سلام به شما مسعود عزیز

 

       در این روزها مرتبا در سایت های مختلف نامه نگاری های شما با دیگران را شاهد بودم و تا حدودی آنها را دنبال کردم تا جاییکه روی من تاثیر گذاشت و حیفم آمد تا نگاه کلی خودم را نسبت به آن چه در این مکاتبات دنبال و درک کردم را بیان ندارم. البته برای نوشتن این نامه عجله ای نداشتم دوست داشتم موقعی این نامه را به شما بنویسم که از حجم نامه نگاری های شما کمی کاسته شود.

     اگر اشتباه نکنم حدود 7 ماه ه پیش با شما مکاتبه ایمیلی داشتم که در آن از خاطره ام با شما در بغداد گفته بودم. شما در جواب همان نامه، در رابطه با بعضی از موارد از جمله نحوه و یا چگونگی برخورد ما جداشدگان با سازمان را به من سفارش و راهنمایی کردید.

      واقعیت این است که ما همه از جداشدگان سازمان مجاهدین هستیم و هر کدام مان به اندازه ای از طرف این سازمان به انواع مختلف ضرباتی متحمل شدیم که در بیشتر موارد قابل جبران نیست اما ادارک و فهم این که ما کی بودیم و دنبال چه بودیم و چه بر سر ما آمد، تا آنجای که بنده با جماعت جداشدگان برخورد داشتم و دارم، کاملا متفاوت است. بعضا آدم از چیزهای عبور می کند و یا آن را می فهمد و درک می کند ولی احساس می کند کلمات عادی قادر به رساندن مفهوم اصلی آن نیست به راستی احساس می کند برای رساندن جان کلام باید به دنبال کلمات جدید گشت. مع الوصف شما با این نامه نگاری ها دنیا و تصویر جدیدی به ادراکم و افقی را به جلوی چشمانم باز کردید که در جدال با بعضی از دوستان که قادر به بیان درکهایم از سازمان با آنها نبودم، بسیار کمک کننده بود چرا که همانطور شما بارها در نوشته هاتان اشاره کردید، سازمان را به عنوان سازمانی که از روز اول خلق خوی فرقه در خود بلقوه داشت، نام بردید و سازمان امروزی را فرقه تکمیل شده روز اول معرفی کردید. و دهها نمونه دیگر. اینها چیزی نبود که من در آن در ابهام بسر می بردم بلکه برای من بسیار کمک کننده بود از این نظر که شما از نظر من تنها کسی حداقل در بین جداشدگان از این فرقه مورد بحث بودید که بحث فرقه را این چنین دقیق در نامه هایتان با ظرافت آن را تئوریزه کردید و در دست رس عموم قرار دادید. از این نظر نوشته های شما برای من تبدیل به بهترین مرجع شده که برای اثبات حرفهایم به نوشته های شما استناد بکنم و از آن کمک بگیرم. البته نباید فراموش کرد در بحث فرقه مجاهدین و شناساندن آن به دیگران افرادی مثل آقای شمس حائری و دیگران در دورانی که حرف زدن در رابطه با مجاهدین اصلا کار ساده ای نبود، سهیم هستند. واقعیت این است که بسیاری از موارد با توجه به اینکه حرفهای زیادی از سازمان داشتم، عملا فکر می کردم واژه ها قادر به بیان و توصیف آنها نیستند در چنین احساساتم نوشته های شما همیشه به کمکم می آمد. واقعیت همانطور است که شما در نامه تان به یکی از مسئولین سابق سازمان که اخیرا جداشده و در کمپ تیف بود نوشتید. مشکل بعضی از جداشده گان مانند آن دوست با توجه به اینکه از لحاظ فیزیکی از آن سازمان جدا می شوند، هنوز خلق و خوی و کردار آن در آنها نهفته است. این بدرستی در رابطه با خیلیها صادق است از جمله خودم.

