حضور محترم   بهار ایرانی

از: ابراهیم خدابنده

تاریخ: 9 آبان 1385

 

از اینکه اظهار تمایل کرده اید تا در مکاتبات دکتر مسعود بنی صدر و من شرکت نمائید فوق العاده مسرور شدم. قطعا شرکت شما در بحثها میتواند مسائل بسیاری که ما مایلیم به آنها پرداخته شوند را روشن نماید. مطالبی که نوشته بودید برای فردی مثل من که سالیان با سازمان مجاهدین خلق زندگی کرده ام بسیار ملموس و مادی است. از این نوع مثالها فراوان میتوان ذکر کرد و نمونه آورد.

در خلال مطالعاتی که این مدت داشتم، علیرغم مقاومت درونی که نسبت به هرگونه به زیر علامت سؤال بردن سازمان احساس میکردم، به این نتیجه رسیدم که مناسبات تشکیلاتی سازمان یک روابط فرقه ای و لذا غیر دموکراتیک است که نمونه های تاریخی آن از سازمان های راست فاشیستی گرفته تا احزاب چپ کمونیستی و از محفل های ظاهرا مذهبی گرفته تا جریانات خرافی فراوان یافت میشوند و همه به نوعی کثرت در وحدت هستند.

یکی از خصوصیات فرقه آنطور که در کتاب "فرقه ها در میان ما" نوشته خانم "مارگارت تالر سینگر" ذکر شده است اینست که فرقه اخلاق دوگانه ای را ترویج میکند. یعنی در عین حالیکه از اعضا انتظار میرود در برابر رهبر کاملا صادق بوده و حتی جزئی ترین افکار شخصی خود را نیز بصورت روزانه برملا نمایند اما محق هستند تا در بیرون از تشکیلات به هر ترفند و حقه بازی حتی در خصوص اعضای نزدیک خانواده خود دست بزنند. در فرقه همیشه افراد خارج از تشکیلات موجودات پست تری تعریف میگردند که جان و مال و هستی شان میتواند در خدمت فرقه قرار گیرد. کما اینکه رهبر در فرقه نیز عنصر برتری است که زندگی و موجودیت جمع همه اعضا در برابرش به حساب نمی آید.

با استناد به کتاب فوق الذکر فرقه ها کلیت وجودی اعضای خود را طلب میکنند. اعضا باید تمامی عواطف و احساسات خود را نثار رهبر نمایند و حتی لحظه ای خارج از چارچوبی که او معین میکند فکر و اندیشه نکنند. تنها تبعیت سیاسی و تشکیلاتی کافی نیست بلکه تبعیت عقیدتی بصورت تام و تمام خواسته میشود. اعضای فرقه ها باید به این مهم ایمان بیاورند که همیشه خودشان خطا کار بوده و رهبر از هر خطایی مصون میباشد. پیروان باید برای جزئی ترین امور شخصی خود اذن رهبر را کسب نمایند چه برسد به اینکه بر فرض بخواهند در جلسه ای حتی در دفاع از فرقه شرکت کرده و اظهار نظر نمایند.

تا جایی که متوجه شدم شما تجربه تشکیلاتی زیادی با سازمان نداشته اید و شاید بسیاری از مسائل را ندانید. نمیدانم کتاب خاطرات یک شورشی نوشته دکتر مسعود بنی صدر را مطالعه کرده اید یا خیر. مطالعه این کتاب اگر به دقت صورت گیرد حاوی نکات بسیار مهمی در خصوص کارکرد فرقه هاست. این کتاب بصورت خیلی ملموس نشان میدهد که چگونه فرقه کنترل کامل خود را بر تمامی شئون زندگی یک فرد اعمال نموده و فرد را به زیر سلطه خود در می آورد. در این کتاب نمونه هایی آمده است که روشنگر خصوصیات فرقه ها بطور عام و سازمان بطور خاص می باشد.

من مدتی است که مطالب مختلف مربوط به فرقه ها را جمع آوری میکنم. چندی پیش که مروری بر این مطالب داشتم به مطلبی برخورد کردم که بیش از دو سال پیش خوانده بودم ولی باید اذعان کنم که به اندازه امروز که فهم بهتری از فرقه ها بدست آورده ام موضوع آنرا فهم نکرده بودم. به عقیده من این مقاله نوشته جامعی است. عین مطلب را در زیر برایتان می آورم و مطالعه دقیق آنرا به همه کسانی که تجربه ای با فرقه ها داشته اند توصیه میکنم. این نامه را همینجا به پایان رسانده و خداحافظی میکنم. ضمن آرزوی موفقیت برایتان منتظر مکاتبات بعدی شما هستم. در ضمن در انتهای نامه تان اشاره به مطالعه کتاب مسعود خدابنده کرده بودید که تصور میکنم ممکن است منظورتان کتاب مسعود بنی صدر بوده باشد.

