نامه شماره 17 به دکتر مسعود بنی صدر

از: ابراهیم خدابنده

تاریخ: 8 بهمن 1385

 

با سلام، امیدوارم خوب و خوش و سالم باشی. از بابت نامه ات بسیار متشکرم و از بابت تأخیر در پاسخ پوزش میطلبم.

 

نامه ای همراه با یک مقاله  به نوشته آقای نوید اخگر برایم فرستاده شده بود که جوابی به آن دادم. مقاله نوید اخگر در سایت ها هست که عنوان آن "نامه ای برای خسرو و سعید"میباشد. این نامه را البته با حذف نام خانوادگی گیرنده برایت ارسال میکنم.

 

در روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی که مربوط به مهدی کروبی است در تاریخ شنبه 30 دی مطلبی به قلم محمد مجتهد شبستری آمده بود که عنوان آن "ضرورت مرزبندی خدا، قدرت و زور" است. در مطلع این مقاله آمده است: " اگر در جامعه ای سه مفهوم "خدا"، "قدرت"، و "زور" با یکدیگر آمیخته شود، در آن جامعه پایه های استبداد سیاسی- دینی محکم و رنج های فراوان بر مردم وارد خواهد شد." عین مقاله را که از روی سایت برداشته شده است برایت میفرستم.

 

مطلبی در سایت دیدبان فرقه بود که ترجمه کرده ام. عنوان آن "فرقه ها چگونه عمل میکنند" میباشد. اصل انگلیسی و ترجمه آنرا برایت ارسال میکنم. به نظر من در این مقاله فشرده آنچه در خصوص فرقه ها باید گفته شود آورده شده است. البته از آنجا که خیلی خلاصه و فشرده شده است ممکن است برای کسانی که آشنایی با کارکرد فرقه ها نداشته باشند غیر قابل فهم و حتی عجیب به نظر برسد. ولی برای کسانی که تجربه ای با سازمان مجاهدین خلق داشته اند مطالب اتفاقا خیلی ملموس و مادی است. در سایت مربوطه گفته شده است که از این مقاله کپی گرفته و به هر کس که ممکن است در معرض فرقه ها قرار گیرد بدهید. همچنین خواسته شده است تا تجارب فرقه برایشان فرستاده شود. امیدوارم قابل استفاده باشد.

 

چندی پیش با یکی از اعضای سابق سازمان که 10 ژانویه از عراق آمده بود برخورد و صحبت داشتم. او یکسال پیش از قرارگاه اشرف گریخته و به کمپ پناهندگی آمریکایی ها رفته بود. میگفت 5 سال در سازمان بوده است. از کمپ TIPF می گفت که بیش از 200 نفر از اعضای سابق مجاهدین خلق در آنجا منتظر رفتن به خارج از کشور هستند. اکثرا مرد هستند و چند نفر هم زن وجود دارند. میگفت در قرارگاه اشرف شرایط خیلی محدودتر شده است و امکان فرار وجود ندارد. میگفت تمامی راههای منتهی به قرارگاه آمریکایی ها بسته شده و ماشین فقط به فرماندهان داده میشود و صرفا آنها حق رانندگی دارند که آنها هم حتما باید یک نفر همراه داشته باشند چون اغلب فرارها با ماشین صورت گرفته است. در خیلی محل ها هم پست بازرسی گذاشته اند و ماشین ها را کنترل میکنند. همچنین ریل خروجی راه انداخته اند که کسانی که خیلی مصر هستند تا از سازمان جدا شوند باید شش ماه الی یک سال در آنجا بمانند که رویشان کار میشود تا مجددا برگردند. میگفت در نشست ها حتی کتک هم میزدند. از کمپ TIPF میگفت که حدود 4 یا 5 ماه پیش یک نفر که پاس دانمارکی داشت توانست به دانمارک برود. یک افغانی هم به افغانستان برگردانده شد. عمده درخواست ها برای اعزام به کشورها پذیرفته نشده اند. مثلا سوئد 90 درصد درخواست ها را رد کرده است که خیلی از آنها پاسپورت سوئدی داشته اند. 10 درصد بقیه هم البته در دست بررسی است و هنوز جواب مشخص داده نشده است. گفته میشود که اداره امنیت سوئد مخالفت کرده است و گفته است اینها آموزش های چریکی دیده و در محیط نظامی پرورش یافته اند و برای امنیت داخلی سوئد تهدید محسوب میشوند. افراد در کمپ TIPF امکان تماس تلفنی و ایمیلی دارند که از طریق آمریکایی ها انجام میشود.مسئولین کمپ مربوطه اغلب بلغاری و بالای آنها چند آمریکایی هستند. این افراد تمایلی به بازگشت به ایران ندارند. آنها ترس از شکنجه و اعدام ندارند و میدانند که مشکلی نخواهند داشت ولی احساس میکنند که دیگر جایی در ایران ندارند و یا روی بازگشت به ایران ندارند و ترجیح میدهند به خارج بروند و با حقوق پناهندگی زندگی محقری داشته باشند. البته کم کم امیدهای آنها به رفتن به خارج دارد از بین میرود. میگفت که در قرارگاه  اشرف هیچگونه امکان ارتباط با خارج نیست و اخبار درستی به بچه ها نمیرسد. میگفت در آخرین نشست گفته بودند که رژیم تا سال 1387 سرنگون میشود. میگفت فی الواقع افرادی که در اشرف مستقر هستند از دنیا بی خبرند و فقط توسط خود سازمان تغذیه میشوند. او همچنین میگفت که در سال 82 گذاشتند تا خانواده اش با او دیدار داشته باشند اما از دیدار خانواده ها تجربه خوبی کسب نکردند و بعدا آنرا متوقف کردند و هیچگونه ارتباطی را مجاز نمیدانستند. بهرحال اینها گفته های او بود که در یک دیدار خیلی کوتاه گرفتم.  

