تذکر: با عرض معذرت، همانگونه که رسم اين وب سايت است از بکار بردن تيتر افراد چون آقا و خانم و .. که ميتواند حمل بر تائيد و يا مخالفت با آنان گردد، معذورم. همچنين مطالب درون گيومه ها « » نقل قول مستقيم ميباشند و از بکار گرفته شدن معاني و کلمات نامناسب و توهين آميز در آنها، از مخاطبين پوزش ميطلبم.

«شورای ملي مقاومت» بخش اول:

 

چند روز قبل چشمم به مطلبي خورد نوشته منوچهر هزارخاني.  کلمه ای در ابتدای مقاله، دلم را به درد آورد و وادارم کرد که نوشته را تا به آخر بخوانم. وی در اين مقاله « مرگ عاطفي» خود را اعلام نموده و دشمنان خويش را بمناسبت اين خبردعوت به جشن و پايکوبي  کرده بود[1].

در اينجا نميخواهم عقده دل گشوده و زمين و زمانه را به دشنام بکشم که چرا کار نويسنده ای چون او بايد به هر دليل به اينجا برسد که چنين مطلبي را عنوان نمايد؟ همينطور نميخواهم به اين بپردازم که چرا اين کلمه اينقدرمرا افسرده کرد. فقط جهت توضيح چند جمله ميگويم و از آن ميگذرم.

بکار بردن اين کلمه از جانب هزارخاني، بمانند استفاده ازآن و دادن هر فحش و بد و بيراهي بخود، توسط هر کس ديگر، در دوران سختي و تنگی کار و زندگي نيست، چرا که وی بخوبي ميداند که چگونه کلمات دردنيای سياست بال درآورده، پرواز ميکنند و جابجا بر عليه خود فرد بکار گرفته ميشوند. مگر نه اينکه محور اصلي نقد و طنز خود  او بر عليه هر مخالف و منتقدي اين بوده و هست؟ جائيکه يک جمله بازرگان را از محتوی خود جدا کرده و جا و بي جا بخشي از بيان او مثل «حيات خفيف خائنانه»[2]  را چماق نگارش خود برعليه بازرگان نمود، و يا زمانيکه «غوره و مويز»  حاج سيد جوادی را طنز برعليه او ساخت[3] و باز وقتي همين کار را بر عليه بني صدر و ديگران کرد. پس وقتي هزارخاني کلمه مرگ را بکار ميبرد و بدنبال آن مخالفان خويش را دعوت به جشن و پايکوبي ميکند، متوجه است که اين حرف او نيز، دست ديگران خواهد افتاد و با آن، آن ميکنند که وی در چارچوب فرهنگ و ادبيات مجاهدين، با گفته ديگران کرده و ميکند. پس بکاربردن اين کلمه حکايت از دردی ميکند که او را از دايره مصلحت سياسي خارج نموده و وادار کرده، حتي برای لحظه ای هم شده، از برج عاج مجاهدين فرود آمده وهمچون ساير انسانها، آه از نهاد برآورده و با کلامي احساس درد خود را بيان نمايد. دردی که با شناخت نسبي از او و غروری که در وی سراغ دارم مطمعنا" کم از درد مرگ واقعي نبوده. پس اندوه من از ديدن اين  جمله کم از غمم در صورت شنيدن خبر فوت او نميتواند باشد.

از همين روی بفکر فرو رفته تا قاتل را بيابم و آلت قتاله را؟ آيا واقعا" قاتل فريبا هشترودی بوده؟  و آلت قتاله چند عکس وی با روسری، به رسم معمول اکثريت زنان هم وطنش و به احترام سنن ملي و مذهبي، درکشورش ايران، پس از سالها دوری بي مورد و بي حاصل؟ و يا ملاقات او با کسانيکه خود را قربانيان خشونت مجاهدين ميدانند، در انجام رسالت شغلي اش که خبر نگاری و نگارش است و از الزاماتش  اينستکه هر حرفي را درست و يا غلط، از هر منبعي شنيده و نهايتا" قضاوت خود را بنمايد؟

من نيز در کاوش خود، اندرز منوچهر هزارخاني  را بر چشم نهاده و از پرداختن به داستان فرقه ای بودن  مجاهدين و يا داستان طلاقها، جدا کردن کودکان ازخانواده ها و سپردن آنها به هر کس و ناکسي[4]،  نشستهای ديگ و حوض وعمليات جاری، و اينکه چگونه جرياني ميتواند مدعي دموکراسي و آزادی باشد و نه تنها آنرا از اعضأ خود دريغ نمايد بلکه برای به بند کشيدن آنها، از انواع و اقسام شکنجه های رواني نيز استفاده نمايد و ..  گذشته و به جان مطلب ميپردازم. يعني شعار «سرنگوني» و با اجازه ايشان جهت فهم اين شعار، داستان «شورای ملي مقاومت».

 

«سرنگوني» ، طلسم يا کيميا:

کلمه «سرنگوني» ، منظورسرنگوني حکومت ايران، دردستگاه مجاهدين و «شورا»ی آنها کيميائي است که با آن هرگاه که بخواهند، ميتوانند در تصور خويش هر حلبي پاره ای را طلای ناب جازده ، هر وصله ناجوری را جور کرده، هرگفته نابخردانه ای را  اندرز حکميانه نموده، هر طرح نا پخته ای را معجزه ای انقلابي، هر شکستي را پيروزی، هر فراری را "عزيمت و عازم"، هر جنايتي در حق خانواده و نزديکان را عاطفه و فدای انقلابي، هر خيانتي را مصلحت انقلاب، هر مخالفي را مزدور و خائن، هر قتل و جنايتي را عمليات متحورانه وانقلابي، هر موفقيت مجازی ای را دستاوردی عظيم و تعيين کننده، و زمان وقوع آنرا لحظه قبل از سرنگوني نامند. اما از قضا همين کلمه ظرف بيش از دو دهه گذشته طلسمي بوده است  نا گشودني که بارها و بارها نقشه ها، تحليلها، استراتژی و تاکتيکهای  آنها را  نقش بر آب نموده  و اگر لحظه ای به آينه واقعيت  نگه  کنند، ميبينند که بقول خودشان، اين  آنها هستند که هر بار «بور» ميگردند و مجبورند با يک گردش صد و هشتاد درجه ای نقشه ها و طرحها و تحليل ها و تابلو کشيدنهای خود را بکناری نهاده و اسباب مارگيری نويني از خورجين خود بيرون کشند.

