نامه شماره سه (سری دوم) به دکتر مسعود بنی صدر

تاریخ: 5 تیر 1386

 

Ebrahim_khodabandeh_2006@yahoo.com

 

 

مسعود جان سلام

 

امیدوارم خوب و خوش و سالم باشی. نامه 12 ژوئن تو به دستم رسید و بی اندازه خوشحال شدم. از اینکه قدری ارتباطم با تو کم شده است عذر خواهی میکنم اما همیشه به یاد تو هستم و  نوشته هایت را بارها و بارها میخوانم. امیدوارم موفق و پیروز باشی.

 

شخصی که تصور میکنم از نام مستعار استفاده کرده است ایمیلی برایم فرستاده بود که جوابی برایش فرستادم که عین آنرا برایت میفرستم تا اگر صلاح میدانی روی سایت بگذاری. من نامه هایی که فرستنده را میشناسم و یا فرستنده نامه، خود را بطور کامل معرفی کرده است را بطور خصوصی پاسخ میدهم و علنی کردن آنرا به عهده طرف مقابل می گذارم. در این خصوص اما چون اولا طرف ناشناس است و لذا نامش مطرح نمیشود و ثانیا ممکن است موضوعی که وی طرح کرده در ذهن برخی دیگر هم باشد فکر کردم خوب است علنی شود و فرستنده نامه نیز چون اسمش اعلام نمیشود تصور نمیکنم معترض باشد.

 

و اما در خصوص بحث خودمان باید بگویم که در قبال هر آنچه که نوشته ای هیچ مخالفتی ندارم و همه آنها درست است. بنابراین در این نامه که سومین نامه در این مورد است نظر خودم را بصورت اجرایی باز میکنم و خواهان نظرات تو و سایرین در قبال این مسئله بخصوص هستم.

 

ما تعدادی خانواده اعضای سازمان مجاهدین خلق در داخل ایران داریم که به شدت مایل به دیدار با فرزندان و بستگان خود در قرارگاه اشرف هستند. آنها ادعا میکنند که اگر سازمان مجاهدین خلق تنها سه شبانه روز عزیزانشان را با آنها تنها بگذارد قطعا خواهند توانست آنان را مجاب نمایند تا از سازمان جدا شده و به ایران یا هر کجای دیگری که مایل بودند بروند. آنها میگویند که اگر هم نتوانستند آنان را مجاب کنند لااقل به این قطعیت میرسند که عزیزشان راهش را بعد از شنیدن حرفهای آنها انتخاب کرده و دیگر بحثی ندارند و پیگیر موضوع نیز نخواهند شد. پیشنهاد مشخص تقریبا تمامی آنها تا جایی که از طریق دوستان در جریان قرار گرفته ام اینست که آنها با هزینه خود سفری به بغداد داشته و در یک هتل مستقر شوند و بستگان آنها برای سه شبانه روز در بغداد یا هر مکان دیگری که مورد توافق باشد به آنها تحویل داده شوند و به غیر از خودشان هیچ کس (چه از جانب جمهوری اسلامی و چه از جانب سازمان مجاهدین خلق) در تمام آن مدت در آنجا حضور نداشته باشد.

 

و اما موانع احتمالی بر سر راه انجام چنین خواسته ای که کاملا طبیعی و مشروع است چیست و چه چیزی آنرا غیر ممکن میکند؟ پنج پارامتر را میتوان در این رابطه مد نظر آورد:

 

  1. نظام جمهوری اسلامی ایران و ادارات مربوطه

  2. دولت جمهوری عراق و ادارات مربوطه

  3. ارگان های بین المللی مانند سازمان ملل و صلیب سرخ مستقر در بغداد که وظایفی به عهده دارند

  4. فرماندهی نیروهای آمریکایی مستقر در عراق و یکان مستقر در قرارگاه اشرف

  5. سازمان مجاهدین خلق در پاریس و در اشرف

 

حل و فصل مسائل مربوط به سه پارامتر اول که البته مسائل کمی هم نیست را انجمن نجات در داخل کشور که مرکب از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق بعلاوه خانواده های اعضای فعلی سازمان است را به عهده میگیرد و حقا هم قدم های مؤثری تابحال در این خصوص برداشته و مسیر را هموار کرده است. ممکن است سازمان مجاهدین خلق در چهارچوب تبلیغات خود این بحث را خواسته رژیم بداند ولی در عمل نه نظام جمهوری اسلامی و نه دولت عراق و نه هیچ ارگان دیگری در حال حاضر به هیچ وجه پیگیر این موضوع نبوده و نیست و این تنها خانواده ها هستند که بر این امر مصر می باشند. بنابراین تا جایی که به اخذ گذرنامه و ویزا و اقامت سه روزه در یک هتل در بغداد و مسائل مالی این اقامت مربوط میشود این عمل قابل اجراست و مقدمات آن تا حد زیادی فراهم می باشد. بنابراین حل و فصل دو پارامتر بعدی مانده است.

