نامه شماره 16 به دکتر مسعود بنی صدر

4 ژانویه 2007

مسعود جان سلام

انشاء الله خوب و خوش و سالم هستی. حال من هم بحمد الله خوب است. عید قربان را البته با چند روز تأخیر و همچنین عید غدیر خم را، خصوصا به تو که سید هستی، تبریک میگویم.

نامه دیگری از رامین در جواب نامه ام دریافت کرده ام که جوابی مجددا برایش نوشته ام که برایت ارسال میکنم. بهرحال مسائلی که او در نامه اش مطرح کرده است واقعی است و در ذهن خیلی ها وجود دارد یا در هر صورت سازمان این موارد را در اذهان کاشته است و باید جواب مستدل و قانع کننده داد. اگر خودت نکته ای در این خصوص داری حتما برایم بنویس. دو متن هم در خصوص فرقه ها ترجمه کرده ام که به نظرم قابل استفاده برای عموم است که برایت همراه با این نامه ارسال میکنم.

اخیرا مطالب زیادی در خصوص فرقه ها به دستم رسیده است که مشغول مطالعه هستم و با تعدادی از ارگان های تخصصی فرقه هم میخواهم اگر خدا بخواهد مکاتبه کنم. ترجمه بخش سوم کتاب "فرقه ها در میان ما" هم هنوز مانده و تمام نشده است. اما چند مطلب جدید دارم که فکر میکنم بهتر باشد اول آنها را ترجمه کنم. یک پدیده مهم فرقه ای که خیلی از ارگان های ضد فرقه به آن اشاره میکنند مقوله خود سوزی است. این ارگان ها خود کشی و علی الخصوص خود سوزی را عموما و بطور کلی یک پدیده منتج از روابط فرقه ای می دانند که فرد در بن بست مطلق پدید آمده از تعالیم فرقه به این کار دست میزند. در دنیای امروز متأسفانه قوانین در خصوص فرقه ها خیلی ناقص هستند و مشکل اینجاست که کسانی که خود تجربه فرقه را نداشته باشند اصلا متوجه موضوع نمیشوند و فرقی بین جرم انجام شده از جانب یک فرد گرفتار در فرقه با یک فرد آزاد نمی بینند. تا جایی که اطلاع دارم خیلی ها در آمریکا تلاش میکنند تا قوانینی در خصوص محدود کردن فرقه های افراطی به تصویب برسانند.

* * * * *

بحث روز البته همانطور که اشاره کردی اعدام صدام حسین است. من وقتی خبر را شنیدم فوق العاده متأسف شدم. بهرحال از نظر بسیاری از افراد او یک جنایتکار بود و باید به سزای اعمالش میرسید ولی از نظر من مجازات مجرم آنهم به این شکل هیچگاه هیچ مسئله ای را حل نکرده و نمیکند. صدام حسین باید زنده می ماند و حفظ میشد چون او بخشی از تاریخ شفاهی عراق بود. متأسفانه این بخش از حساسترین مقطع تاریخ عراق که اتفاقا قویا به تاریخ ایران گره خورده بود با خود صدام به گور برده شد. او باید حرف میزد و می نوشت و حقایق را بازگو میکرد. در یک دادگاه به شکلی که برگزار شد و تمامی فیلم هایش هم با سانسور آمریکایی ها بیرون داده شد قطعا چیزی روشن نمیشود. او میتوانست به هزاران سؤال جواب بدهد و تجربه ای برای آیندگان باقی بگذارد. به او باید اجازه داده میشد حتی از موضع دفاع از خودش چندین کتاب نوشته و بیرون بدهد تا در دسترس عموم قرار بگیرد. متأسفانه حس انتقام جوئی که در خصوص کشور خودمان هم در هر دو طرف مرز بی داد میکند باعث میشود که برخی موضوعات از چهارچوب منطق خارج شده و به کینه کشی و خون خواهی و خون ریزی، بدون در نظر گرفتن منافع خلق، تبدیل شود. اینکه صدام حسین جنایتکار بود حرفی نیست و اینکه مستحق اعدام بود هم شاید حرف حقی باشد ولی حق بالاتری این وسط از بین رفت و آن حق تاریخ بود که متأسفانه کسی به آن توجه نداشت و یا شاید عمدی در کار بود که حق تاریخ نادیده گرفته شود چون به نفع بعضی ها نبود.  