 البته ناگفته نماند من بعنوان یک جداشده از سازمان مجاهدین از این که این عدم درک و شناخت کافی از سازمان در جامعه جداشدگان که خود از آن جدا شده اند وجود دارد، را هیچ وقت فاجعه نمی دانم بلکه اعتقاد دارم همانطور که هر کدام ما با میزان انگیزه با میزان درک از شرایط جامعه آن روز و نگاه هر کدام ما بر سر چگونه برخورد کردن با آن نظام متناسب با آن روز پا به سازمان گذاشتیم و وارد این سازمان شدیم که با مشکلات متفاوت و با کیفیت متفاوت از درک و شناخت از آن کنده شدیم. با این حساب به باور من وجود این ضعف و عدم شناخت سازمان از طرف بعضی ها یک امر کاملا طبعیی است.

من  به شجاعت و فهم شما  در شناخت این فرقه احسن می گویم و به جرات می گویم شما سرمایه بزرگی حداقل برای من بعنوان یک جداشده ای که در برابر شناساندن این فرقه به مردم احساس مسولیت دارم و تلاش میکنم تا بتوانم انرژی بیشتری برای آگاهی دادن به نسل های بعد حتی به آنهایی که هنوز در دامی گرفتار هستند که حتی خودشان هم نمی دانند که چطور مورد سوء استفاده قرار میگیرند و دارای حداقل ترین امکان ارتباطی و دست رسی به دنیای آزاد را ندارند، در این راه صرف کنم.+

 من اعتقاد دارم مهم آن نیست که انسان راهی را بر اثر مجموعه شرایط و محیط و یا بر اثر تبلیغات و  عدم آگاهی آن را نادرست انتخاب می کند به نظرم مهم آن است انسان بعد از شناخت از راه غلط به آن اعتراف می کند و با درکی عمیق به کمک نسل های آینده با مسئولیت و دلسوزی تمام حاضر به فدا کاری و در اختیار قرار دادن تجاربی می کند که قیمت آن برای خودش و خانواده اش بسیار سنگین بوده است. به نظر من این قسمت کار آنقدر زیباست که هر چه بیشتر به نگاه دوخته شود، انسان را به کشف حقایق پیجیده و گم شده کمک می کند. از همین منظر من به عنوان کسی که که به اندازه حجم درکم از این فرقه شناخت پیدا کردم، هیچ وقت آنهایی را که راه سازمان را انتخاب کردند و بقول خودشان سازمان را شناختند و از آن جدا شدند و ادعای تجارب دارند ولی در عمل ساکت و تماشاچی هستند، را هرگز به عنوان کسانی نمی بینم که از روز اول با درک و احساس مسئولیت به دیگران و مردم راه سازمان را بعنوان راه مبارزه انتخاب کرده باشند. چرا که انسان مسئول در هر شرایطی احساس وظیفه و احساس مسئولیت دارد. براساس این اعتقاد است که من مطمئن بودم اگر اقدامات این چنینی در همان بدو خارج شدن شما و امثال شما از سازمان می بود، مطمئنا رجوی جرات نمی کرد که این چنین بی رحمانه این همه زندان و شکنجه و اعدام را در زندانهای خود و چه در زندانهای عراق از جمله ابوغریب دست بزند. به راستی به یاد لحظه های می افتم که یکی از بزرگترین آرزوی ما زندانیان در زندان مخوف و قرون وسطایی ابوغریب در مدت 4 سال این بود که آیا واقعا هیچ حرکتی و یا مقاومتی و افشاگری در خارج از این زندان و سازمان وجود دارد؟ آیا ما می میریم و آیا کسی متوجه مرگ ما خواهد شد؟ و هزاران آیاهای دیگر...؟؟...

