نامه دوم به بهار ایرانی

30 آبان 1385

 

با سلام،

از بابت نامه دوم شما به تاریخ 9 نوامبر 2006 بسیار ممنونم. در خصوص بحث هایی که مطرح کرده بودید مطالب شما برایم خیلی آموزنده بود و در خصوص آنها فکر کرده و به منابعی که داشتم مراجعه کردم. آنقدر مطلب برای خواندن از داخل و خارج از کشور به دستم میرسد که همیشه وقت کم می آورم و بسیاری از وظایف صنفی که الزاما در زندگی جمعی در اینجا به عهده دارم به گردن هم بندی هایم می افتد. خودم اعتقاد دارم که این فرصت خوبی است تا کمبود مطالعات قبلی را تا جایی که میتوانم جبران نمایم. حسن دیگرش هم اینست که مدام با افرادی با عقاید گوناگون برخورد میکنم و از هر کدام نکات تازه ای یاد میگیرم و تجارب جدیدی کسب میکنم که خود نعمتی است و شاید در جای دیگر امکانش نباشد.

 

از قول من اشاره کرده بودید که نفس پایبندی به مبارزه مسلحانه باعث شده است تا سازمان مجاهدین خلق به فرقه تبدیل شود و بعد پرسیده بودید که چرا سازمان چریک های فدایی خلق به فرقه تبدیل نشد و مطرح نموده بودید که بسیاری از سازمان ها به مشی مسلحانه اعتقاد داشته و به آن عمل میکردند ولی فرقه نبودند و فرقه نشدند. به عقیده من روی این موضوع باید بحث مفصلی صورت گیرد و قطعا من به تنهایی نمیتوانم به تمامی جوانب آن بپردازم و پاسخ قطعی بدهم. لذا پیشنهاد میکنم که این موضوع از جنبه های متعدد توسط افراد دست اندر کار و صاحب نظر مورد بحث و فحص قرار گیرد. در ضمن اگر چه من نزدیک به دو دهه در سازمان مجاهدین خلق به فعالیت نیرویی و سیاسی مشغول بوده ام ولی در بسیاری زمینه ها و خصوصا امر جامعه شناسی و سیاست خودم را بی نهایت بی سواد احساس میکنم و به همین لحاظ بیشتر اشتیاق دارم تا بخوانم و بشنوم تا اینکه بنویسم. اما بهرحال آنچه که در حال حاضر به ذهنم میرسد را در زیر می آورم و قطعا اظهار نظر من پرداختن به یکی از وجوه موضوعی است که وجوه متعددی دارد.

 

به عقیده من خصایص فرقه ای از ابتدای بنیانگذاری در سازمان مجاهدین خلق بوده است. سازمان نخست به دنبال خلق رهبر بوده و نقص اساسی تمامی جنبش های قبلی را هم در نبود رهبری ذی صلاح میدانسته است. در مکتوبات سازمان این موضوع به خوبی منعکس است که از ابتدا وظیفه اصلی را معرفی و تثبیت رهبر یافته است. همچنین سازمان بدنبال ایجاد تشکیلاتی با ساختار هرمی با انضباط آهنین و نمود خاصی از رابطه مسئول و تحت مسئول بوده است. از طرفی سازمان همیشه بر ایدئولوژی خود به عنوان سرمایه اصلی تأکید کرده که این ایدئولوژی نقش تغییر دهنده و کنترل کننده نیرو را ایفا میکرده است. بنابراین سازمان از ابتدای امر تلاش مینمود تا سه شرط اصلی ایجاد فرقه (رهبر – ساختار تشکیلاتی – کنترل ذهنی) را برآورده سازد. اما تأکید بر مبارزه مسلحانه بهانه لازم جهت قطع ارتباط نیروها با خانواده و دنیای خارج و اعمال کنترل ذهنی بر آنان را فراهم نمود. به میزانی که سازمان در سیاست های خود از مردم فاصله گرفت لاجرم از یک طرف بیشتر به عنصر خارجی متکی شد و از طرف دیگر بیشتر به اعمال شیوه های کنترل روانی و ذهنی نیازمند گردید که نقطه عطف آن که همانا بلوغ کامل سازمان به هیبت یک فرقه می باشد با انقلاب ایدئولوژیک در سال 1364 به منصه ظهور رسید و البته همچنان ادامه یافت تا اینکه با بحث طلاق در درون تشکیلات که از سال 1368 آغاز و تا سال 1372 تکمیل شد به تکامل رسید. در حال حاضر میتوان گفت که سازمان مجاهدین خلق تمامی خصایص یک فرقه کامل العیار را از خود بروز داده است. در اینجا باید اشاره کنم که مبارزه مسلحانه مشروع که ملتی در برابر تجاوز خارجی می ایستد یا در مقابل یک دیکتاتور سرکوبگر قیام میکند با تروریسم که صرفا میخواهد با استفاده از سلاح مخالف خود را بدون ارتباط با مردم از میان بر دارد فرق میکند. تروریسم که بدون اتکا به عنصر مردمی و بدور از خواست توده ها صورت میگیرد قطعا یک خصیصه فرقه ای است و سازمانی که به این کار مبادرت میورزد یا در حال حاضر فرقه است و یا دیر یا زود خصایص فرقه ای خود را بروز خواهد داد.