 

در مورد جواب نامه یاشار که در خصوص رژیم نوشته بودی با حرفهایت موافقم. به عقیده من نوع تلقی هر جریان سیاسی از حاکمیت فعلی ایران مهمترین چیزی است که مرزها را مشخص میکند. از نظر من تعریف حاکمیت ایران آن چیزی نیست که سازمان میگوید. سازمان از موضع یک فرقه که نیاز به ایجاد یک قطب ترس و نفرت دارد تا پیروان را هرچه بیشتر به رهبری وابسته نماید تصویر کاملا مطلقی از حاکمیت ایران ترسیم میکند و به نوعی هم آنرا در خارج از کشور با کمک رسانه های غربی جا انداخته و آنرا مبنای تمامی حرکات خود قرار داده است. یعنی آنچنان سیاه نمایی در خصوص رژیم کرده است که حتی در پوش آن آویختن به درگاه جناح جنگ طلب امپریالیزم هم مشروع قلمداد شده است (و در گذشته دیکتاتوری مطلق صدام حسین). از سازمان که میخواهد مسائل یک فرقه را حل و فصل نماید که بگذریم، مابقی نیروها البته در این رابطه بر روی یک طیف گسترده قرار میگیرند. به عقیده من اولین شاخص برای محک زدن یک نیرو تعریفی است که از حاکمیت ایران میدهد که تمامی سیاست ها و عملکردهای بعدی طبعا بر روی آن سوار میشود. سازمان میگفت که اگر رژیم یک روز شلاق را زمین بگذارد فردای همان روز سرنگون خواهد شد. بهرحال امروز حاکمیت به رفرم هایی خیلی فراتر از آن دست زده است. اما آیا سازمان میتواند یک روز سیستم کنترل ذهنی و نشست های تفتیش عقاید شبانه و عملیات جاری را کنار بگذارد؟ به عقیده من حاکمیت ایران به مراتب رفرم پذیر تر از سازمان است. در یک روزنامه از قول نوری همدانی خواندم که گفته بود قطعنامه شورای امنیت ملل متحد ورق پاره ای بیش نیست و هیچ تأثیری ندارد. در همان روزنامه در جای دیگر از قول هاشمی رفسنجانی نوشته بود که قطعنامه را باید خیلی جدی گرفت و میتواند فوق العاده خطرناک باشد. از این دست تقابل عقاید در دستگاه حاکمیت فراوان  است. من نمیتوانم بپذیرم که یک دیکتاتوری تحمل اینهمه حرف مخالف را در رسانه های رسمی کشور و در درون خود داشته باشد. حداقل سازمان در  درون خود مختصری از آنرا هم نخواهد داشت. البته سازمان سعی میکند اینها را به تضادهای داخلی نظام مصادره کند. سازمان میگفت که اگر یک صدم دموکراسی اروپایی در ایران باشد ما سلاح را زمین گذاشته و به داخل ایران باز خواهیم گشت. امروز هر کس سلاح نداشته باشد براحتی میتواند به داخل ایران بازگشته و به فعالیت سیاسی بپردازد و تضمین میدهم آن یک صدم که سازمان به دنبالش بود هم وجود دارد.