 

دقیقا همه این سئوالات در موقعی که در سال 73-74 در زندان بغایت مخوف مجاهدین در اشرف به همراه تعداد پیش از 400 نفر از دیگر نفرات سازمان زندانی بودیم، در ذهنم می گذشت. زندانی که به اعتراف افرادی که زندانهای زیادی از جمله اوین را پشت سر گذاشته بودند، در شگفتی بسر می بردند و آن را صد بار خطرناکتر می دانستند از اینکه چطور ممکن است سازمان چنین مخوف گاهای در مناسبات خود در داخل اشرف داشته باشد. زندانی که افرادی مثل پرویز احمدی و قربانعلی ترابی که فرمانده دسته های سازمان مجاهدین بودند و.... در برابر چشمان حیرت زده ما و دیگران بدست.................................................. به فجیع ترین شکل به قتل رسیدند و سازمان برای سوء استفاده از خون افرادی مثل پرویز احمدی اسم او را در صحفه آول نشریه شماره 380 مجاهد بعنوان شهید مقاومت درج می کند که به اصطلاح به دست نفوذی های رژیم ایران به "شهادت" رسیده است. در آن زندان وقتی شاهد این همه فجایع بودم مرتبا به یاد حرف های آقای رجوی در ماده ها و تبصره های شورای باصطلاح ملی مقاومت می افتادم که می گفت: "در فردای ابران شکنجه تحت هر نام و عنوان ممنوع است و..!"

این مسائل را قبل از اینکه خودم آن را تجربه کنم به هیچ عنوان به گفته های جداشدگان سابق ذره ای باور نداشتم بلکه برعلیه آنها موضع گیری ناعادلانه و غیرمنصفانه داشتم.

بعنوان مثال امروز حضور ما جداشدگان در صحنه باعث می شود هنگامی افرادی مثل یاسر اکبری نسب از فشار پیش از حد مناسبات فرقه ای دست به خود کشی میزنند، سازمان از ترس عواقب آن با دست پاچگی تمام صریحا در تلویزیون خودش  به آن غیر مستقیم اعتراف می کند تا شاید بتواند از عوارض سوء آن در آینده کمی بکاهد. در حالی که افراد زیادی را تک تک ما از نزدیک شاهد بودیم که چطور از فشار های طاقت فرسا در داخل سازمان در جلوی جمع و با اعلام اعتراض دست به خودکشی زندند و یا سازمان آنها را سربنیست کرد ولی بقول سازمان آب از آب تکان نخورد. چون همیشه یکی از توجیهات آقای رجوی در نشست های جمعی این بود که اگر یکی از اضداد در خارج از اشرف بر علیه سازمان چیزی بگوید، سازمان آنقدر جوابش را می دهد تا اضداد برای همیشه از نوشتن برعلیه سازمان پشیمان شوند و...

 من این عدم موضعگیری شما در رابطه زندانهای سازمان و بخصوص در رابطه با زندانهای مخوف عراق از جمله ابوغریب را ناشی از عدم باور شما به حرفهای جداشدگان سابق قبل از شما در رابطه با داشتن زندان و شکنجه در سازمان که هنوز شما در داخل مناسبات سازمان بودید،می دانستم. بخصوص شما برحسب مسئولیت سازمانی و کاری در خارج از کشور، آن طور که باید چهره سازمان برای شما شناخته شده نبود و یا تشخیص واقعی چهره خشنونت آمیز سازمان نسبت به چه افراد خودی و چه غیر خودی برای شماها سخت بود. طبق تجریه شخصی خودم موقعی که هنوز در مناسبات دارای انگیزه باصطلاح مبارزه بودم، باور نداشتم که حرفهای جداشدگان قبل از من واقعی است ولی دقیقا موقعی که با شرایط کشنده زندان های مختلف توسط سازمان مواجه شدم، متوجه شدم که جداشدگان قبل از ما با توجه به تلاشهای زبادی در این رابطه کردند ولی اصلا قادر نبودند به گوشه ای از آنچه بر آنها یعنی بر خودشان گذشت را بیان کنند. چون که در آن زمان یا تعداد جداشدگان در صحنه اندک بود یا فرار به جلوی فرقه زیاد. تحت چنین احساسی همیشه فکر می کردم که شما هم احتمالا تحت چنین تاثیراتی بوده اید که زندان ابوغریب و دیگر زندانهای مشترک آقای رجوی و صدام را به آن نپرداختید که این موضوع به نظر من بعد از روشن شدن آن برای هر فرد جدا شده منجمله آنهای که چنین زندانهای مخوف را تجربه کردند، یقینا آنطور که لازم باشد به آن پرداخته خواهد شد.

