بخش یازدهم

جدا شدن از فرقه

برخی اوقات افراد از اعضای سابق فرقه ها سؤال میکنند که، "چرا شما صرفا از جای خود بلند نشده و از فرقه خارج نشدید؟" هیچ پاسخ ساده ای به این پرسش وجود ندارد، چرا که فاکتورهای متعددی در نگاه داشتن یک عضو فرقه در اسارت گروه دخیل هستند. در اغلب موارد، هیچ قید و بند فیزیکی در کار نیست. اگر چه برخی گروهها کسانی را که سعی در جدا شدن می نمایند را مورد تنبیه قرار داده و زندانی میکنند. اما در تمامی موارد، بندهای روانی و ذهنی که گسستن آنها به مراتب مشکل تر است نقش اصلی را ایفا نموده اند.

 

 

چرا جدا شدن از فرقه سخت است؟

زمانی که یک فرد بواسطه نفوذ روانی و گروهی که توسط یک فرقه القا میگردد جذب شود، فرد مربوطه 5 موردی که من در زیر می آورم را تجربه مینماید:

  1. فریب دادن، این کار در طول پروسه جذب و در طول مدت عضویت ادامه دارد.

  2. تضعیف جسمی، بدلیل ساعت ها کار متوالی و میزان بالای تعهد کاری، فشار روانی، و محدودیت های داخلی و عدم تطابق جسم  با همه اینها بوجود می آید.

  3. ایجاد وابستگی، به راه های مختلف، در نتیجه قطع ارتباط با دنیای خارج، ایجاد میگردد.  

  4.  وحشت آفرینی، بدليل اعتقادات القا شده به فرد از جانب فرقه مبنی بر اینکه فردی که فرقه را ترک کند زندگی واقعی را در خارج از فرقه نخواهد یافت بوجود می آید.

  5. حساسیت زدایی، به طوری كه آنچه كه زمانی فرد را ناراحت میکرد دیگر برایش مهم نیست. (به عنوان مثال، فهمیدن این مطلب كه پول جمع آوري شده در فعالیت های جمع آوری پول صرف زندگی تجمّلی رهبر به جای اهداف اعلام شده میگردد، یا مشاهده اینکه با بچه ها بدرفتاری میشود یا حتی کسانی کشته میشوند حساسیتی بر نمی انگیزد)

اعتقادات

در میان اعمال نفوذ های بسیاری که بر موانع یک عضو فرقه بر سر راه صرفا بلند شدن و بیرون رفتن از فرقه می افزایند، مقوله اعتقادات احتمالا اولین فاکتور و نقطه شروع است. اعتقاد یا احساس تعهد شما يك نيروي قوي است چه اینکه این اعتقاد مشخصا مربوط به خدا یا مذهب خاصی شود، چه به مقوله سياسي معین، حقوق حیوانات، زندگی در روستا و آزاد بودن، خانواده شما، یا وجود جادو و جمبل مربوط گردد. قادر بودن به پیاده کردن اعتقادات و عمل کردن بر اساس ایده آل ها براي مردم خيلي جاذبه دارد. به نظر میرسد كه این يك واکنش نرمال انسانی است كه ما میخواهیم به یک چیزی اعتقاد داشته و به آن عمل نمائیم؛ ما نياز به اعتقادات مشخص داريم كه به ما كمك كند تا جهان پیرامون خود را بشناسیم.

در جهان فرقه ها، اعتقاد چسبی است كه فرد را به گروه مي چسباند. شما شروع به همراهی ميكنيد، مهم نبست كه در چه گروهی باشید، چرا كه شما به گروه اعتقاد دارید. شما به اهداف و افرادی كه با شما كار ميكنند اعتقاد دارید. شما به رهبر اعتقاد دارید. شما باور دارید كه در حال نتیجه گرفتن از عملكردتان هستید.

در بسیاری از فرقه ها، به شما گفته میشود كه، به منظور برخورداری از اعتقادات گروه، شما باید تغييرات مشخّصی در خودتان بوجود بیاورید. بنابراین شما خواهید گفت: "خوب، من اينرا قبول ميكنم، من به این موضوع اعتقاد دارم، من با آن موافق هستم، پس این تغييرات را بوجود خواهم آورد،" و به تدریج تغییرات مربوطه شروع به ایجاد شدن ميكنند و نهایتا تأثیرات راديكالي بر روي افکار و اعمال شما بوجود مي آورند، اگر چه شما نسبت به مکانیزم این تأثیرات اشراف کامل ندارید.