 

از آنجا که حفاظت و کنترل قرارگاه اشرف در دست نیروهای آمریکایی مستقر در عراق است، دولت عراق نمیتواند از آنچه که اشاره شد جلوتر برود و دولت عراق نمیتواند سازمان مجاهدین خلق را مجبور نماید تا نیروهای خود را آزاد بگذارد تا سه شبانه روز به تنهایی با خانواده خود سپری کنند. این امر تنها از دولت آمریکا و نیروهای آمریکایی بر می آید. سازمان مجاهدین خلق هم قطعا بنا بر خصوصیات فرقه ای به زبان خوش زیر بار چنین چیزی نخواهد رفت و حتی یکی دو ساعت ملاقاتی را که در سالهای پیش قبول کرد، با حضور تعداد زیادی از مسئولین سازمان انجام شد و خانواده ها نتوانستند به تنهایی با عزیزان خود صحبت کنند. سازمان مجاهدین خلق برخورد فوق العاده خصمانه ای را در قبال انجمن نجات پیش گرفته است و این نشانگر آنست که به هیچ وجه از ایده دیدار خانواده ها استقبال نمیکند.

 

آیا حالا سؤال "چه باید کرد" من روشن تر شده است؟ جواب چیست؟ میتوان همین توضیحات و مشخصا پنج پارامتر فوق را به خانواده ها داد و گفت که کاری نمیشود کرد. اما آیا تعداد کثیر جداشدگان سازمان در خارج از کشور نقشی و تعهدی در این خصوص به عهده ندارند؟ آیا نباید بهرحال در حدی که میسر است با تشکیل گروه های فشار و بسیج کردن نیروها و امکانات خارجی کاری انجام دهند؟ آیا این خواسته خانواده هایی که بعضا بیش از 20 سال است عزیز خود را ندیده و خبری از او ندارند خواسته نابجایی است؟ آیا نگرانی خانواده ها بعد از شنیدن اخباری همچون خودسوزی یاسر اکبری نسب در قرارگاه اشرف و نام نویسی های گسترده برای خودسوزی بی مورد است؟ آیا نمونه های پایان خودکشی جمعی در خصوص فرقه ای که به بن بست رسیده است در دنیا و در تاریخ کم بوده است؟

 

من میخواهم این موضوع، فارغ از هرگونه بحث و فحص سیاسی و اینکه کدام طرف حق است و کدام طرف باطل پیش برده شود. اصلا فرض میگیریم تمامی مواضع و عملکردهای استراتژیک و سیاسی سازمان مجاهدین خلق بر حق بوده و این سازمان بر موضع کاملا درستی ایستاده است. آیا کسی هست که از این سازمان سؤال کند که تکلیف این خانواده ها و نگرانی های روز افزون آنان چه میشود؟ اگر سازمان موانع دیگری از جمله رژیم و یا دخالت وزارت اطلاعات را در این رابطه پیش میکشد باید گفت که آنها تماما حل شده اند و مانع جدی فقط سازمان است. بعلاوه اینکه میتواند نظارت صلیب سرخ یا سازمان ملل را هم بر کل پروسه افزود تا دخالتی در کار نباشد.

 

پس نتیجه میگیریم که اهرم های فشاری باید وجود داشته باشند تا بتوان طرف های چهارم و پنجم را وادار به پذیرش خواسته های خانواده ها نمود. این پارامتر ها به عقیده من به صورت زیر است:

 

  1. حامیان خارجی سازمان مجاهدین خلق در اروپا و آمریکا

  2. سازمان ملل متحد با ارگان های تابعه و صلیب سرخ جهانی به عنوان واسط بین طرف های مختلف

  3. ارگان های معتبر بین المللی حقوق بشری مانند عفو بین الملل و دیدبان حقوق بشر

 

 از نظر من برد و تأثیر پارامتر اول بسیار بیشتر از هر پارامتر دیگری است. یعنی برای طرف های خارجی که از سازمان مجاهدین خلق حمایت سیاسی میکنند، بدون وارد شدن به محتوای عملکردهای سیاسی و استراتژیکی سازمان، باید خواسته خانواده ها را به عنوان یک ایده بشر دوستانه مطرح نموده و بر روی سازمان برای پذیرش چنین امری فشار گذاشت. باید این خواسته در تمامی محافلی که سازمان حضور می یابد مطرح شده و به جد درخواست شود. البته ناگزیر باید به فرقه بودن سازمان و اینکه چرا به چنین خواسته ای گردن نگذاشته و از زیر بار آن شانه خالی میکند نیز اشاره کرد.

 

این کار البته نیاز به سازماندهی و برنامه ریزی و استفاده از تمامی امکانات موجود دارد. ممکن است هدف غیر قابل دسترس جلوه کند ولی اگر خواسته طبیعی و مشروع است باید حرکت را آغاز کرد. من خودم هم به شخصه مایلم که این کار صورت گیرد تا برای تمامی طرف های ذیربط مشخص شود که موضوع از چه قرار است و چه کسی مانع این دیدار هاست و اینکه آیا خانواده ها راست میگویند که در یک فرصت سه شبانه روزی میتوانند نظر بستگان خود را عوض کنند یا خیر. من خودم این امر را بعید میدانم که تأثیرات سالها کار روانی بر روی اعضای سازمان در محیط بسته قرارگاه اشرف به این زودی پاک شوند اما به نظر خانواده ها هم احترام میگذارم و معقتدم که این امکان باید در اختیار آنان قرار گیرد.