 و اما شما در بعضی از نوشته های تان نکاتی راهم در رابطه با نحوه کارکرد جداشدگان عنوان کردید که در واقع در جاهای مختلف از نوشته های شما آن را مطالعه کرده ام. این نکته برای من که یک جداشده بودم جالب نبود. مثلا شما بارها در نوشته های تان گفتید خیلی از جداشدگان تمام حرفهای خود و مخالفتهای خود را معطوف به مجاهدین کردند... این حرف شما شاید در ظاهر قضیه درست بنظر برسد اما نباید فراموش کنیم سازمان مجاهدین می گوید اکبر گنجی و یا عمادالدین باقی و خانم عبادی و... مزدور هستند دلیلش این است که از داخل کشور با رادیو آمریکا مصاحبه انجام میدهند و آزادانه به خارج کشور رفت و آمد دارند. به انسانهای که امروز در حال مبارزه هستد و در داخل زندان بسر میبرند را بسیجی های سابق می داند و آنها را از خود رژیم میداند و می گوید آنها پاسدار بودند و روزی در برابر دشمن خارجی جنگ کردند و....

واقعیت این است من شخصا به حرکتهای اعتراضی در داخل کشور احترام قائلم. آقای رجوی همیشه در داخل مناسبات به خانم مرحوم دکتر شریعتی بی احترامی میکرد می گفت او مزدور ایران است چون هر دو سال یک بار به راحتی به داخل و خارج کشور رفت و آمد می کند. من فکر میکنم آیا ما مگر نمی دانیم که تمامی مشکلات جامعه سیاسی ایران از روز اول همین مجاهدین بودند؟ مگر همه ما متفق القول نیستم که سازمان مجاهدین در تثبیت نظام ولایت فقیه بیشترین نقش را بازی کرد؟ مگر ما معتقد نیستم مجاهدین فضای باز سیاسی ایران را به تاخیر انداختند؟ و.... بنابراین ما مسئولیت قسمتی از کار را بر دوش داریم که بعنوان مثال تعداد ما که در میدان وجود داریم زیاد نیست اما مسئولیت بسا سنگین است. من فکر می کنم به اندازه ای که با سازمان مجاهدین و با تاریچه آن و با جامعه سیاسی ایران با توجه به این همه درک و شناخت عمیقی که از ماهیت پنهان شده در عین حال آشکار شده  سازمان خصوصا در این سالها که همه آنچه در خود داشت را به نمایش گذاشت، آشنایی پیدا کردم، مرا به درکی از این سازمان رسانده است که واقعا حیفم می آید ذره ای از آن درنگ کنم چون به این درک رسیدم که این فقط  و فقط سازمان مجاهدین بود و است که اصلی ترین و ارتجاعی ترین دشمن مردم ایران و تاریخ ایران بود و خواهد بود با این قطعیت شخصا تلاش دارم در این مسیر حرکت کنم که به توانیم حداقل جا پای سازمان را در آینده سیاسی ایران باز نگذاریم. در رابطه با این بحث جسارتم را از نوشته های سابق شما گرفته ام که گفته بودید: اگر سازمان مجاهدین همراه با مردم می بود و از روز اول غلط را به احترام رای مردم می پذیرفت، مردم ایران امروز با خیلی از مشکلات جدی دست و پا گیر نبودند. به نظر من نباید از نظریه فوق همان استنباط سیاه و سفید دیدن داستان برداشت شود چون واقعیت این است که ما یا دیگران را قبول داریم یا به نظراتشان احترام قائلیم اما همان طور که شما بارها اشاره کردید این سازمان است که همه چیز را در رابطه با دیگران سیاه و سفید نگاه میکند چرا که هیچ کس را غیر از خودش را قبول ندارد بنابراین پرداختن و یا معطوف شدن به اصل موضوع برای من که در آن به اندازه خودم تخصص و تجربه دارم، نباید به آن خورده گرفته شود و یا به آن کم بها داد. ما در تاریخ جداشدگان تنها در این سالها است بیشترین و کاری ترین فعالیت را از طرف جداشدگان از سازمان شاهد هستیم من مطمئن هستم که در سالهای نچندان دور مردم ما و جوانان محصول آن را خواهند چید یقینا فعالیت های مستمر و این چنینی تاثیرات بسیار جدی به نوع نگاه افراد به سازمان در آینده خواهد داشت. این موضوع را سازمان به خوبی میداند بعنوان مثال: هر وقت مطلبی از افراد جداشده و تجاربی از آنها را مطالعه میکنم به یاد حرفهای آقای رجوی می افتم که در نشستهای خود جزوه ای از جداشده ای را بدست میگرفت و خطاب به مسئولین خود می گفت: "امثال این نوشته ها از 77 موشک اسکاد بی رژیم برای ما خطرناکتر است." جدا از همه این حرفها حرکات ما قانونمندی خاص خود را دارد خصوصا آندسته ای که مسیر بسیار پبچیده ای برای جداشدن از سازمان را طی کردند. بحث اصلا کینه و عقده گشایی نیست بلکه کاملا بحث از زاویه درک و شناخت عمیق از ماهیت یک پدیده است. طبیعتا همیشه درک و فهم بیشتر برای انسانهای با وجدان همراه با مسئولیت بیشتر است چنانکه که ما اعتراف میکنیم این سازمان یک سازمان منحرف شده نیست بلکه ماهیت آن از روز اول این بود که در پروسه رشد خود در عراق در یک ظرف مناسب و بزرگتر با پشتیبانی صدام کامل شد.  