من نمیتوانم بگویم که از نظام به تعریف مشخص و قاطعی رسیده ام. تنها همینقدر میفهمم که آن چه سازمان میگفت درست نیست. یک شاخص البته برای خودم نحوه برخورد با خود من و سایرین تا کنون بوده است که فوق تصور بود. البته شاخص دیگر حکمی است که برای من داده خواهد شد و منتظر آن هستم. منظورم میزان سالهای زندان نیست. بلکه اساسا نفس محکوم دانستن من ولو اینکه مجازات آن یک روز زندان باشد برایم شاخص است و اینکه نظام در کل چقدر به حرفهای خود پایبند بوده و یا چقدر احساس تهدید میکند. رسما اعلام شده است که اعضای سازمان چنانچه مستقیما مرتکب جنایت نشده باشند (یعنی شاکی خصوصی نداشته و مستحق قصاص نباشند) و همچنین متعهد شوند که در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی فعالیت و زندگی خواهند کرد میتوانند آزادانه به ایران آمده و فعالیت و زندگی کنند. من و جمیل البته هر جرمی که مرتکب شده یا به آن متهم شده باشیم در خارج از ایران صورت گرفته است و کسی هم شاکی ما نیست. در شرایط قید شده برای بازگشت اعضای سازمان پذیرش اعتقادی نظام جمهوری اسلامی یا همکاری با آن قید نشده است. بهرحال وضعیت آینده من و جمیل برای بسیاری شاخص است تا نتیجه گیری کنند. یعنی اینکه از نظر نظام ما چه تعریفی داریم؟ آیا مجرم و محکوم هستیم یا قربانی؟ و آیا مستحق مجازات میباشیم یا دادن یاری و شانس مجدد برای شروع زندگی جدید؟ همانطور که گفتم اگر مجرم و محکوم هستیم دیگر تعداد سالهای زندان اصلا تعیین کننده نیست و طبعا تلقی ما هم از نظام فرق خواهد کرد.

 

نمیدانم چقدر فرصت میکنی روزنامه های داخل را بخوانی یا سری به سایت های داخل کشوری بزنی و مقایسه ای با سایت های خارج کشوری و خصوصا سایت های سازمان انجام دهی. حرفهای رسانه ها در داخل کشور تماما برای مردم و روشنفکران در داخل ایران ملموس و مادی است و مسائلی است که روزمره با آن سر و کار دارند. اما مطالب رسانه های خارج از کشوری و خصوصا سایت های سازمان گویی مربوط به یک عالم دیگر است. سازمان که کلا حرفی جز "من آنم که بوش بود پهلوان" ندارد که بزند. هر بار یک موضعگیری از سازمان بدستم میرسد سعی میکنم از دیگران پنهان کنم چون جدا خجالت میکشم. فقط منتظر هستند تا سران آمریکا یا اسرائیل یا وابستگانشان چیزی علیه ایران بگویند و آنها با عکس و تفصیلات در سایت های خود درج کنند. غیر از آن هم صرفا فحش و ناسزا به این و آن می دهند. چند سایت هم راه انداخته اند که شغلشان صرفا ترور شخصیت جداشدگان است. مثلا در یکی از آنها گفته بودند که مادر مرا به زندان اوین آورده بودند تا مرا وادار به تسلیم کند که نمیدانم هدفشان از گفتن این مطالب چیست.

 

موضوع روز البته سفر خانم هشترودی به ایران است که مورد توجه خیلی از سایت ها قرار گرفته است. برخی یاران سابق وی تحت تأثیر فرقه بنای فحاشی به ایشان را گذاشته اند و هرچه در چنته داشته اند جهت ترور شخصیت ایشان که معمول همه فرقه هاست (مراجعه شود به ترجمه مقاله که ضمیمه است) بیرون ریخته اند. معمولا سازمان خانواده و یاران سابق فرد جدا شده را جهت این فحاشی ها و ترور شخصیت به صحنه می آورد. جناب آقای منوچهر هزارخانی هم البته با تأخیر بسیار بالاخره وادار شد تا وارد صحنه شود. از طرف دیگر برخی هم سعی کرده اند وی را ستایش کرده و بار زیادی به عمل ایشان بدهند. از نظر من او نه یک خائن است و نه یک قهرمان. او آزاد است که به هر صورت که مایل است رفتار کند. البته اینکه مثل خیلی های دیگر نخواست سفرش به تهران پنهانی انجام شود (که براحتی میتوانست این کار را بکند) قابل تقدیر و ستایش است و بهرحال این جرأت را داشت که به عقیده و یقین خود عمل کرد و آنرا هم با پذیرش هر بهایی حتی کم لطفی یاران سابق علنی و آشکار نمود.