لغت سرنگوني در دستگاه مجاهدين و شورا داستان پر ماجرا و طول و درازی دارد. من برای پرادختن به اين داستان، آنرا به دوبخش تقسيم ميکنم. اولا" : سرنگوني برای  چه ؟( اميدوارم هنوز کساني درآن دستگاه باشند که آنقدر از عقل سليم فاصله نگرفته باشند که فکر کنند که سرنگوني خود بخود يک هدف است و قبول داشته باشند که سرنگوني يک راه هست برای رسيدن به هدف و يا اهدافي.)  ثانيا": سرنگوني چگونه؟( باز اميدوارم که همان افراد قبول داشته باشند که هر شعاری نميتواند تا به ابد به شکل شعار برای خاموش کردن مخالفين بکار گرفته شود و بالاخره روزی بشکلي بايد محقق گردد.)

 

1- سرنگوني برای  چه؟

 

در اين ميان ديد مجاهدين نسبت به سرنگوني آشکار است، بر خلاف نظر هزارخاني نه خواسته آنان برقراری دموکراسي است و نه تحقق آزادی مردم، و از قضا دعوايشان « با رژيم حاكم دعواي يك جاه‌طلبي ارضا‌نشده » است. آنها نه تنها حاکميت ايران را ، بلکه حاکميت کل ممالک اسلامي، و با ديد فرقه ايشان شايد کل دنيا را حق رهبری خويش ميدانند، حقي که از جانب عده ای به سرقت رفته و بايد به زور از آنها گرفته و به حق دار داده شود. مريم رجوی (رئيس جمهور شورا) تمامي بي عدالتيهای موجود در جامعه را فرع بر "خورده" شدن حق رهبری مجاهدين توسط حاکميت دانسته و ميگويد: «وقتي بالاترين حق، يعني حق رهبری ذيصلاح خورده ميشود، زير چتر آن چه حقوق بي کراني از مردم ايران پايمال ميگردد.»[5]  هم ايشان در سخنراني خود در دورتموند آلمان رهبری انقلاب و حاکميت ايران را سرقتي ميداند از رهبر بحق آن (مسعود رجوی)[6] . مجاهدين بقول مسعود رجوی از همان فردای انقلاب «با شناخت از ماهيت» حاکميت، بفکر سرنگوني حکومت بودند. وی مدعي است که آنان « تنها نيروی انقلابي بودند که بجای خط "تشکيل حزب" با تمام قوا خط " تشکيل ارتش خلق" را برگزيدند.» و ادامه ميدهد:« حتي در لابلای قضايای گروگانگيری، ما مضافا" بر افشأ ماهيت رژيم خميني، اين خط را با تشکيل ميليشيای سراسری تکميل نموديم.... ليکن شرط پيروزی اين استراتژی اينبود که بهرترتيب بايد از برخوردهای زودرس اجتناب نمود.»[7] در واقع حرکات آنان در فاز سياسي ، تنها دفع الوقت و يا تاکتيکي بود گذرا، در خدمت اهداف استراتژيک و بلند مدت ايشان، که بتوانند با استفاده از فضای آزاد نسبی بعد از انقلاب نيرو گيری نموده، و خود را برای مبارزه مسلحانه مجدد تحت عنوان هم استراتژی و هم تاکتيک آماده کرده و آرزوی خود، يعني رهبريت بر ايران( و شايد با شناختي که از تصورات فرقه ای آنان دارم، تمام دنيا) را محقق سازند. بعد از سي خرداد تا کنون هم، يکتا هدف و خواسته آنان همين بوده و هست و در همه جا حواسشان جمع است که مبادا کسي مدعي شراکت در انقلاب و سهم خواهي بعد از پيروزی شود. کما اينکه مسعود رجوی در جمعبندی يکساله بعد از سي خرداد ميگويد: « اينبار ما مبارزه نميکنيم که خون و شکنجه را ما بدهيم و يک شارلاتان برسد و انقلاب را ببرد.»[8]  البته متوجه هستيد که منظور وی از شارلاتان هم هر کسي غير از خودشان است. بحث تنها شش ماه حکومت بعد از انقلاب و يک رای آنها در شورا هم محض خنده من و شماست وگرنه همه بخوبي ميتوانند حدس بزنند که اگر به مجاهدين قدرت و آزادی عمل ولو برای يکروز داده شود، چگونه خود و ديد خود را به ديگران تحميل خواهند نمود، بقول مسعود رجوی «به من آزادی بدهيد، تدريجا" جامعه ی آرماني خود را هم تحويلتان خواهم داد.»[9]  و همه ميتوانند با يک نظر به شکل فرقه ای مجاهدين و داستانهای طلاق و ديگ و حوض آنان، جامعه آرماني ايشان را هم متصور شوند.

باری همانطور که گفتم اينجا بحث من بر سر مجاهدين و خواست آنها از سرنگوني نيست بلکه صحبت از خواست علي الظاهر کلکسيون عناصر "ويتريني" غير مجاهد، شوراست که امروزه شايد تعدادشان به حد تعداد انگشتان يک دست رسيده باشد.

خواستهای اصلي اعلام شده "شورا"  از سرنگوني حاکميت فعلي:

اولين نشانه تشکيل شورای ملي مقاومت، زماني بود که به ما هواداران مجاهدين گفته شد که اطلاعيه مشترک مسعود رجوی و ابوالحسن بني صدر را و ميثاق(شورای جبهه مقاومت ملي) نگاشته شده توسط بني صدر را در سطح هواداران و ايرانيان بطور گسترده توزيع نمائيم. از حواشي اين داستان و مسائلي که برای ما به عنوان هوادار مجاهد در آنزمان بوجود آورد، ميگذرم و به اصل مطلب ميپردازم. دربخشهائي از جزوه ميثاق که از قضا همان چاپ اولش، منتشره انجمن دانشجويان مسلمان انگلستان در دست من است، چنين آمده: « ...در اين جمهوری هيچ شخصيت، هيچ گروه و هيچ حزبي و سازماني از اولويت "هژموني " برخوردار نيست و حق حذف ديگران را ندارد. تمايل به ايجاد يک جبهه سياسي، تمايل اصلي شناخته ميشود و بر همه گرايشها و گروهها و احزاب معتقد به استقلال و آزادی وجمهوری اسلامي، کوشش برای ايحاد اين جبهه فرض است. گروههائي که آماده شرکت در اين جبهه هستند بايد بيدرنگ آنرا تشکيل دهند. حتي اگر تنها يک گروه آماده عمل است، بايد بمثابه نماينده يک جبهه عمل کند و با تمام توان برای مشارکت دادن ديگران بکوشد. » بني صدر در خاتمه ميثاق خود چنين نوشته است: «بنايم بر اين نبود که بمانم و بايستم اما وقتي بر اينجانب يقين شد که اين انحرافات (منظور انحرافاتي است که وی در حاکميت آنزمان مي ديده و شايد هنوز ميبيند) و کارهائيکه انجام ميگيرد نخست به حذف نيروهای اصلي که مخالف حاکميت آمريکا بر کشورشان هستند و سپس به استقرار حاکميت ثابت و با دوام آمريکا از طريق جناحهای ضد انقلاب ميانجامد، بر آن شدم که بمانم و با تمام توان برای نجات انقلاب و دين و کشورم بکوشم. اقتضای رای ملت بزرگ ايران، استقامت از سوی اينجانب و همه گروهها و احزاب سياسي و دستجات و افرادی استکه ميپذيرند برغم همه خطرها در اين کوشش بزرگ ياری رسانند و به قيمت جانبازی در پيروز گرداندن انقلاب بکوشند. با وجود وضعيکه با انحراف از خواستها و مواضع انقلاب بوجود آورده اند و با وجود جو اختناق و رعب و وحشت بي نظيريکه پديد آورده اند، بتوانمندی نسل جوان کشور باور دارم و يقين دارم که اين نسل پر توان و پر تلاش موانع را از پيش بر ميدارد و پيروز ميشود. رئيس جمهور منتخب مردم ايران ابوالحسن بني صدر  22 تير 1360»