 

اما در مورد مسئله دوم یعنی تبعیت تشکیلاتی که اشاره کرده بودید، لازم است اشاره کنم که در سازمان مجاهدین خلق اتفاقا تأکید بر این بود که تبعیت سیاسی یا تشکیلاتی نمیخواهند. در کتاب "فرقه ها در میان ما" بطور مفصل به تفاوت فرقه با سازمان یا حتی ارتش می پردازد. در فرقه هایی نظیر سازمان مجاهدین خلق تبعیت عقیدتی میخواهند و رهبر عقیدتی معرفی میکنند. در سالهای اولیه بعد از قیام 22 بهمن همانطور که سازمان نیز اشاره کرده است تمامی گروه های چپ به دنبال تشکیل حزب بودند در حالی که سازمان شعار تشکیل ارتش خلق را میداد که البته نهایتا انضباطی فراتر از هر ارتشی در دنیا در تشکیلات حاکم کرد. همانطور که خودتان هم اشاره کردید بنیانگذاری سازمان با مطرح شدن یک رهبر عقیدتی همراه بوده است و اتفاقا فردی مثل مسعود که رشد سریعی در آن تشکیلات میکند به واسطه میزان همخوانی است که با رهبری خود دارد و او را بطور کامل الگوی خود قرار میدهد و درست پا جای پای او میگذارد. در ضمن به عقیده من فاصله محسوس در توانایی های فکری و ذهنی حنیف نژاد (محمد آقا) با توده سازمانی منشا اصلی شروع فرقه نبوده است. در واقع این مفهوم را باید به کاریسمای شخصیت حنیف نژاد ربط داد که یکی از شروطی است که رهبر فرقه باید دارا باشد. یعنی این توان و جذبه را داشته باشد تا دیگران را به پیروی بی چون و چرا از خود مجاب نماید.  شما به سازمان چریک های فدائی خلق اشاره کردید. این سازمان شرط اولیه یک فرقه که داشتن یک رهبر کاریسماتیک است را از ابتدا نداشت. همینکه یک نفر در یک سازمان یا تشکیلات یا حتی یک کشور بطور مطلق صالح تر از دیگران فرض شود دموکراسی به مفهوم علمی آن از بین رفته و مناسبات فرقه ای و توتالیتری حاکم میشود ولو اینکه آثار آن سالها بعد ظهور نماید.

 

در مورد سؤال بعدی نظر من اینست که رهبر با تکیه بر کاریسمای خود عقایدش را بر دیگران تحمیل میکند و به تدریج هژمونی خود را بطور کامل بر دیگران اعمال مینماید. در ضمن از اصل سانترالیزم دموکراتیک صحبت به میان آورده اید. تا جایی که مطالعه داشته ام تجربه نشان داده است که بکارگیری این اصل از اصول تشکیلاتی لنینیسم در تمامی سازمانهای به اصطلاح چپ بیشتر در خصوص وجه سانترالیزم آن بوده و کمتر عنصر دموکراتیک آن مد نظر قرار گرفته است.

 

بنابراین من هم مدعی نیستم که چون صرفا سازمان به مبارزه مسلحانه دست زد و لاجرم زیرزمینی شد ناچار به فرقه تبدیل گردید. در بحثی که در پاسخ نامه آقای شمس حائری دادم به خصوصیاتی اشاره کرده ام که موجب شده است سازمان در پروسه تکاملی خود خصایص فرقه ای اش را به منصه ظهور برساند. بنابراین پایبندی سازمان به مبارزه مسلحانه به هیچ وجه علت العلل فرقه ای شدن مجاهدین خلق نبوده است. اگر بخواهیم به دنبال علتی بگردیم به عقیده من تفکر فرقه ای کسب قدرت به هر قیمت سازمان را به سمت دست به دامن خارجی شدن و استفاده از روش های مجاب سازی روانی برای حفظ تشکیلات سوق داده است و البته باید در نظر داشت که زمینه های آن نیز بهرحال وجود داشته است.

 

امیدوارم پاسخ های من مورد قبول واقع شده باشد. منتظر نامه های بعدی شما هستم.

 

با تشکر ابراهيم خدابنده.


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x