صداقت و وفاداری

دومین نفوذ اصلی كه افراد را در فرقه ها نگاه میدارد این است  كه اغلب افراد انسان هايي صادق و درستکار هستند. آنها میخواهند اعمال خوب انجام داده، غمخوار دیگران بوده،‌ و در زندگی كاري انجام داده باشند. و آنها ذاتا وفادار هستند. اغلب افراد وقتی به چیزی متعهد میشنود، به سادگی عهد خود را نميشكنند.

بنابراین وقتی به گروهی تعهد میدهید و گروه مربوطه بنابر اعتقاد شما بر حق است، بسیار مشکل است كه عقب بكشيد. بعدا، وقتی مشاهده ميكنيد كه آنچه پیرامون شما میگذرد قابل فهم نیست، ممکن است به خودتان بگوئید:‌ "خوب، وقتی من گفتم كه این كار را انجام خواهم داد، به من گفته شد كه این راه دشوار خواهد بود. حالا، برخی از این موارد به نظر من درست نمیرسند، ولی من گفتم كه در كنار آنها خواهم ماند، و در این خصوص تعهد دادم. من قدری دیگر هم مي مانم تا ببینم چه میشود".  البته تمام این مدت رهبری و هر کس دیگری در اطراف شما به شما ميگويند كه بهتر است همراه باشید خواه به صورت مستقیم و خواه با کلماتی نه چندان مستقیم.

این واقعیت كه مردم دوست ندارند كه برگردند و بگویند‌ "من بريده ام"‌  نیز در این خصوص عمل ميكند. به جاي اینکه افراد ببرند، آنها با وضعیت كنار مي آیند و باز هم كنار مي آیند. هر چه بیشتر كنار بيايند، بیرون آمدن مشکل تر میشود، بنابراین عدم تمایل به اینکه فرد بریده به حساب بیاید نیز عنصر دیگری است كه افراد را در فرقه نگاه میدارد.

چهره های دارای اتوریته

            نکته مهم دیگر از وجوه اعمال نفوذ این مطلب است كه ما طوری بار آمده ايم كه به افراد دارای اتوریته، رهبران، و افرادی كه به ما پاسخ سئوالاتمان را بدهند احترام بگذارم. در جواني و در تمام سالهای مدرسه به ما گفته شده است كه راه حل ها و اتوریته هايي وجود دارند. ما باید به پاسخ ها گوش بدهیم و از كساني كه "بهتر ميدانند"‌ تبعیت كنيم.

            بنابراین، وقتی به شما گفته میشود كه در خصوص فرقه تان سئوال نكنيد، منطق شما در انجام آنچه كه به شما گفته شده است اینست كه اگر مخالف آن انجام دهید بي احترامی به رهبر،‌ كه همه چیز را میداند، کرده اید. رهبر بهتر میداند. رهبر تمامی پاسخ های قوي را دارد. لذا سوالات و تردید های شما تقبيح میشوند.

            جهت اعمال این منطق جهت اطاعت از رهبر،‌ هر گروه معمولا خطوطی براي اجرای تنبیهات براي كساني كه نقض کننده دستورات هستند دارد. بطور خاص، زمانی كه شما چیزی را مورد سئوال قرار میدهید، شما را وادار ميكنند تا احمق جلوه كنيد و بریده،‌ جاسوس، مأمور دشمن، کافر، یا شیطان، یا هر واژه تحقیر آميزي كه در گروه بخصوص شما مورد استفاده قرار میگردد خوانده شوید. همیشه يك زبان درونی با واژه های بخصوص براي توهین و تحقیر وجود دارد. به نوعی، شما وادار میشوید كه نسبت به تردید یا طرح سئوال احساس بدی داشته باشید. شما بوسیله منطق بسته فرقه و با فشار جمع متقاعد میشوید كه سئوال کردن به معنی عدم اعتقاد كافي است. بنابراین شما از سئوال کردن پرهیز ميكنيد.

            نهایتا، انسان ها در هر محیطی هر آنچه براي بقا لازم است را انجام میدهند. وقتی عضو يك فرقه هستید، بخش بزرگی از محیط شما و بخش مهمی از انتخاب شما در زندگی کنترل شده است : منابع مالي شما، دسترسی به اطلاعات، كاري كه ممکن است انجام دهید، وقت آزاد شما، حلقه ارتباطات اجتماعی شما،‌ برخی مواقع حتی روابط جنسی شما تحت کنترل قرار میگیرد. شما خود را منطبق كرده و مي آموزيد كه طوری عمل كنيد كه بقا داشته باشید تا بتوانید بخشي از گروه باقی بمانید. تغيير کردن و با جریان آب شنا نمودن و سعی در اینکه يك معتقد و يك مرید خوب باشید ساده تر از مقاومت کردن است.