اينکه  اهداف و خواستهای هر يک از طرفين اوليه اين وحدت چه بود و تا چه حد محقق شد را به بخش ديگری از اين مطلب موکول ميکنم، در اينجا آنچه که از اين اولين سند بر ميآيد اينستکه، هدف اوليه سرنگوني، تحقق همان خواستهای مردمي انقلاب بهمن 57 يعني استقلال، آزادی و جمهوری اسلامي بود.

اما بايد ازاين سند عبور کرد، چرا که از آن زمان تا کنون خيلي چيزها تغيير کرده اند و با جدا شدن شورا از نخستين عضو و نخستين رئيس جمهورش، و به باد فحش و ناسزا کشيده شدن وی از جانب هر خرد و کلان "عضو" " شورا" ديگرجائي برای بحث پيرامون اين اولين ميثاق نيست.

خوشبختانه منوچهر هزارخاني در اين "گزارش نتيجه عمليات" خود، واقعبينانه، از تمام شعارها و وعده سرخرمن دادنهای مجاهدين تحت نام شورا، گذشته و هدف سرنگوني را «ورود به جاده دموکراسي» دانسته. "خوشبختانه" از اين جهت که اين گفته در مقابل تمامي شعارهای ديگر مجاهدين و شورای آنان از همه معقول تر و قابل پذيرش تراست.  بخصوص اگر پسوندهائي مثل "راستين"، "انقلابي"، "ضد بورژوازی" هم به کلمه دموکراسي افزوده گردد. چرا که دموکراسي که يک لغت يوناني است و در اصل به معني حکومت مردم ميباشد و حکومت مردم هم يعني حکومت نمايندگان مردم و تا آنجا که من به ياد دارم کمتر جاني و جنايتکاری در تاريخ مدعي نمايندگي مردم و حکومت تحت نام مردم نبوده است. در واقع استالين در شوروی، مائو در چين و يا چاشسکو در روماني حکومتهای خود را دموکراسي واقعي دانسته و دموکراسي غرب را از نوع ليبرالي و بورژوازی و بر عليه منافع طبقه کارگر و مردم ميدانستند. بهمين علت آلمان شرقي حتي تحت حکومت ديکتاتوری مثل هانوکرنيز جمهوری دموکراتيک آلمان خوانده ميشد و آنها آلمان غربي را دموکراتيک نميدانستند. هيتلر هم اگر حافظه تاريخي دوستان ضعيف نشده باشد، از قضا با حربه دموکراسي  و علي الظاهر حتي با احترام به انتخابات "آزاد" و از طريق آن به قدرت رسيد و در خلال مدتي کوتاه از طريق "دموکراتيک" رقبا و حتي دوستان قديم را حذف نموده و فاشيسم بي نظير خود را بر ملت آلمان تحميل نمود. چگونه؟ از طريق "مساعدت" و "نوازش" چماقداران ميليشيای قهوه ای پوش خود تحت فرماندهي هس. جهت مزاح تاريخ بد نيست اشاره کنم که همين جناب هس بود که برای اولين بار شعار هيتلر- آلمان و آلمان – هيتلر را مطرح کرد، شعاری که بعدا" مورد علاقه مجاهدين قرار گرفته و تبديل به شعار "ايران – رجوی ، رجوی – ايران " شد. شعاری که احتمالا" در صورت بقدرت رسيدن شورای مجاهدين، ميتواند از طريق "نوازش"های دوستانه خاکي پوشان ارتش مجاهدين شعار "مردمي" گشته و منجر به اطاعت بي چون و چرا همگان از رهبری آنان گردد.[10]  اينکه مجاهدين و شورای آنها از هم امروز و بهتر بگويم از آغاز شکل گيری، خود را نماينده و سخنگوی مردم دانسته و هرگونه شک به آنرا نوعي کفر و الحاد دانسته و هر مخالف خود را دشمن مردم و ضد خلق ميشمرند، بر کسي پوشيده نيست و به نمونه هائي از آن در ادامه اين مقاله اشاره خواهم کرد، بنابراين اينکه هدف سرنگوني تخيلي مجاهدين و شورای آنها حکومت ايشان و برقراری دموکراسي، از نوع تعريف شده خودشان باشد، جای هيچ شک و شبهه ای نيست. اما از آنجائيکه منوچهر هزارخاني امتيازات "مسئول شورا" و "رئيس جمهورشورا" را تحت عنوان سخنگوی  رسمي ندارد، بهتر است به حرف و قول او قناعت نکرده و بحث را به همين جا خاتمه نداده و به بقيه اسناد شورا و تاريخچه آن بپردازم تا ببينيم براستي هدف سرنگوني چيست و چگونه ميخواهد محقق گردد؟   

 سند بعدی حدود يکسال بعد از انتشار ميثاق بني صدر، يعني در پنجم مهر ماه 1360 تحت عنوان « برنامه شورای ملي مقاومت و دولت موقت جمهوری دموکراتيک اسلامي ايران» به نگارش مسعود رجوی و با امضأ او و بني صدر متشر گرديد.[11]