 

با تشکر

ابراهیم خدابنده

 

مردم و فرقه

اساس وجودي همه فرقه ها مبتني بر مردم گريزي است و اين رابطه دو طرفه است يعني در عين حالي كه فرقه ها مسير ايزوله شدن را بسرعت طي مي كنند ، مردم نيز در عكس اين مسير و با همان سرعت با فرقه ها فاصله مي گيرند .

شايد جاگيري در خانه هاي تيمي با پوش ارتقاء ضريب امنيتي و در امان ماندن از ضربات دشمن را بتوان بعنوان نطفه اصلي بعضي از فرقه ها دانست – عنصر مبارز براي حرفه اي شدن بايد بصورت تمام وقت در اختيارتشكيلات باشد از طرفي بيم آن مي رود كه وي در ملاء خانوادگي و محله سكونتش و در جمع دوستان و اقوام  لو  برود لذا بهترين نسخه اي كه مي توان براي او پيچيد ، قطع نمودن ارتباط او با ملاء هاي مذكور و انتقال آن به خانه امن است .

از زماني كه فرد به مناسبات حرفه اي سازمان وارد ميشود تعهد انقلابي ، ايدئولوژيكي و تشكيلاتي به او حكم ميكند تا صرفا در خط كشيهاي سازماني حركت كند و تنها به دستورات مسئولش عمل نمايد -  در يك پروسه زماني اين عنصر تشكيلاتي در سازمانش حل ميشود و دفاع از خود را دفاع از سازمانش ميداند – او با هويت سازماني شكل ماشيني را بخود مي گيرد كه برايش برنامه ريزي شده و عدول از آن و حتي سئوال كردن را خيانت مي داند.

 وقتي فرد به اين درجه از وابستگي مي رسد در جهان بيني او تغييراتي حاصل ميشود و همه چيز و همه كس را  با عينك سازماني مي بيند و چنان در اين نقش فرو مي رود كه گذشته خود را فراموش و حتي خود را ملامت مي كند كه چرا روزگاران گذشته را بعنوان يك مصرف كننده عامي گذرانده   و از اينكه در حال حاضر توانسته است مرزبنديهاي ( سياه و سفيد ) خود را ترسيم كند و از توده مردم بواسطه نقش انقلابي و پيشرو ي  كه پيدا  كرده است ، فاصله مي گيرد سپس با غرور انقلابي ! خود را عنصر برتر ميداند كه توده مردم موظف به ستايش او هستند !

 تا اينجاي  درام  تاسف آور است ولي خطرناك نيست وليكن زماني كه رهبري اينگونه افراد به دست يك عنصر خود خواه ، قدرت پرست و فرصت طلب مي افتد آنگاه يك تراژدي غم انگيز وخطرناك آغاز ميشود .

نيروهائي كه براساس آرمانگرائي خود را وقف مبارزه كرده اند تا براي مردم و بخاطر مردم جانفشاني كنند چنان در چنبره رهبر سازماني خود گرفتار ميشوند كه خود را از مردم بالاتر تحليل مي كنند و در واقع اين آغاز انحرا ف  است  -- رهبر فرصت طلب اين  جماعت نيز با  متدهاي  روانشناسي تمامي پلهاي آنها را تخريب و همه نيروهايش را دچار بحران هويت مي كند ( حذف هويت فردي و جذب در هويت قبيله اي ) و چنان برنامه ريزي ميشود كه فرد حتي ا ز بابت  گناهان ناكرده اظهار پشيماني  و دا ئما خود را سرزنش مي كند .

فرآيند اين مغزشوئي به طلبكاري از مردم و بدهكاري به رهبرسا زماني منجر ميشود - رهبري كه براي تمامي سئوالها جواب در آستين داشته و بر همه عالم و مسائل مترتب آن احاطه كامل دارد !          

