 38 – 1361/2/24 )

[15] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 46 – 1361/5/1 )

[16] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 46 – 1361/5/1 )

[17] (نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 46 – 1361/5/1 )

[18]  نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 23 – 1360/11/2

[19]  نشريه مجاهد شماره 69 – 1359/2/30

[20]  نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 38 – 1361/2/24

[21]  ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 137 و138 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[22] ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 99 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[23] ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 76 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[24] ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 157 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[25] ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 157 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[26] ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحات 161 تا 163 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)

[27] ( مسعود رجوی: گزارش داخلي مسئول اول و فرماندهي عالي سياسي – نظامي سازمان مجاهدين خلق ايران – جمعبندی يکساله مقاومت مسلحانه – جزوه منتشره انجمن دانشجويان مسلمان آلمان غربي صفحه 151 و يا نشريات اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره های 49 تا 52 – 1361/5/22 تا 1361/6/12)


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x