اين برنامه در چهل و سه صفحه و درقطع جيبي (حدود 5200 لغت) نگاشته شده و دارای سه فصل ميباشد. فصل اول آن شامل تعريفات تحت عنوان «وضعيت موقت و وظيفه اساسي دوران انتقال» است. عنوان فصل دوم آن « ديدگاههای اساسي دولت موقت» ميباشد. در اين فصل هدفهای تاريخي تشکيل اين شورا بيان شده و در نتيجه، هدف از سرنگوني چنين عنوان شده  است: «آزادی، استقلال، عدالت و يگانگي اجتماعي ( به مفهوم رفع همه ی تبعيضات و جهل و ستم های اجتماعي ) هدفهای تاريخي حاکميت مردمي هستند و توده های مردم محروم ما نيز در اساسي ترين شعارهای انقلابي خود، آگاهانه و يا بطور حسي و عاطفي بر آوردن همين هدفها را از جمهوری اسلامي ميطلبيدند.» . در بخشي ديگری از همين فصل محتوای اين شورا و انقلاب بهمن ماه و احتمالا" "انقلاب" آتي و مقوله سرنگوني، دموکراتيک و ضد امپرياليستي خوانده شده است. و باز در همين فصل تحت عنوان « تضمين پيروزی – انقلاب و عدم رجعت به گذشته» چنين عنوان شده: « برای تضمين آزادی و تداوم استقلال، تمامي مردم ايران بايستي متحدا بسيج شوند تا با کار و تلاش هر چه بيشتر ميهن خود را پا برجا نگهداشته و از مناسبات وابسته ساز استعماری مصون بدارند. و اين هم يک مبارزه توامان سازندگي و ايدئولوژيکي است که اهميت آن هرگز از مبارزه به خاطر کسب استقلال و آزادی کمتر نبوده و عين تداوم آنست. اما چنين  مبارزه ای تنها در مسير رشدی مستقل ( و نه وابسته) در چارچوب امحأ هر گونه ستم و استثمار ميسر است که خود اجتماعا" ملازم با اتکأ به انبوه دهقانان و کارگران محروم ايران ميباشد.»

فصل سوم اين جزوه، مواد برنامه شورای ملي مقاوم و در نتيجه اهداف اين شورا برای سرنگوني محسوب ميگردد. اين مواد عبارتند از:

1-     استقلال

2-     آزادی

3-     شوراهای مردمي

4-     تساوی حقوق سياسي

5-     حقوق مليتها

6-     ارتش جمهوری دموکراتيک اسلامي

7-     سياست ارضي و مسائل روستايي

8-     حقوق کارگران

9-     آموزش، تحصيلات عالي و فرهنگ

10-برابری سياسي اجتماعي زن و مرد

11-تامين و رفاه اجتماعي

12-سياست خارجي

از آنجا که بسياری از مواد اين برنامه  بقولي، حلوای نسيه است و کي داده و کي گرفته، و هر فاشيست و ديکتاتوری هم قبل از رسيدن به قدرت ميتواند نه تنها وعده آنها بلکه وعده 5 ميليون دلار به هر خانواده ايراني را هم بدهد،  من سعي ميکنم منظور شورا از همان دو بند اول را فهميده و توضيح داده و قضاوت در مورد بقيه مواد را به انصاف، فهم  و دقت نظر خوانندگان اين مطلب واگذارم.

 

استقلال:

برای فهم معني استقلال از نظر شورای ملي مقاومت، دوباره بسراغ برنامه شورا رفته و در آن جستجو گر معني آن ميشوم: در اين برنامه چنين آمده است: «پذيرش اصل استقلال برای کشوری که بيش از ربع قرن در زير سلطه ی سياسي و اقتصادی و نظامي آمريکا بسر برده است به اين معني است که لااقل به موارد زيرين جامه ی عمل بپوشاند: الف -  قطع همه ی روابط اسارت بار امپرياليستي و افشأ و الغأ آنها در زمينه های مختلف و ميدان ندادن به هيچگونه وابستگي اقتصادی. ب- اعمال کامل حق حاکميت ملي بر جميع منابع طبيعي و ثروتهای ملي بويژه نفت. ج – خروج از مدار تکپايگي اقتصادی و اقتصاد و بودجه ی متکي به درآمد نفت از طريق توسعه و رشد کشاورزی و صنايع ملي.  د – ملي کردن تجارت خارجي به منظور تشويق کشاورزی و صنعت ملي و هموار کردن راه رشد توليدات داخلي. ه- قائل شدن اولويت برای کشاورزی، که بدون رعايت آن – چنانکه سرنوشت بسياری از اقتصادهای کشورهای توسعه نيافته نشان ميدهد – هر گونه توسعه ی سالم و متعادل اقتصادی غير ممکن است.  و – احيأ صنايع ملي و تقويت روز افزون توليد صنعتي و آموزش فني و حرفه ای، استفاده از پيشرفتهای تکنيکي در عين توجه اکيد به رشد صنايع متوسط و کوچک بويژه در حوالي روستاها.»

مجددا" من بفرمان منوچهر هزارخاني « اضافات و ملحقات» اين بند را کنار ميزنم و ميگويم شما اصل مطلب را بچسبيد نمک و زردچوبه آن پيشکشتان. دستيابي و حفظ استقلال برای هر کشوری در مقابله آن با هر نوع تجاوز و زور گوئي کشوری ديگر و احتمالا" قويتر و بزرگتر، معني و مفهوم پيدا ميکند. در چند دهه گذشته کشور ما با تجاوز و زورگوئي دو کشور روبرو بوده اولين آنها همانطور که در برنامه شورا هم آمده، آمريکا بوده و دومينش حمله عراق به کشورمان و اشغال بخشي از آن توسط حکومت صدام حسين بوده است. در مورد عراق که شورا از زمان ملاقات مسعود رجوی با طارق عزيز نايب نخست وزير عراق در 19 ديماه 1361 عملا" نه تنها علاقه ای به مقابله با تجاوز آن کشور بر عليه کشورمان نشان نداد، بلکه در قبال گرفتن کمکهای مالي و تسليحاتي و زميني که ازآنجا بتواند به کشور حمله ور شود، عملا" متحد عراق در حمله و تجاوز به کشور شد. درآنزمان ادعای مجاهدين اين بود که:

 اولا" چون عراق کشوری کوچکتر، کم جمعيت تر، عقب افتاده تر و ضعيفتر از ايران است، هيچگاه همکاری آنان با عراق نميتواند منجر به قول و قراری گردد که استقلال کشور را در آينده به خطر اندازد.