 

عکس ها و نامه هایی را که فرستاده بودی دیدم. در زمستان سال 1368 دخترم هما همراه با مادربزرگش به عراق برای دیدن من آمدند. یک روز با هم به کاظمین برای زیارت رفتیم. هما بعدا یک نقاشی از دو گنبد و چهار گلدسته حرم کاظمین کشیده و برایم فرستاد که اسم خودش را هم زیر آن نوشته بود. من این نقاشی را در وسایلم داشتم که الان نزد سازمان است. هما طی این مدت تلاش میکرد تا وسایل من و خصوصا این نقاشی را از سازمان پس بگیرد و حتی چندین بار به وین گریفیث مراجعه کرده بود و نهایتا گریفیث به او گفته بود من بارها گفته ام ولی ترتیب اثر نمیدهند. بهرحال فرقه حتی بعد از دستگیری و زندان و جدا شدن عضو خود نیز نسبت به هر گونه رابطه عاطفی وی با خانواده حساسیت دارد. 

 

در آخر میخواهم سه کتاب که از خارج بدستم رسیده است را معرفی کنم. به نظر خودم خواندن این کتابها میتواند برای همه مفید باشد. اولی کتابی به نوشته Steven Hassan  یک محقق و مشاور معروف موضوعات فرقه ای در آمریکا است که Releasing The Bonds (گسستن بندها) نام دارد. در این کتاب 400 صفحه ای وی بصورت مفصل اطلاعات جامعی را در خصوص عملکرد فرقه ها کلاسه بندی کرده است. بخش زیادی از این کتاب در خصوص اثرات جانبی تعالیم فرقه ها بر روی افراد حتی سالها بعد از جداشدنشان از فرقه می باشد و تلاش میکند به جداشدگان فرقه یاد بدهد که چگونه مجددا قدرت فکر کردن مستقل و حرکت بر روی پاهای خود (به جای پاهای رهبر فرقه) را بدست بیاورند. استیون حسن، متخصص ممتاز فرقه و مشاور رسمی سلامت روان، یک رویکرد انقلابی عرضه میکند که رفتار و کردار کسانی که گرفتار فرقه ها و سایر روابط کنترل ذهنی هستند را تغییر میدهد. برای کسانی که تجربه سازمان را داشته اند مطالب کتاب فوق العاده ملموس است و گویی انگار در خصوص سازمان صحبت میکند. بسیاری از مطالب این کتاب مشابه کتاب فرقه ها در میان ما می باشد. البته یک تفاوت عمده دارد و آن اینست که استیون حسن سالها در یک فرقه عضو و حتی مسئول بوده و کتاب را بر اساس تجارب شخصی خود بعد از اقدام به تحصیل در جامعه شناسی نوشته است حال آنکه مارگارت سینگر صرفا یک محقق بود که کتاب خود را بر اساس داستان های دیگران تنظیم کرده بود. خودم فکر میکنم که جای یک کتاب مشابه کتاب "گسستن بندها" در خصوص سازمان خالی است. خیلی از جداشدگان تجارب خود را در خصوص سازمان نوشته اند که کاملترین آنها کتاب خودت است که خیلی خوب است. اما هیچکدام کتابی در چهارچوب علمی جامعه شناسانه ننوشته اند که من معتقدم این کار صرفا کار خودت است.

 

کتاب دوم مغزشویی  Brainwashing  نام دارد که در واقع در خصوص علم کنترل ذهن و فکر افراد صحبت میکند. مردم معمولا تصویری فضایی از شستشوی مغزی دارند حال آنکه این یک مقوله روانی کاملا شناخته شده و علمی است. نویسنده کتاب  Kathleen Taylor  است. این کتاب در واقع یک مبحث روانشناسی را باز میکند که با استفاده از برخی تکنیک های آن افراد یا سازمان هایی میتوانند افراد دیگر را از طریق تغییر دادن ذهن آنها تحت کنترل خود در آورند و آنها وادار به انجام کارهایی نمایند که در مغایر دستگاه ارزشی خود آن افراد است. کتاب سوم که  Coercion  نام دارد و به قلم  Douglas Rushkoff است در خصوص استفاده از قدرت کلمات برای گمراه کردن عمدی افراد از طریق رسانه های نوشتاری، شنیداری و یا دیداری است (منظورم مطبوعات و رادیو و تلویزیون است. خواستم به زبان امروز ایران نوشته باشم). این هم کتاب خوبی است و نشان میدهد که چطور میشود ذهن توده ها را هم با تبلیغات کنترل کرد. این کتاب روی فرقه ها متمرکز نیست و بلکه روی رسانه ها که چگونه اذهان و تفکرات را شکل میدهند تمرکز دارد.

 

چند کتاب و سی دی فارسی هم برایت تهیه کرده ام که منتظر فرصت یا امکانی هستم تا آنها را برایت ارسال کنم. دیگر خداحافظی میکنم و امیدوارم در کارهایت موفق باشی. از قول من به همه دوستان و آشنایان سلام برسان. به امید دیدار.

 

قربانت

ابراهیم


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x