فشار جمع و فقدان اطلاعات

            فشار جمع يك فاکتور حیاتی در نگاه داشتن افراد در فرقه است. اعضای سابق فرقه ها به من گفته اند: " ما در گروه دکتر ها و وكلا و کارکنان امور اجتماعی، افرادی با انواع مدارک تحصیلی عالی،‌ و افراد بسیار مطلعي داشتیم. من به اطراف نگاه ميكردم،‌ و فكر ميكردم كه، خوب جو Joe هنوز این كار را انجام ميدهد. ماری Mary‌ نیز هنوز این كار را انجام میدهد. پس فقط این من هستم، فقط من هستم‌ كه مشکل دارم. حتما من يك عيبي دارم. بنابراین صرفا من باید بیشتر تلاش بکنم."

            اعضای فرقه اینطور استدلال ميكنند که فرد ديگري خلاف فرقه صحبت نميكند البته چون فرد ديگري نمیتواند خلاف فرقه صحبت كند. كسي كه اينكار را بكند احساس تنهايي، انزوا، آلودگی، و ناحق بودن خواهد كرد. بطور مستقیم یا بطور غير مستقیم، تمامی اعضای فرقه ها بطور فعال يكديگر را تشویق ميكنند كه به روش معيني رفتار نمایند. از آنجا كه ما موجوداتی اجتماعی هستیم، مقاومت در برابر چنین فشارهايي مشکل است.

            بعلاوه، عدم صداقت فرقه در خصوص بسیاری از مسائل اعضا را از اینکه بفهمند چه اتفاقی حقیقتاً در حال وقوع است باز میدارد. اعضا تنها از دریافت اطلاعات خارج از فرقه باز نگاه داشته نمیشوند، بلکه حتی در خصوص فرقه، رهبر، و فعالیت های فرقه نیز به آنها دروغ گفته شده و فریب داده میشوند. اهمیت یا تأثیر عملکردهای فرقه بزرگ تر از آنچه كه حقیقت دارد نشان داده میشوند؛ وجهه رهبر، اگر تماما به دروغ ساخته نشده باشد، بزرگنمايي میشود؛ تعداد اعضا یا هواداران اغلب با غلو اعلام میشود تا گروه بزرگتر و محبوب تر جلوه كند؛ و وقایع جهان، و همچنین برخوردهای جهان خارج با فرقه، قلب میشوند. تمامی این افسانه های مربوط به فرقه و جامعه پیرامون آن نه تنها توسط رهبر بلکه توسط حلقه درونی رهبری ساخته و پرداخته میشوند. نتیجتا فقدان اطلاعات در ميان اغلب افراد باعث میشود تا آنان نتوانند ارزیابی درستی از وضعیتی كه در آن قرار دارند بنمایند.

خستگی و سردرگمی

خستگی و سردرگمی، ناتوانی اعضای فرقه را در واکنش نشان دادن افزایش میدهد. در اغلب گروه ها،‌ اعضا وادار میشوند تا صبح و ظهر و شب كار کنند. تعجبی ندارد كه آنها همیشه خسته هستند و قادر نبستند درست فكر کنند. بعد از سالها كار شانزده الی بیست ساعت در روز و هفت روز در هفته، بدون تعطیلی و بدون مرخصی، بدون تفریح و سرگرمی، و بدون رابطه واقعی و عاطفی با همسرتان، حتی اگر دارای همسر باشید، نتیجتا در يك جهان مه آلود و مبهم زندگی ميكنيد. برخی اعضای سابق اینطور تشریح ميكردند كه گويي پرده ای در مقابل چشمانشان كشيده شده بود بطوری كه انگار با جهان مادی سروکار نداشتند. آنها طوطی وار مواردي را آموخته بودند. برخی مردم به این افراد میخندند و مي گویند:‌ "اوه، فلان و بهمان عضو فرقه چشمان بي روحی دارد." خوب، در واقع امر به همين صورت است. و این مسئله بعضا به خاطر خستگی مفرطی است كه فرد مربوطه دچار آن مي باشد.