ثانيا" بر خلاف نظر عمومي مردم و مخالفين مجاهدين ، همکاری آنان با عراق شامل دادن اطلاعات نظامي ايران به صدام حسين نشده، که خود بخوبي ميدانستند اين عمل يعني خيانت به کشور و ملت، و جرم خيانت هم در ميان تمامي ملل کم و بيش مشخص و مجازات آن نيز معيين ميباشد. بهمين دليل گفته صدام حسين در رد، دادن اطلاعات نظامي توسط  مجاهدين به عراق  را منقوش تمام نشريات خود کردند و آنرا سندی بر عدم خيانت خويش به کشور و استقلال خود از عراق دانستند.[12]

از بحث همکاری با صدام و اينکه "شاهد دم، روبه گشت" ميگذرم، بهر صورت پشت مرده حرف زدن هم درست نيست و به بحث اصلي بر ميگردم و تعريف شورا از استقلال و يا راه حصول آن. وباز از بندهای مختلف آن گذشته و ميگويم شما بند اول را بچسبيد، بقيه پيشکشتان. با اجازه برای اينکه مجبور به بازگشت به عقب نشويد، دوباره آنرا تکرار ميکنم: « قطع همه ی روابط اسارت بار امپرياليستي و افشأ و الغأ آنها در زمينه های مختلف و ميدان ندادن به هيچگونه وابستگي اقتصادی»

 در اينجا من با دو مشگل جدی روبرو هستم، اولا" منظور مجاهدين از امپرياليسم چيست و اين موجود موهوم کيست؟ بعبارتي کدام کشور در جهان امروز ممکن است بقول خود شورا مثل «ربع قرن گذشته، کشور را زير سلطه نظامي و اقتصادی» خود گرفته و استقلال ما را حداقل اگر نه نابود بلکه مخدوش نمايد؟ اگر اين« امپرياليسم جهانخوار» کره شمالي و سوريه نباشند! احتمالا" امريکاست؟ ومسئله دوم من مقوله «افشأ » است که گوئي منظور افشأ روابط با امريکا بوده و نه افشأ صنايعي که ميتواند ما را از امريکا و بطور کلي غرب و ديگران در آينده بي نياز کند؟ [13] و يا افشأ اسامي هر وزير و وکيل عراقي[14] و هر زائر و ديپلمات ايراني[15] ( وحتي بفرض صحت گفته مجاهدين و وابستگي و يا حمايت آنها از ايران) چرا که من نميتوانم ربطي بين اين «افشأ گريها» و مقوله استقلال و افشأ روابط  حکومت با امپرياليسم پيدا نمايم؟ "افشا گری هائي" که في الواقع راه را برای تجاوز و حمله آمريکا به خاک کشورمان و از بين رفتن استقلال آن هموار مينمايد. علاوه بر اين در مورد بحث اتمي هم بايد بگويم ، آخر مگر نه اينکه نفت سرمايه ای محدود و روبه تمام شدن است؟ مگر نه اينکه اساسا" استفاده از سوختهای فسيلي بدليل افزايش گازهای گلخانه ای و گرم شدن زمين بايد هر چه محدود و محدودتر گردد؟ و مگر نه اينکه بنفع ماست که از اين ماده حيات بخش، بايد هر چه کمتر به عنوان سوخت استفاده نموده و بايد بدنبال منابع ديگر سوختي بود؟ و باز مگر نه اينکه در دنيای آينده نزديک، سوخت، يکي از مسائل اصلي و ريشه بحرانها و جنگها در جهان خواهد بود؟ و مگر نه اينکه سوخت اتمي با علم امروزه يکي از ارزانترين انواع توليد سوخت نسبت به ساير منابع و احتمالا" جايگزين اجباری سوختهای فسيلي است؟ و بازمگر نه اينکه ماده اصلي اين نوع از سوخت، اورانيم غني شده ميباشد و محک استقلال يک کشور در آينده توليد مستقل اين ماده ميباشد؟ پس افشأ توليد اين ماده و يا توانمندی ايران در توليد آن، از جانب شورای ملي مقاومت چه معني ای ميتواند داشته باشد؟ ايا منظور شورای ملي مقاومت از افشأ توليد اورانيوم غني شده توسط ايران، افشأ صنايعي است که ميتواند در آينده ما را مستقل سازد؟ و يا وابسته کند؟ و افشأ ، افشأ روابط با آمريکاست و يا افشأ صنايعي است که ممکن است منجر به استقلال ما از آمريکا و غرب شود؟ پاسخ شورا به تمامي اين سئوالات اينستکه، خير حکومت صنايع اتمي را برای توليد سوخت نميخواهد و اين بهانه ای بيش نيست و در واقع اينها صنايع نظامي کشور ميباشند؟ در اينجا من نيز مانند دوستي ديگرحيران مي مانم که نکند من اشتباه ميشنوم و يا از نخست اشتباه فکر ميکرده ام و اين شورای ملي مقاومت امريکاست و ما به اشتباه فکر ميکردم پسوند آخر آن "ايران" است؟! که در اينصورت به اعضأ " شورای ملي مقاومت امريکا" مژده ميدهم که خيالشان از استقلال آمريکا از جانب ايران راحت باشد، چرا که از دوره خسرو پرويز ساساني تا کنون، مردم ايران تحت حکومت جاني ترين و قوی ترين ديکتاتورها هم چشم طمع به خاک کشور ديگری نداشته و جنگهايشان اساسا" تدافعي بوده و حتي در حمله نادر به هند هم خوانده ایم که چگونه بعد از مجازات افغانهای فراری به آن کشورکه تمدن ما را به نابودی کشانده بودند، خاک هند را بر خلاف تمام استعمارگران ديگر ترک کرده و حکومت آنجا را بخود ايشان سپرد.