 فرقه آقاي رجوي بيش از بيست سال در خانه تيمي بزرگي بنام عراق ، فرصت يافت تا انسانهائي را كه براي مبارزه درد آوارگي را به جان خريدند ، ملعبه دست خويش قرار دهد و چنان ما را خمار كرد كه تفكر و سئوال را از گناهان كبيره مي دانستيم و راه بهشت را از طريق اطاعت محض مي پنداشتيم – خود را ويژه و برتر از مردم پنداشتيم و هيچ لزومي نمي ديديم كه با بيرون ارتباط داشته باشيم مضافا به اينكه اعتقاد داشتيم كه اين بيرون است كه به ما نياز دارد ! تمامي تلاش رهبر عقيدتي فرقه برآن بود تا اعضا و نيروهاي فرقه را بعنوان گوهرهاي بي بديل جلوه دهد ( تحكيم هويت فرقه اي ) و از طرفي به نيروها بقبولاند كه اين برتري يافتن نسبت به مردم   صدقه سري  و مرهون رهبري رجوي ها است و تنها ما رستگاران روي زمين هستيم و رهبر عقيدتي ما الگوي بلامنازع تاريخي است !

 لطفا براي درك هرچه بهتر اين موضوع قسمتي از پيام نوروزي آقاي رجوي كه در نشريه مجاهد 433 – فروردين 78 انعكاس يافته است را مطالعه فرمائيد :

        تمام مجاهدان و رزم آوران ارتش آزادي به مثابه گوهرهاي بي بديل زمان و نواميس آرماني مقاومت ايران كه مردان و زنان آزمايش هاي بزرگ در روزگار سختي و صعوبتند – اين همه را مديون و مرهون مريم رهائي و انقلاب او هستند كه براستي دگرگون كننده دلها و ديدگان همه ما است .  *

* توجه داشته باشيد كه  از صفات خداوند براي   بت سازي  مريم  بهره برده شده است !

 -  ما را از انسانهاي به روز و مدرن به ورطه زندگي قبيله اي رجعت دادند و در مناسبات فرقه اي بي هويتمان ساختند و بي رحمانه تازيانه بر افكارمان فرود آوردند و خاك در صورتمان پاشيدند تا هويت فرقه اي يافته و از هر آنچه غير از آن است دوري جوئيم – ياد دادند كه قرباني كردن را بايستي سرلوحه كارمان قرار دهيم و در هر نشستي قرباني جديدي را طلب كردند كه بايد فكر و عقيده و نظر و احساس و علاقه و شغل و مال همسر وفرزند و عاطفه و ... را فديه رهبر فرقه نمائيم و هيچ چيز و هيچ كس را در آن شريك نداريم و البته شرك ورزي به اينگونه قرباني كردنها مستوجب تنبيه هاي خاص فرقه بود كه راحترين آن مرگ به حساب مي آمد .

 توده مردم ايران عمدتا به سه دليل از سازمان مجاهدين خلق فاصله گرفتند :

 الف – كسب قدرت بعنوان هدف مقد س ! – كه آنرا در لابلاي شعارهاي پرطمطرق بشردوستانه پنهان ميكردند .

ب --  اتخاذ خشونت مفرط  ( هم تاكتيك و هم استراتژي )

ج –  جاگيري  در مناسبات صدام حسين و امضاي پروتكل همكاري دو جانبه با عراق

 بعدها اعضاي جدا شده از سازمان مجاهدين دقيقا دلايل فوق را تائيد و در نتيجه خاضعانه بر فهم  مردم ايران

سرتعظيم فرود آوردند و در تكميل ا دله ذكر شده به مسائل دروني سازمان و تفكرات توتاليتري آقاي رجوي نيز اشاره داشتند تا بدينوسيله به قضاوت تاريخ كمك كنند.

.. و اما  مردم  از منظر فرقه رجوي ها و به استناد دكترين ، هركس با ما نيست الزاما فاقد عقل و درايت است .

به پنج دسته كلي تقسيم مي شوند :

1-     توده مردم              

قشري – بيسواد – عقب افتاده – نيازمند كمك – رهرو – مرتجع – سنتي

2-     جوانان و دانشجويان

نا اميد – باخته – كج فهم – زود با ور – خوش با ور – احساسي

3-     اپوزيسيون داخل كشور

ترسو – پاسداران سياسي رژيم – عوامل انحراف افكار عمومي – دنباله رو – روشنفكر قرتي – كاسبكار

4-     ايرانيان خارج از كشور

رفاه طلب – عنصر خارجي – سلطنت طلب – تفاله هاي رژيم – پس مانده هاي شاه و شيخ - واخورده

5-     اپوزيسيون خارج از كشور

فرصت طلب – جاده صاف كن رژيم – عاملين انحراف در مبارزه – عوامل نفوذي – تاجر

براساس آنچه كه گفته شد و در يك  جمله مي توان اذعان نمود :

 رابطه فرقه ها با مردم مثل رابطه جن است با بسم الله ! 

مريم خوشنويس

2003-10-17

25/07/1382


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x