در یک بررسی بسیار ساده واضح است که سازمان در فردای انقلاب 57 سازمانی نبود که این را نمیدانست چنین تصمیم خشونت آمیز را نگیرد بلکه این سازمان نیتش از روز اول مردم و ملت نبود. این را هم نمی توان به حساب ناشی از بد خواهی آگاهانه سازمان گذاشت بلکه ساختار شکل گرفته می باید مسیر طبیعی خودش را طی میکرد یعنی اقتضای طبیعش چنین بود. در اثبات این حرف میتوان به عمل کرد های این فرقه در مقاطع مختلف از بدو حیاتش اشاره کرد. بعنوان مثال سازمان در سرفصل ها هر وقت اندیشه و ایده و عمل کرد خود را با واقعیت های روز در تضاذ جدی میدید، یعنی به آن تحمیل می شد که بفهمد از دنیای واقعی عقب است، دست به کار های غیر متعارف میزد مثلا در آن مقاطع چه در دوران شاه و چه در خارج کشور مثل لبنان و بعد از آن در ظرف کمی بزرگتر در کردستان عراق و در شهر دبس عراق و باز هم در ظرف گسترده تر و بزرگتر در اشرف به بهانه های مختلف افراد خودش را زندانی، شکنجه، قتل، وادار به اعترافات گیری های کذایی، دست نوشته و امضاء میکند تا جایی که این زندانها و خشونت ها نیاز و خواسته های افراطی فرقه را پاسخ نمی دهد، سرانجام به زندانهای مخوف و دهشتناک عراق مانند زندان فضیلیه از جمله ابوغریب به هم یاری صدام رو میآوردند.

 حالا با توجه به این درک می بینیم که جامعه سیاسی ایران بنا دسته بندی احزاب و گروه های مختلفی که در خارج و داخل ( که البته در داخل کشور با توجه به نبود آزادی های سیاسی از تلاش و فعالیت نایستاده است) در 27 سال شکل گرفته و قانونمندی های آن بسیار بسیار پیچیده است. از این رو تحولات بنظر بنده قابل پیش بینی نیست ولی این را همه ما میدانیم که دشمن کاملا شناخته شده است و باید به این جبهه کم بها نداد. کسی بهتر و تمیز تر از ما یعنی جداشدگان نمی تواند به این قسمت کار آنطور که باید توجه داشته باشد.