 اما اگر في الواقع پسوند مربوطه ايران باشد و منظور استقلال ايران و آنهم از زورگوئي و سلطه جوئي يگانه ابرقدرت موجود ميباشد و اگر بفرض صحت ادعای شورا، صنايع مربوطه في الواقع نظامي باشد، نيروئي که مفتخر بود که جای توپ و تفنگ حکومت را برای حفظ استقلالش از عراق ضعيفتر، کوچکتر و عقب افتاده تر حاضر نبوده به صدام حسين بدهد، چگونه حاضر شده اطلاعات «صنايع نظامي»[16]   پر اهميت اتمي را به تنها ابر قدرت جهان، دهها و بلکه صدها مرتبه بزرگتر، قويتر، و جلو افتاده تر از ايران  داده و مدعي "استقلال"، "مبارزه با امپرياليسم" و رهائي از "وابستگي به امريکا" باشند؟ و دست آخر به خاطر اين خوش خدمتي اش به اجنبي، آنهم هژموني طلب ترين، جنايتکارترين و راستترين جناح حاکميت آمريکا يعني نو محافظه کاران حاکم، دست مريزاد و حق المزد هم بخواهد؟[17]  در اينجا من ميمانم و هر عقل سليمي که اگر اين استقلال است پس خيانت و وابستگي چيست؟[18] و توجيه مسئول شورا برای همه اين خوش خدمتيها به اجنبي چيست؟ وی ميگويد: «اگر امپرياليسم نه يک هيولای ذهني و نه يک شيطان نامرئي، بلکه يک پديده و مجموعه روابط مشخص اجتماعي – اقتصادی سياسي است، ممکن است خواهش کنم بگوئيد امريکا با مردم ايران چه خواهد کرد که خود خميني نکرده؟ »[19]  . ايشان اگر انداختن بمب اتمي در دو شهر ژاپن ، کشتن دهها ميليون از مردم کره و ويتنام، کامبوج و لائوس، داستان کنترا ها  در نيکاراگوئه، کودتای 28 مرداد و کودتا بر عليه آلنده و .... را در زمان اين مصاحبه بفراموشي سپرده بودند، بد نيست امروز نظری به عراق که برای مدت بيش از بيست سال نان و نمک ملتش را خورده اند انداخته و باز بگويند که آمريکا با مردم ايران چه ميخواهد بکند که حکومت فعلي با آنها نکرده. 

در اينجا محض يادآوری و شايد عبرت روزگار و شايد هم فقط محض مزاح تاريخ و خنده، به باقي مانده اعضأ مستقل شورای ملي مقاومت پيشنها ميکنم که اگر توانستند به مجاهد های گذشته دسترسي پيدا نمايند، بد نيست نگاهي به دو اطلاعيه گذشته مجاهدين بياندازند. اطلاعيه اول تيتر درشت صفحه اول مجاهد شماره 36 با عنوان «برای آمريکا ويتنام ديگری بسازيم» بود. در آن، مجاهدين ضمن نقل بخشهائي از «پيام امام خميني بعد از قطع رابطه با شيطان بزرگ با ايران»  خطاب به مردم عراق چنين ميگويند: « ما اميدواريم که نابودی سر سپردگاني مثل سادات و صدام حسين بزودی انجام گيرد. .. . ملت شريف عراق شما اخلاف آنان هستيد که انگليس را از عراق رانديد، بپاخيزيد . اي ارتش عراق اطاعت از اين مخالف اسلام و قرآن نکنيد و دست آمريکا را که از آستين صدام بيرون آمده است قطع کنيد.»[20] اطلاعيه بعدی مجاهدين در محکوميت بمباران صنايع اتمي عراق توسط «رژيم جنايتکار اسرائيل» تحت عنوان «بمباران تاسيسات اتمي عراق و يک سئوال از هيئت حاکمه ايران»[21] است که آن بمباران توسط اسرائيل را نشانه استقلال عراق از امپرياليسم و صهيونيسم و«موفقيت دشمن غاصب (منظور اسرائيل) در جبهه شرقي اش» دانسته و از حکومت بخاطر اخباري دال بر استفاده از سلاحها و تجهيزات اسرائيلي توضيح خواسته بودند. باز در اينجا از اين ميگذرم که بنا بر شواهدی، خوش خدمتي مجاهدين به آمريکا دال بر افشأ صنايع هسته ای ايران، گوئي بر پايه اطلاعات داده شده به آنان توسط «دشمن غاصب»، «رژيم جنايتکار» اسرائيل بوده، همان اطلاعاتيکه رضا پهلوی و سلطنت طلبان محکوم به وابستگي به آمريکا هم حتي حاضر نشدند در ظاهر افشاگرش باشند![22]

آری در اينجا من نيز با مسئول شورا که روزی مدعي بود «تا وقتي يک انقلابي و يک مجاهد خلق در ميهن ما وجود دارد، آمريکا نبايد و نخواهد توانست که به اين کشور باز گردد.» هم کلام شده و ميگويم « آری هيچگاه فرهنگ و کلمات انقلابي اين چنين لوث و مبتذل نشده بودند، و اين در شمار بزرگترين گناهان است. گناهي که ديگر از طاغوت ساخته نبود.»( از پيام مسعود رجوی به خلق قهرمان ايران- مجاهد شماره 102 دوم ديماه 1359)

 

ادامه دارد بحث بعدی "آزادی"

 


 

[1] - جهت خواندن اصل مطلب به اين لينک مراجعه نمائيد: مقاله هزارخاني

[2]  -  مرحوم بازرگان از نادر سياستمداران بود که بجای فرار از کشور و از راه دور کر کری خواندن برای حکومت ، علي رغم هر نوع محدوديت و بي مهری در وطن باقي ماند و تا زمان مرگ،  لحضه ای از انتقاد نسبت به کج روی های حکومت کوتاه نيامد. برای مشاهده بعضي از مقالات طنز گونه منوچهر هزارخاني در مورد بازرگان ميتوانيد به نشريه شورا به سردبيری هزارخاني شماره 45 مورخ مهر تا آذر 1367 مراجعه نمائيد. در اين نشريه مقاله هزارخاني تحت عنوان "شد غلامي که..." در نقد نامه سر گشاده بازرگان بتاريخ 12 مهر ماه 1367 است. در اين نامه بازرگان مخالفت خود با مبارزه مخفي و خشونت بار برای براندازی حکومت را اعلام نموده و از « توسل به بيگانگان و انتظار عمل آنان» نيز امتناع ورزيده و «تنها راه حل مشروع و سازنده و موثر را در مبارزه سياسي مردمي و مسالمت آميز علني» جستجو کرده بود. وی در جائي در همين مطلب در انتقاد به حکومت نوشته بود: «در هر حال دو انتخاب پيش روی ما گذارده اند: حيات خفيف خائنانه و يا توقف داوطلبانه و تعطيل شرافتمندانه.» و اين همان جمله ای بود که بارها و بارها توسط هزارخاني و دوستان شورائي اش بر عليه بازرگان بکار گرفته شد. همچنين ميتوانيد به مطلبي در شورای شماره 53 مورخ فروردين تا خرداد 1369 مراجعه نمائيد اين مطلب در نقد نامه سر گشاده  بازرگان و 89 نفر ديگر نسبت به سانسور در کشور بود. در اين مطلب تحت عنوان "گدايان و آوراگان" تمامي مخالفان حکومت (البته الي اعضأ شورای مجاهدين) در داخل و خارج يا گدايان آزادی در داخل کشور و يا آوراگان خارج کشوری خوانده شده (که گويا خود اعضأ شورا در داخل هستند و دارند مبارزه مسلحانه ميکنند و يا دارند از کره ماه مستقل از دشمنان ملت و کشور حکومت را هدف قرار ميدهند.) و انتقاد آنها به حکومت را «خفت بار و ذليلانه و سطح توقعشان را پست و گدا صفتانه که تنها ميتواند دل بهم خوردگي و نفرت بر انگيزد» توصيف نموده بود. در همين جا بايد گفت که چه بزرگ منشي ای بزرگتر از گدائي آزادی برای ملت، جهت اجتناب از بکار گيری خشونت و به خون کشيدن سرمايه های انساني و مالي کشور و مردم بي گناه.