وقتی شما نتوانید فكر كنيد، وقتی احساس كنيد كه گويي بطور روز به روز بقايتان تمدید میشود، تمامی آنچه كه میخواهید انجام دهید اینست كه آن روز را بدون اینکه به اشکال مختلف كه در گروه معمول است سرکوب شوید سپري نمائید ‌ كارهاي تکراری و بي معنی، انتقاد یا جمع آوری كمك مالي به میزان بالا،‌ یا بدرفتاري جنسی یا سایر موارد اعمال خشونت. شما تحمل ميكنيد، و تحمل ميكنيد،‌ و تحمل ميكنيد. شما بطور فزاینده ای سردرگم شده ايد ولی راهي نميشناسيد تا با سردرگمی خود برخورد نمائید.

شما ممکن است در مراحل اوليه سئوالاتی كرده باشيد‌، ولی وقتی جا افتاديد‌‌،‌ حتی فرصت فكر کردن به اینکه آن سوالات چه بودند یا الان به چه صورت مطرح هستند را هم ندارید. تمام آنچه میخواهید انجام دهید اینست كه آن روز را به پایان برسانید تا شاید مختصری استراحت كنيد. و امیدوار باشید تا بقا یابید.

جدا شدن از گذشته

يك فاکتور محسوس كه افراد را در فرقه ها نگاه میدارد اینست كه آنان از گذشته خود جدا میشوند. در تقریبا تمامی این گونه گروه ها‌، در طول زمان‌، رابطه تان با گذشته تان قطع میشود. دیگر اعضای خانواده یا دوستاني كه به گروه نپیوسته اند را نمي بينيد. ممکن است تلاش نمائید تا آنها را نیز عضو گيري نمائید، و آنها علاقمند نبوده باشند. در موارد بسیاری، دیگر به هیچ وجه ارتباط چندانی با جهان خارج ندارید.

برخی افراد در تمامی دوران عضویت خود صرفا در درون گروه كار ميكنند. آنها روزمره به سر كاري در بیرون از فرقه نميروند. آنها ارتباط انسانی كمي دارند و یا هیچ ارتباطی به غير از با اعضای فرقه ندارند. اگر آنها براي جذب نیرو یا اجرای يك قرار ملاقات از جانب سازمان یا شرکت در يك برنامه عمومی بروند، صرفا به منظور خاصی پا به جهان خارج گذاشته اند. هرگونه ارتباط آنان با دیگران دارای يك تصنع کامل بوده و توسط گروه کنترل شده است، از قبل فرد مربوطه توجیه شده و بعد از برنامه نیز مجددا توجیه میشود،‌ و با استفاده از مکانیزم گزارش گيري مفصل همراه با جزئیات، رفتار فرد وقتی كه از فرقه دور است مانیتور میگردد.

به این ترتیب، تمامی جهان شما،‌ همان افرادی خواهند بود كه با آنها هستید  كاري كه هر روز انجام میدهید، ملاقات هايي كه اجرا مینمائید،‌ و خانه اي كه در آن احتمالا همراه با سایر اعضا زندگی ميكنيد. شما کاملا با چنین جهانی احاطه شده ايد‌، و عاقبت گذشته خود را فراموش ميكنيد.

حتی فراموش ميكنيد كه قبل از پیوستن به فرقه چه كسي بودید. در برخی گروه ها،‌ افراد اسامی جدید انتخاب ميكنند و اغلب نام واقعی اعضای دیگر را نمیدانند. حتی كساني كه زندگی مشترکی دارند اجازه ندارند به هم خانه اي خود نام واقعی شان را بگویند. همه چیز باید سري باقی بماند: به افراد رهنمود داده میشود تا براي دریافت نامه هاي خود از صندوق پستی استفاده کنند، هر کجا امکان داشت هویت غير واقعی بكار گیرند،‌ و بي سر و صدا كار کنند. نامي دیگر،‌ هويتي کاملا جديد‌، و ارتباط كم با گذشته تان اینها اعمال نفوذ های قوي هستند كه افراد را در گروه محصور نگاه میدارند.

بعد از زندگی در محیطی كه همه مثل يكديگر فكر ميكنند و مثل هم عمل مینمایند،‌ حتی اگر شما به اندازه كساني كه در فرقه های بسیار محدودتر هستند سر براه نباشید،‌ دیدگاه های شما آب میروند و قدرت رابطه برقرار کردن شما تحلیل میرود. اگر این اتفاق بیفتد كه خانواده خود را ملاقات كنيد، آنقدر احساس غريبي ميكنيد كه تمام آنچه كه میخواهید اینست كه فورا به گروه برگردید. اگر چه زندگی فرقه اي غم انگیز و تأسف بار است،‌ اما در برخی موارد به طور عجیبی گروه تنها جايی است كه در آن احساس راحتی ميكنيد زیرا جايی است كه با آن آشنايی پیدا كرده ايد. جايی آشنا، محیطی كه روزمره در آن بوده ايد،‌ خانه شما و خانواده شما.