در جای دیگر هم  اینکه اشاره کردید واژه های ما در قالب همان واژهای است که با فرهنگ سازمان مشابهت دارد. بله این گفته شما هم از نظر من درست است ولی به نظر من این قسمت مهم نیست بلکه مهم این است که آیا باید یک حرکتی شود یا خیر؟ طبیعی است همه ماها بهترین دوران عمرمان را در حصار سیم خاردار گذراندیم و به حداقل منابع آزاد و موثق دست رسی نداشتیم لاجرم فرهنگ مجاهدین تا حدودی در ما نفوذ کرد. انسانها همه قادر نیستند که یکشبه با آن فرهنگ جدا شوند این یک اشکال است اما پذیرفته است در پروسه نیاز به تمرین دارد ... در تائید حرف شما باید بگویم ما هنوز در دستگاه جداشدگان افرادی را داریم در برخورد و حتی در روابط عادی و دوستانه از زاویه تشکیلاتی و از انتظارات این چنینی وارد می شوند اما این به این معنا نیست که آن فرهنگ را قبول داشته باشند بلکه باید در یک فرصت و فاصله زمانی از این فرهنگ پس افتاده فاصله گرفت.

****

اما در رابطه با کتاب شما. من کتاب شما را خواندم در خواندن به آن تا حدودی تعمیق شدم من باز جا دارد که به آن اشاره کنم. با توجه به این که کتابهای زیادی از جداشدگان را مطالعه کردم که البته هر کدام آنها جایگاه ویژه ای برای نسلهای بعد دارند، باید بگویم کتاب شما از نظر من ویژگی های دارد از جمله به لحاظ نوشتاری و قابل هضم بودن و متن بندی و داستان نویسی منحصر به فرد است و اینکه خواننده را وادار به قضاوت سریع میکند، منسجم ترین پاسخ به همه آنهای است که هنوز ما را مستحق این همه درد و رنج به خاطر انتخاب غلط ما در روز اول و پاگذاشتن به سازمان می دانند که چرا به سازمان پیوستیم و یا ......

و همین طور در رابطه با کتاب شما انتقاداتی هم از دیگران شنیده بودم از جمله این که آقای بنی صدر دردی را برای جدا شدن از سازمان تحمل نکرد و بدون درد از سازمان جداشد به این خاطر در این کتاب به زندانهای سازمان اشاره ای نشد و یا بر علیه سازمان کلمات تند و تیز استفاده  نکرده است اما شخصا معتقد بودم که کتاب شما خواننده را به این سمت راهنما میشود که چه دستگاه و ماهیتی که دارای ساختار تشکیلاتی پیچیده فرقه ای است که انسانها را برای سر و پا نگاه داشتن خود اغفال میکرد و  از هر چیز زیبا و انگیزاننده بدون اینکه ذره ای خود به آن اعتقاد داشته باشد، برای پیش برد اهدافش از آن سوء استفاده می کرد. همینطور خواننده را به این درک می رساند که از چنین ساختار لاجرم هر چیزی (مثلا تولید سرکوب، قتل، شکنجه و زندان و... ) بیرون خواهد آمد. با این حال همیشه در دلم میگفتم احسن به او که دردی را تحمل نکرد و آنهمه شناخت از سازمان پیدا کرد در حالی که افرادی داریم که مدعی هستند از دست سازمان غذاب ها کشیدند ولی هنوز متاسفانه اصلا شناخت عمیقی از ماهیت و هویت آن ندارند. نمی خواهم نامه را طولانی تر بکنم.

 آرزوی موفقیت روزافزون برای شما دارم

قربانت علی

پاسخ به اين نامه


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x