[3]  - مقاله هزارخاني در نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 98 به تاريخ 29 خرداد 1366 تحت عنوان: «گرد و خاکهای  آخر راه» به نقل از شورای شماره های 30 و 31. توجه شود که در اين زمان ايشان فکر ميکردند که براستي به آخر کار رسيده و بزودی در داخل خاک کشور با استقبال بي شائبه ملت روبرو خواهند گرديد.

[4]  - با عرض معذرت از تمام خانواده های شريفي که عهده دار نگهداری اين کودکان بخت بر گشته مجاهدين  گشتند، به اين علت کلمه "ناکس" را بکار بردم که مجاهدين در تلاش برای خلاصي از اين کودکان «نا خواسته» تا آنجا پيش رفتند که براستي آنها را تحويل هر کسي بدون تحقيق مکفي ميدادند که خواهان آنان ميگشت. برای نمونه ميتوانم به موردی که تعدادی از هواداران گذشته مجاهدين هم در جريان آن هستند در کاليفرنيای آمريکا اشاره نمايم که در آن کودک مجاهد مورد تجاوز سرپرست خود قرار گرفت.

[5]  - سخنراني مريم رجوی در بزرگداشت عاشورای حسيني ، بولتن 212، 26 تير 1371

[6]  - جزوه آزادی سخنراني مريم رجوی در دورتموند آلمان صفحه 32

[7]  - پنجمين مصاحبه مسعود رجوی، مصاحبه با نشريه ايرانشهر (زمانيکه هنوز اين نشريه مورد غضب مجاهدين واقع نشده بود) نقل از نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 21 به تاريخ 18 تير ماه 1360

[8]  - جمعبندی يکساله مقاومت، نشريه اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان شماره 51 به تاريخ 5 خرداد 1361 صفحه 12

[9]  - جزوه مفهوم مصوبات نخستين اجلاسيه شورای ملي مقاومت (سئوال از برادر مجاهد مسعود رجوی) صفحه 13

[10] -  Hess Hitler’s Henchmen, Documentry, Channel 5 of UK, 14/1//2001, in a speech, he said: ‘Germany is Party, Party is Hitler, Hence Germany is Hitler & Hitler is Germany.’ In the same meeting Bormann Adolf Hitler’s right hand man said: ‘obeying Hitler should be without any reservation.’

[11]  - البته در نسخه ای که من در دست دارم اسمي از بني صدر نيست، که وی در تاريخ چاپ اين جزوه مغضوب مجاهدين شده بود و بردن نام او جز با چند پسوند و پيشوند ناسزا گونه از حرامهای دستگاه مجاهدين ميباشد. نسخه در دست شما هم؟ متاسفانه احتمالا" اگر همين آخرين نسخه چاپي را از گذشته نداريد، ديگر نميتوانيد آنرا گير بيآوريد. چرا که علي رغم اينکه شورا اين برنامه را رسما" رد نکرده و جايگزين آنرا مشخص ننموده، اما بدليل وجود کلماتي "قبيح" و "حرام" با توجه به فرهنگ امروزين ايشان مثل "امپرياليسم" در آن، از مدتها  قبل ممنوع الچاپ گشته وبجایش خلاصه "آمريکا پسندانه ای" تحت عنوايني مثل "آشنائي با شورای ملي مقاومت" را منتشر ميکنند.

[12]  - صدام در ملاقات با وزرا خود در 11 تير 1367 درباره مجاهدين چنين گفته بود: «خصوصيت ويژه مجاهدين استقلال رای کامل آنهاست، برای ثبت در تاريخ اعلام ميکنم که ما يکبار از مجاهدين درباره وطنشان ايران سئوال کرديم اما آنها به اين جهت که فکر ميکردند پاسخ دادن به آن ميتواند متضمن اطلاعاتي درباره ميهنشان بوده و احيانا" زياني را متوجه مردمشان سازد، درخواست ما را به صراحت رد کردند. و ما البته اين موضع آنان را به عنوان يک نيروی سياسي مستقل محترم ميشماريم.» (نشريه اتحاديه انجمنهای مسلمان شماره 143 تاريخ 28 تير ماه 1367)

 

[13]  - چرا که در برنامه شورا در بخش مربوط به ارتش صفحه 34 آمده: « (شورا) برای قطع وابستگي تسليحاتي ، تا سرحد امکان فنون و صنايع داخلي را تا مرز خودکفائي دفاعي کشور افزايش ميدهد.» باز من ميمانم که ربط باصطلاح افشأ کارخانه های موشک سازی ايران و آزمايش پرتاب آنها،  برای خوش خدمتي به آمريکا و غرب، با اين جمله از برنامه شورا چيست؟

[14]  - راديو فردا (راديو امريکا) به تاريخ 31 ژانويه 2007 در مطلبي تحت عنوان «حمایت سیاستمداران سنی عراق از ادعای تازه مجاهدین خلق» به نقل از خبرگزاری آسوشيتدپرس مينويسد: « شورای ملی مقاومت، وابسته به سازمان مجاهدين خلق، بار ديگر مدعی شده است که فهرستی از ماموران امنيتی ايران در عراق را در دست دارد. بنا به ادعای اين گروه مخالف نظام سياسی ايران، در فهرست آنها، نام بيش از ۳۰ هزار مامور امنيتی ايران وجود دارد. در فهرستی که سازمان مجاهدين خلق از آن با عنوان فهرست ماموران ايرانی ياد می کند، نام چند تن از نمايندگان مردم عراق در پارلمان اين کشور و همچنين نام تعدادی از اعضای رده بالای نيروهای امنيتی عراق، وجود دارد. بنا به اين گزارش، سازمان مجاهدين خلق همچنين مدعی است تجهيزات جمهوری اسلامی ايران را که برای ساختن بمب برای شورشيان عراقی به کار می روند در عراق، کشف کرده است.»