در این وضعیت،‌ فكر کردن به ترك گروه کاملا غير معقول میشود. اگر حتی به فكر فرار بيفتيد،‌ خواهید گفت كه:‌ "کجا خواهم رفت؟ چكار خواهم كرد؟‌ چه كسي من را خواهد پذیرفت؟‌"‌ شما آنقدر اعتماد به نفس خود را از دست داده ايد كه حتی ایده ترك گروه نیز غير قابل تصور است. شما نمیتوانید فکر كنيد كه جهان كوچك حفاظت شده را ترك كرده و به بیرون، به جهان وحشتناک كه تمامی اين مدت تعلیم دیده ايد كه آنرا نامناسب، شرارت بار،‌ جامعه بور‍ژوايي، يا شیطانی تصور كنيد، قدم بگذارید. کافران شما را نخواهند پذیرفت. به محضی كه بفهمند شما چه كسي هستید بلافاصله کشته شده يا تحت تعقیب قرار خواهید گرفت. هیچ كس شما را استخدام نخواهد كرد؛ هیچکس شما را نخواهد خواست؛ شما هیچگاه با كسي رابطه نخواهید داشت. شما محکوم به شکست خواهید بود.

به هر ترتیب تمامی اینها از ذهن شما خواهد گذشت زیرا در فرقه به شما همين چیزها گفته شده است، و شما در طول جلسات آموزشی آنها را در درون خود کاشته ايد و قدرت فرقه شما را احاطه كرده است. به دلیل جدايي كامل شما از جهان خارج،‌ تصور ميكنيد كه هرگز قادر به ترك گروه نبستید،‌ و لذا وارد يك نوع ناتوانی عاطفی و روانی میشوید. (بدون در نظر گرفتن اینکه بسیاری از اعضای فرقه ها دسترسی محدودی به پول دارند و عملا تصور نميكنند كه حتی اگر فرقه را ترك کنند بتوانند زیاد دور شوند)

ترس

دلیل ديگري كه افراد فرقه ها را ترك نميكنند بسادگي اینست كه آنها ميترسند. بسیاری از گروه ها جداشدگان را تحت تعقیب قرار میدهند. آنها را تهدید ميكنند، تنبیه ميكنند، آنها را بازداشت خانگی ميكنند. اگر اعضا سعی نمایند جدا شوند‌، توسط فرقه بازداشت میشوند؛ اگر آنها این اشتباه را مرتکب شوند كه به كسي بگويند كه به فكر ترك گروه افتاده اند، از فعالیت های گروه منع شده، منزوی گردیده،‌ و تنبیه میشوند. آنها مورد انتقاد قرار میگیرند، روي صندلی داغ نشانده میشوند (يعني به شدت در حضور جمع مورد م‍واخذه سنگین قرار میگیرند)،‌ و در اغلب موارد نسبتا به سرعت متقاعد میشوند كه بمانند. به عنوان عضو گروه، شما نسبت به چنین اتفاقاتی آگاه میشوید و جرات نميكنيد تا چنین سرنوشتی را براي خود رقم بزنید. بار دیگر، ترك گروه يك ایده غیر عملی به نظر میرسد.

در برخی موارد، اعضا اخراج میشوند. آنها به معنی دقیق کلمه از گروه بیرون انداخته میشوند یا در مقابل يك بیمارستان روانی با جلوی خانه والدينشان رها میشوند. سپس، وقتي مسئولین به فرقه باز میگردند، اخراج شده ها مورد افترا و اتهام قرار ميگيرند. آنها را در جرگه دشمنان و ضد مردمان وارد ميكنند. دروغ های شاخ دار در خصوص آنها گفته میشود تا خط فرقه مبنی بر اینکه آنها دیگر عضو فرقه نیستند جا انداخته شود. اینچنین مورد اتهام قرار گرفتن چشم انداز خوش آيندي براي كسي كه به فكر ترك گروه افتاده است ترسیم نميكند. تصویر مترود بودن بخش مهمی از ذهن را اشغال ميكند و تصور چنین وضعیتی خيلي بدتر از مرگ به نظر میرسد.