در خصوص اعدام صدام حسین انعکاسی از اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت دیدم که بسیار جالب بود. در اطلاعیه تأکید شده بود که شورای ملی مقاومت، یا حداقل دبیر خانه آن که در دست سازمان مجاهدین خلق است، اساسا با حکم اعدام مخالف است. حقا جای تبریک دارد. ولی در عین حال گفته شده بود که مسئله صدام فقط به مردم عراق ربط دارد. من نفهمیدم که چطور 5 میلیون و 200 هزار عراقی میتوانند برای حکومت آینده ایران طومار امضا کنند و آلترناتیو مشخص نمایند اما مردم ایران که قربانیان اصلی تجاوزگری صدام حسین بوده اند حتی حق طرح یک شکایت در دادگاه وی را هم ندارند.  

* * * * *

چندی پیش ترجمه مطلبی از جواد دبیران از دفتر نمایندگی شورای ملی مقاومت در برلین که تحت عنوان "عشق دو طرفه"، تولید شده به تاریخ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۵، در سایت همبستگی ملی درج شده بود را دیدم که ظاهرا عطف به مقاله ”آنهايی كه با آلبوم سیاه در راهند”، بقلم بهمن نیرومند مندرج در تاگس سايتونگ 13 دسامبر 2006، نوشته شده بود. جواد در مطلب مربوطه مینویسد که: "هنگامی كه دادگاه اروپا به شكايت مجاهدین علیه شورای وزیران اتحادیه اروپا حق داد و نامگذاری این سازمان در لیست تروریستی را مغایر قانون اعلام كرد، . . . روز بعد تنها دو واکنش منفی مشاهده شدند: يكي از سوي حسيني سخنگوی وزارت خارجه ملايان و ديگري مقاله ای در تاگس سايتونگ با عنوان ”آنهايی كه با آلبوم سیاه در راهند”.

واقعاً نمیدانم آیا مسئولین سازمان اخبار را نمیخوانند یا فکر میکنند که دیگران نمیخوانند. اولین واکنش بلافاصله بعد از حکم دادگاه لوگزامبورگ مربوط به وزارت خارجه انگلستان بود که صراحتا اعلام کرده بود که نام سازمان مجاهدین خلق در لیست سازمان های ممنوعه تروریستی باقی خواهد ماند. واکنش دیگر مربوط به معاون وزیر خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک بود که تصریح کرده بود که سازمان مجاهدین خلق یک سازمان تروریستی است. مسئولین فعلی کشور عراق و جداشدگان سازمان هم که دیگر جای خود دارند. واکنش هایی که جواد به آنها اشاره کرده است اتفاقا جزو آخرین واکنش ها به حکم دادگاه بود. من در زندان همینقدرش را خبر دارم نمیدانم چطور دفتر نمایندگی شورا در برلین خبر ندارد. حالا خودت فرض کن که اگر من یک نامه برای جواد دبیران از سر خیر خواهی بنویسم و بگویم که دروغ به این روشنی برای خود سازمان خوب نیست و ارزش و اعتبار سازمان را پائین خواهد آورد، آنوقت بلافاصله مینویسند که فلانی منشی و تایپیست وزارت اطلاعات شده است.

* * * * *

در خصوص نحوه برخورد با سازمان مجاهدین خلق نکته ای به نظرم رسیده است که مدتی است میخواهم با خودت در میان بگذارم. آنطور که دیده ام برخورد جداشدگان و منتقدین سازمان با سازمان مجاهدین خلق درست مانند برخورد خود سازمان با رژیم است و حتی از همان فرهنگ استفاده میکنند. به عقیده من نحوه برخورد باید از نوع اصلاح طلبان در داخل کشور با رژیم باشد. یعنی انگشت روی مسائل اصلی گذاشته شود و عیب جوبی بی مورد نشود و نقاط مثبت و منفی با هم گفته شود. مثلا من عقیده دارم که باید تمامی مخالفین و منتقدین سازمان و خصوصا جداشدگان نسبت به دستگیری و محاکمه خانم مریم رجوی به آن شکل معترض میشدند و خواهان اجرای عدالت میگردیدند. یا مثلا اگر نام سازمان مجاهدین خلق بدون دادن فرصت به سازمان برای ارائه ادله در لیست تروریستی گنجانده شده است، باید چه در آمریکا و چه در انگلستان یا اروپا این فرصت و این حق به سازمان داده شود. من معتقدم که نه تنها نباید پارلمانتر های اروپایی و آمریکائی را از ارتباط با سازمان یا دعوت خانم مریم رجوی به مجالس خود پرهیز داد بلکه باید آنها را تشویق کرد تا این کار را بیشتر انجام دهند. ای کاش یک روز خانم مریم رجوی به کاخ الیزه یا کاخ سفید دعوت شود. اما در کنار آن باید از دعوت کنندگان خواست تا روی وی تأثیر گذاشته و خانم رجوی را به پذیرش استانداردهای دنیای نوین تشویق کنند تا سازمان خود را مثل فرقه های مسیحی قرون گذشته اداره ننماید. اگر امکانش را داشتم طوماری برای امضا میگذاشتم تا جداشدگان ثبت نام کرده و خواهان گفتگوی مستقیم با خانم مریم رجوی شوند تا از نزدیک علت جدا شدن خود و انتقادات و اشکالاتشان را مطرح نمایند. البته هرگونه شرطی را نیز به غیر از قبول تام و تمام سیاست ها و عملکردهای سازمان از قبل می پذیرفتم.