[15]  - اين درحالي استکه وزير خارجه عراق اعلام کرد که حتي افراد دستگير شده توسط آمريکا نيز ديپلمات هستند و در نتيجه از مصونيت سياسي بايد برخوردار باشند: بي بي سي فارسي 12 ژانويه 2007 « روز جمعه، 12 ژانويه، هشيار زيباری، وزير خارجه عراق، گفت که پنج ايرانی که توسط نيروهای آمريکايی در "دفتر رابط" ايران در شهر اربيل، مرکز منطقه کردستان عراق بازداشت شده اند، دارای موقعيت ديپلماتيک نبودند اما با اجازه دولت عراق فعاليت می کردند.»

 

[16]  - بنا به ادعای مجاهدين و نه من و يا حکومت ايران که مدعي است اهداف صلح طلبانه از توليد انرژی اتمي دارد و بايد في الواقع حرف آنها پذيرفته شود تا عکسش ثابت گردد.

[17]  مصاحبه علي صفوی سخنگوی شورای ملي مقاومت با تلويزيون بي بي سي- نيوز نايت 17 ژانويه 2007  وی در اين مصاحبه به خبرنگار نيوز نايت گفت که شورای ملي مقاومت افشا گر صنايع اتمي ايران بوده و غرب در اين مورد بدهکار آنها ميباشد.اين جمله وی را چگونه ميتوان تفسير کرد مگر تقاضائي برای مزد خواهي در قبال خيانت به کشور و ملت  و بکار گرفته شدن توسط امريکا. کما اينکه بي بي سي  فارسي  هم  در وب سايت خود بتاريخ اول فوريه 2007  با درک اين خوش خدمتي از جانب آمريکائيان و خواست پاسخگوئي از جانب آنان مي نويسد: « شماری از اعضای مجلسين نمايندگان و سنای آمريکا خواهان آنند که سازمان مجاهدين خلق از فهرست گروههای تروريستی خارج و به عنوان ابزاری عليه حکومت ايران به کار گرفته شود. اين سازمان در افشای فعاليتهای حساس اتمی ايران در زمينه غنی سازی اورانيوم نقش عمده ای ايفا کرده است.»

[18]  - در اين ميان نقل تعريف جديد رئيس جمهور شورا از "استقلال" هم خالي از مزاح نيست. (جزوه آزادی صفحه 37) مريم رجوی در سخنراني خود در دورتموند آلمان ميگويد: «مگر استقلال چيست؟ جز آزادی ملت در مناسبات و روابط بين المللي؟ و مگر مقاومت ايران در تمام طول مبارزه 14 ساله اش با رژيم آخوندی نمونه درخشاني از استقلال عمل در روابط بين المللي ارائه نداه؟.. البته به رغم مشکلات و سختيهای وفاداری شورا به استقلال، ..بالاخره پس از ده سال که اين مقاومت بر ضرورت تحريم رژيم ضد ايراني و ضد انساني آخوندی از طرف جامعه جهاني اصرار نمود، ايالات متحده رژيم خميني را تحريم تجاری کرد.» به اين ترتيب معلوم ميشود که معني استقلال از جانب شورای ملي مقاومت يعني تحريم مردم ايران، بالا رفتن تورم و بي کاری در کشور، و احتمالا" همانطور که در عراق تحت تحريم آمريکا شاهد بوديم، مرگ و مير کودکان بيمار از بي داروئي. البته توجه داريم که ايشان صحبت از تحريم رژيم ميکنند و نه مردم ايران، اما کيست که نفهمد که رژيم را که نميشود تحريم کرد اين هميشه ملتها هستند که چوب تحريم را ميخورند و از قضا بخش راست و انحصار طلب حکومتها هميشه در اثر تحريم قويتر ميشوند و ميتوانند مردم را تحت عناوين مختلف به سمت خود جذب نموده و دموکراسي و آزادی را بيش از هر زمان محدود نمايند. و مگر تحريم عراق هم علي الظاهر بر عليه رژيم صدام حسين نبود؟ اما آيا چوب آنرا صدام خورد و يا ملت عراق؟ آنهم ضعيف ترين و فقيرترين بخش آن؟

[19]  - مصاحبه مسعود رجوی با ليبراسيون مندرج در نشريه شماره 27 اتحاديه انجمنهای دانشجويان مسلمان تاريخ سي بهمن 1360

[20]  - مجاهد 36 بيستم فروردين 1359 صفحات يک و چهار

[21]  - مجاهد 125 بيست و هفت خرداد 1360 صفحه 5

[22]  - کاني بروک در مجله نيويورکر چاپ نيويورک (New Yorker, By Connie Bruck ) بتاريخ 6 مارس 2006 مينويسد: « یک فعال سیاسی ایرانی- آمریکایی به من گفت که بهرحال اطلاعات شورای ملی مقاومت در حقیقت از اسرائیل آمده بود. این فرد گفت که اسرائیل به گروه های سلطنت طلب پیشنهاد ارائه این اطلاعات را داد، ولی رهبران آن گروه ها تصمیم گرفتند این کار را نکنند چرا که بیرون دادن اطلاعات برنامه هسته ای، از جانب مردم ایران با دید منفی نگریسته خواهد شد، بنابراین آنها پیشنهاد را رد کردند. شهریار آهی، مشاور رضا پهلوی، این موضوع را تا حدی تأیید کرد. اوگفت: "این اطلاعات نه از طرف مجاهدین خلق بلکه از طرف یک دولت دوست آمده بود، و به دست نه تنها مجاهدین بلکه بیش از یک گروه اپوزیسیون رسید". وقتی من از او پرسیدم که آیا دولت دوست اسرائیل است، او لبخند زد و گفت: "دولت دوست نمیخواست بطور علنی منبع آن اطلاعات باشد. اگر دولت دوست این اطلاعات را بصورت علنی به آمریکا میداد برداشت متفاوتی از آن میشد. بهتر بود که از طرف یک گروه اپوزیسیون داده میشد". گفته میشود که اسرائیل حداقل از اواخر دهه 1990 با مجاهدین خلق رابطه دارد، و ارسال پخش برنامه ماهواره ای شورای ملی مقاومت از پاریس به داخل ایران را به عهده دارد. وقتی من از یک دیپلمات اسرائیلی در خصوص رابطه اسرائیل با سازمان مجاهدین خلق سؤال کردم، او گفت: "سازمان مجاهدین خلق مفید است" ولی از وارد شدن به جزئیات پرهیز کرد.»


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x