احساس گناه بخاطر آلوده شدن

آخرین فاکتوری كه درهای خروجی را میبندد آلوده شدن عضو فرقه در فعالیتهای گروه است. ترك این مسئله دشوار است -  بعضا به خاطر اینکه هنوز بخشي از شما میخواهد باور كند كه این كار به سرانجام خواهد رسید، ‌و بعضا به دلیل اینکه احساس شرم و گناه دارید. شما در فعالیت هايي شرکت داشته ايد كه در زندگی نرمال احتمالا هرگز تصور آنرا هم نميكرديد اعمالی كه اخلاقا نادرست بوده و فعالیت هايي كه هرگز باور نميكرديد كه بتوانید به اجرا در آورده یا براحتی شاهد انجام آنها باشید. احساس چنین گناه و شرمي افراد را در فرقه نگاه میدارد. این مسئله آنها را از اینکه بسادگي بگویند: "من همين حالا بلند میشوم و میروم" باز میدارد.

بر اثر بودن در يك فرقه و تجربه تمامی این اعمال نفوذ ها، يك وابستگی القا شده بوچود مي آيد. شما ممکن است در بدو شروع يك فرد کاملا خود رأی و مستقل بوده باشید، ولی بعد از مدت زمان معيني،‌ حتی اگر نخواهید بپذیرید،‌ کاملا به گروه براي تمامی نیازهای اجتماعی، نیازهای خانوادگی، خودشناسی، و نجات خود وابسته میشوید. به درجات مختلف، هر روز به شما گفته میشود كه چكار بكنيد،‌ و لذا تغيير حالت میدهید. مانند بچه اي میشوید كه براي او فكر هرگونه عمل مستقل کاملا گیج كننده و تماما غير قابل تصور است. چگونه يك بچه میتواند بلند شود و محل خود را ترك كند بعد از اینکه به این باور رسانده شده باشد كه بدون هدایت رهبری و گروه قادر به ادامه حیات نیست؟

 

*‌     *     *     *

 

به دلیل تركيب قوي اعتقادات، وفاداري، وابستگی، احساس گناه، احساس ترس، فشار جمع، فقدان اطلاعات، و خستگی مفرط، كه تمامی اين موارد احتمالا وزن روانی برابر دارند، اعضا خودشان فرقه ها را ترك نميكنند. افراد وفادار و امانت دار بسادگي تعهدات خود را زیر پا نمیگذارند، و محیط فرقه به گونه ای است كه عملا ترك گروه را غير ممکن میسازد.

بسیاری از اعضای فرقه ها، خصوصا كساني كه در درون گروه در مدارات پائین تر باقی مي مانند، براي سالیان از يك وضعیت سردرگمی ذهنی و آسیب دیدگی روانی رنج میبرند. دیگرانی كه در سلسله مراتب سازمانی رشد ميكنند آموزش داده شده اند تا همچنان براي مدت مديدي در سیستم مغزشويي به کارشان ادامه دهند. آنان ياد میگیرند كه معجزات ساختگی، درمان های ساختگی ارائه داده، پیروزی های دروغین در خصوص فرقه نشان دهند، و بر روي فساد رهبری سرپوش بگذارند. نقش آنان وادار کردن افراد به اطاعت و وابستگی بوده، و آنها ياد میگیرند كه رفتار خود بعلاوه رفتار رهبر را توجیه نمایند. علیرغم اشراف به کذب مطالب،‌ آنها در فرقه بخاطر موقعیت و قدرتی كه از آن برخوردار هستند مي مانند. آنها همچنین بخاطر اینکه در دام نفوذی كه دیگران نیز گرفتار هستند قرار دارند در فرقه مي مانند. بعلاوه اينكه آنها احساس گناه و ترس شديدي از تهدیدات و تنبیهات فرقه دارند.

در تعدادی از فرقه ها، نگهبانان مسلح مراقب هستند تا جداشدگان و كساني كه مورد تنبیه قرار گرفته اند فرار نکنند. يك زن كه من در حال مداوای او بودم تلاش كرده بود از فرقه فرار كند كه توسط نگهبانان مسلح در داخل محوطه فرقه دستگیر و به مدت حدود يك سال حبس شده بود كه عاقبت موفق به فرار شد. به مدت دو سال بعد از آن، او همیشه با تمامی لباس هايش مي خوابید تا چنانچه اگر رهبر فرقه مربوطه نگهبانان خود را به سراغ او بفرستد بتواند به راحتی فرار كند.