* * * * *

یک بحث مهم در حال حاضر که در واقع ترجیع بند تمامی بحث های سازمان شده است داستان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است. پر واضح است که این ارگان که مسئولیت حفظ امنیت نظام را به عهده دارد از هر امکانی برای محدود کردن سازمان مجاهدین خلق که آنرا یک تهدید امنیتی به حساب می آورد استفاده مینماید. اما سازمان واقعا شورش را در آورده است و چنان ابر قدرتی از این تشکیلات ساخته است که گویی هیچکس در هیچ کجای عالم بدون هدایت این ارگان حرفی در مخالفت با سازمان نمیزند. البته این شگرد بسیاری از فرقه هاست که همیشه مفری برای خود پیدا میکنند تا پاسخگو نباشند. آیا تابحال مشاهده کرده ای که اساسا سازمان به هر انتقادی ولو خیلی نرم و ملایم پاسخ داده باشد. برخورد سازمان به این شکل است که یا اصلا به روی مبارک نمی آورد و یا فورا برچسب خیانت و مزدوری می چسباند و دست آخر هم میگوید که کارمند مواجب بگیر وزارت اطلاعات و شکنجه گر اوین شده است. حرف من اینست که اصلا فرض بگیریم که این انتقادات تماما توسط شخص وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی مطرح شده باشند. سازمان جواب مشخص به انتقاد مشخص بدهد و با دلیل و برهان اشکالات طرح شده را رد کند. مردم هم حتما عقلشان میرسد و میخوانند و خودشان بد و خوب را از هم تمیز داده و انتخاب میکنند و تصمیم میگیرند. امری که در همه جای دنیا رسم است. ولی سازمان هرگز به چنین قاعده ای تن نمیدهد. بهرحال اشکال ندارد و نباید کسی از میدان در برود و مرعوب شانتاژ سازمان بشود. باید آنقدر گفت و آنقدر نوشت تا مجبور به پاسخگویی شود و به قواعد دموکراتیک دنیای مدرن تن بدهد. البته به شرطی که خودمان از این قواعد تخطی نکنیم و حوصله داشته باشیم و از بحث منطقی خارج نشویم. 

* * * * *

موضوع دیگری که به حق به آن اشاره کردی بده و بستان های نامرئی بین جریانات افراطی در دو طرف مرز است. بعضی اوقات آنها حتی ادبیات و انشای کاملا مشترکی را بکار برده و با موضعگیری های خود سبب تقویت یکدیگر میشوند. گویی هر وقت یکی در تنگنا قرار میگیرد دیگری از آن طرف مرز به کمکش شتافته و از مهلکه نجاتش میدهد. آنها قویا با جریانات معتدل و میانه مخالف بوده و سعی در سرکوب آنان می نمایند. در سازمان مجاهدین خلق کما اینکه در برخی از جریانات افراطی این طرف مرز میانه روی معادل فحش و ناسزا بوده و اساسا جرم تلقی میشود. دادن شعارهای افراطی و سعی در برهم زدن نظم و ایجاد آشوب و بلوا هم خود از نمودهای فرقه ای است. تنها کسانی که استدلال قوی ندارند و نمیتوانند با منطق کارشان را پیش ببرند تلاش میکنند تا فضا را هیجانی و متلاطم نمایند.

دیگر خداحافظی میکنم و امیدوارم که هر چه زودتر سلامت و بهبود خود را باز یابی.

به امید دیدار

ابراهیم


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x