 

و اما ابزاری که در حال حاضر در اختیار می باشد عبارتند از:

 

  1. انجمن نجات در داخل کشور که شامل خود خانواده ها هم میشود.

  2. سازمان ها و تشکل های جداشدگان در خارج از کشور.

  3. ارگان ها و فعالان بشر دوست ایرانی و خارجی در خارج از کشور

 

تقسیم کار هم ساده است. کاری که تشکل های خارج از کشور میتوانند انجام دهند اینست که این خواسته را در برابر هر کسی که میتواند به نوعی مؤثر باشد قرار داده و به عنوان یک اقدام بشر دوستانه خواهان انجام آن شوند. من میخواهم که این درخواست در خارج از کشور ابتدا از سایت خودت به اطلاع دیگران رسانده شود و همه نیروها، با هر عقیده و مرام و موضعگیری سیاسی که دارند، حول تحقق آن بسیج شوند. موضوع به هیچ وجه بحث سیاسی و یا حتی مقابله و ضدیت با سازمان مجاهدین خلق نیست. موضوع یک اقدام خیرخواهانه و انسان دوستانه برای تحقق خواست تعداد کثیری از خانواده های اعضای سازمان در داخل کشور است که دستشان به جایی نمیرسد. آنها به سفارت عراق و سفارت سوئیس (حافظ منافع دیپلماتیک آمریکا در ایران) و دفاتر ملل متحد و صلیب سرخ در تهران مراجعه کرده اند ولی نتیجه ای نگرفته اند. این ارگان ها میگویند که یا باید سازمان مجاهدین خلق تحت فشار نیروهای خارجی به این کار گردن بگذارد و یا اینکه نیروهای آمریکایی مستقر در عراق آنان را وادار به انجام چنین کاری بنمایند. من تصور میکنم که این نقطه مشترکی است که تمامی فعالان در خارج از کشور میتوانند حول آن بسیج شده و هر کس به فراخور حال خود در جهت آن قدم بردارد. جا دارد تشکل های خارج از کشور در ارتباط با انجمن نجات از این خانواده ها دعوت کنند تا به خارج آمده و خواست خود را به زبان خودشان به گوش مجامع بین المللی برسانند. آنان کاری به مواضع سیاسی سازمان ندارند و صرفا دیدار فرزندان خود را میخواهند. آنها حاضرند به هر کسی که آمادگی داشته باشد، برای پیش برد این امر از جانب خودشان وکالت تام و تمام بدهند.

 

به عقیده من به جای اینکه به خاطر حضور مریم رجوی در مجامع بین المللی اعتراض کنیم و یا برای درخواست محاکمه او طومار امضا جمع نمائیم، باید اتفاقا از ملاقات های خارجی وی استقبال کرده و طومار امضا خطاب به خود او جمع نمائیم و البته در همه آنها خواست خانواده ها را مطرح کنیم. من معتقد نیستم که باید تلاش گردد تا سازمان ایزوله شود چون در این صورت هیچگونه کمکی به این خانواده ها و اعضای دربند نمیشود. برعکس باید پای سازمان به تمامی مجامع بین المللی باز شود تا سازمان ملزم به پذیرش قواعد دموکراتیک گردد و در این راستا به خانواده ها و اسیران ذهنی در درون سازمان کمک شود و این اقدام انسان دوستانه به سرانجام برسد.

 

قطعا برخی افراد با نظر و طرح من مخالف هستند که بسیار مایلم این نظرات را دریافت کنم. من فکر میکنم که اگر حول این برنامه بسیج نیرو صورت گیرد و این امر بطور مستمر پی گرفته شود تمامی نظرات گروه های مختلف هم تأمین خواهد شد چون قطعا هیچکس خصومت شخصی با رهبری و اعضای سازمان ندارد و هدف صرفا عدالت خواهی و کسب حقوق دموکراتیک کسانی است که حقوق اولیه شان پایمال شده است. قطعا اعضای یک فرقه و خانواده های آنان اولین قربانیان آن هستند. به جنجال و هیاهو و فحاشی سازمان هم نباید اعتنا کرد چون اینها همه از بروز عوارض فرقه ای و کاملا طبیعی و عادی است.

 

دیگر بیش از این وقتت را نمیگیرم و منتظر جواب تو و دیگران هستم. در خصوص هر چیزی که از اینجا میخواهی فکر پول و زحمت آنرا نکن. دوستان و اقوام با کمال میل حاضرند و خوشحال خواهند شد تا تقبل نمایند و تابحال نیز کمک های بسیاری به خود من کرده اند.

 

قربانت

ابراهیم

 

 


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x