صدمات روانی شديدي به دلیل زندانی کردن افراد تجربه شده است. تحقیر کردن اعضا كه محور مركزي اغلب فرقه ها را تشكيل داده و خصوصا در حین انجام تنبیهات، شدید است در صورت زنداني بودن فرد در فرقه به مراتب شدیدتر میشود. اعضای سابق كه چنین تجاربي را پشت سر گذارده اند اغلب در حین بازگو کردن دوران ناامیدی، تنهايي، و وحشت خود در مدتی كه در زندان بودند از خود بیخود میشوند. حتی بعد از اینکه عاقبت آزادی خود را بدست آوردند، آنها معمولا به مدت طولانی بدليل ترس همراه با صدمات عاطفی وارده همچنان در فرقه مي مانند. برخی اعضای سابق فرقه ها كه من در حال درمان آنها بودم تشریح کردند كه تحت شرایطی شبه زندان در درون فرقه شان براي مدت هايی از چند ماه تا هفت سال، برخی اوقات به دفعات متعدد قبل از اینکه عاقبت بتوانند فرقه را ترك كنند نگهداری میشدند. این گونه بازداشت ها بر اساس اسناد موجود در پرونده های حقوقی به اثبات رسیده و توسط اعضای متعددی بازگو گردیده است.

يكي از شاخص ترین داستان های بازگو شده در خصوص دشواری ترک یک فرقه مربوط به دو نفر است كه در مدارا ت بالای هرم قدرت قرار داشته و عمیقاً در قوانین و قواعد گروه ذوب شده بودند. وقتی آنان عاقبت فرار کردند، آنقدر حس وظیفه شناسي داشتند كه از فرودگاه به خانه مركزي فرقه تلفن زدند، نه تنها براي اینکه بگویند فرقه را ترك كرده اند بلکه اینکه بگویند به كجا میروند. مقام فرقه اي كه آنها با وی صحبت كرده بودند يك هواپیمای خصوصی اجاره كرد و به مقصد آنها پرواز نمود و با آنها دیدار كرد و آنها را به فرقه باز گرداند. دوستان آنها بعد از این واقعه دیگر نتوانستند محل آنها را بیابند.

 

 

روشهای ترک فرقه

خبر خوب اینست كه عاقبت اغلب اعضای فرقه ها گروه خود را ترك ميكنند. آنها این كار را به يكي از طرق زبر انجام ميدهند:

یکم، بسیاری بخاطر تمایل خودشان ترك ميكنند چرا كه به توهم خود پی میبرند، دل زده میشوند، یا میبرند، یا به این واقعیت پی میبرند كه فرقه آنچيزي كه ادعا ميكرد نیست. تضادها آنقدر بارز میشوند كه دیگر قابل اغماض نبستند. آنها شجاعت به خرج داده و رابطه خود را قطع ميكنند. اغلب يك حادثه مشخص استارت حرکت آنها را میزند. به عنوان مثال، به يك عضو فرقه كه مادرش از دو قاره دورتر براي دیدن او آمده بود بخاطر تمام نکردن وظایف فرقه ايش به مدت بيش از يكساعت اجازه دیدار داده نشد. اگر چه او با تأخیر در آن زمان ملاقات را انجام داد، اما این مسئله در ذهن او ادامه یافت تا اینکه بالاخره موفق شد طرح فرار خود را به اجرا بگذارد. اعضای فرقه كه به این شكل جدا میشوند به عنوان "خود جدا شده" خوانده میشوند.

دوم، برخی اعضا توسط فرقه بدلايل مختلف اخراج میشوند كه طیف گسترده اي از سیاست تصفیه آسیب دیدگان روانی و حتی جسمی بدليل فشارهای موجود در زندگی فرقه ای گرفته تا برنامه های مشخص شده كه در آن رهبر فرقه بدلايل اقتصادی یا دلایل دیگر تصمیم میگیرد سایز گروه را كوچك كند یا از شر يك نفر خلاص شود را تشكيل میدهد. برخی اوقات رهبر مایل است تعدادی از اعضای تأثیر نگرفته یا مستقل را قربانی كند تا درسي به دیگران داده باشد كه میتواند آنان را نیز اگر مراقب رفتار خود نباشند حذف نماید. اغلب چنین تصفیه هايي ترس شديدي در اعضای باقی مانده، كه ممکن است کاملا وابسته، دارای احساس گناه،‌ و متقاعد شده به اینکه قادر به ادامه حیات در جهان بزرگ نبستند، بجا میگذارد. اعضای فرقه كه به این صورت جدا میشوند بعضا "تصفیه شده" خوانده میشوند.

سوم، غير عضو ها معمولا خانواده یا دوستان و تيمي متشکل از مشاورین خروج از فرقه و اعضای سابق ممکن است با يك عضو فرقه دیدار داشته و به او اطلاعات و اطمینان بدهند كه وی را قادر میسازد تا بصورت آگاهانه در خصوص ادامه عضويتش در گروه تصمیم بگیرد. يعني اینکه، به عضو فرقه از طریق آنچه كه امروزه جلسات یا مداخلات مشاوره خروج از فرقه نامیده میشود این فرصت داده میشود تا عضویت و تعهدات خود را مورد ارزیابی مجدد قرار داده و تصمیم بگیرد كه آیا میخواهد بماند یا اینکه گروه را ترك كند.

ترك کردن فرقه براي بسیاری يكي  از مشکل ترین كارهايي است كه در طول زندگی خود انجام میدهند. و انجام این كار به تنهايي بطور خاص مشکل تر است. این دلیل روشنی براي موفقیت آمیز بودن مداخله خانواده، روند مشاوره خروج و سایر متدهای ارائه حمایت و اطلاعات به عضو فرقه میباشد.

 

 

بازپروری و مشاوره خروج

من براي اولین بار واژه بازپروری را در سال 1972 شنیدم. قبل از آن، من به داستان های بسیاری از والدین و خانواده ها كه تشریح ميكردند چگونه يك یا چند عضو خانواده شان به يكي از فرقه های جدید پیوسته است برخورده بودم. بعد از صرفا چند روز یا چند هفته از عضویت، عضو مربوطه به نظر میرسد كه نمیتواند يا نمیخواهد بصورت آزادانه در مکالمات واکنش نشان بدهد. در عوض، عضو فرقه جدید، پاسخ سؤالات را بصورت مکانیکی میدهد و صحبت وی بصورت زبان تخصصی مرور شده ای است كه واژه های آن صرفا متعلق به خود وی میباشند. سخنان عضو فرقه مملو از شعار و بیانات دگم است كه در مکالمات پیش از این در فرد مربوطه سابقه نداشته است.

خانواده ها واژه "پرورده" را برای توضیح تغییرات ناگهانی که در شخصیت اعضای خانواده خود مشاهده کرده بودند انتخاب کردند، تغییراتی که نوعا در فردی که می شناختند وجود نداشت. این مسئله بدان معنا نیست که خویشاوند آنان دین جدیدی انتخاب کرده و یا به یک گروه مذهبی نو پیوسته است که موجب نگرانی این خانواده ها شده باشد؛ این به دلیل نوع تغییراتی است که در فرد مشاهده کرده اند، تغییرات ناگهانی که نه تنها اثری از رشد نداشت بلکه تحجر، تفکر غیر منعطف  و عواطف سلب را نشان میداد. گرمای سابق، به گردش رفتن جوانان با دوستان با علاقه بسیار و برنامه ریزی برای آینده ناگهان تبدیل به ترک تحصیل و سرگرمی ها و اهدافی میشود که خانواده هایشان را به تعجب وا میدارد.

خانواده ها همچنین متوجه شدند که گروه فرقه ای خودش مانع صحبت کردن اعضا با بستگانشان میشود. برخی خانواده ها برای سالیان سعی کردند تا بفهمند نامه ها و هدایای خود را برای چه آدرسی بفرستند و به کجا تلفن بزنند. برخی دیگر از خانواده ها جگرگوشه های خود را بین شش تا بیست سال هرگز ندیده اند، و برخی هنوز نمیدانند که آیا آنان زنده هستند یا خیر. بسیاری از والدین و پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها بدون اینکه هرگز بفهمند بر سر عزیزانشان که به یک فرقه پیوسته است چه آمده درگذشته اند.

در آن مواردی که یک خانواده توانسته است با عضو فرقه دیدار کند یا با او از طریق تلفن صحبت نماید، خانواده مربوطه این برداشت مشخص را داشته است که فرد مزبور از آنها قطع شده و دیگر به نظر نمیرسد به خانواده یا گذشته خود وصل باشد. مکالمه با اعضای فرقه مانند گوش دادن به نوار ضبط صوت است، که فرد بصورت دگماتیک مشغول تدریس کردن می باشد، و تلاش میکند تا مابقی خانواده را نیز به درون گروه جذب نماید.

برخی اوقات والدین تشخیص داده اند که مکالمات تلفنی مانیتور میشده اند، که به عضو فرقه به وضوح رهنمود داده میشد که چه بگوید. والدینی که فرزندانشان در دبیرستان تحصیل میکردند نامه هایی را از آنها به من نشان دادند که بیشتر به نوشته های بچه های دبستانی شبیه بود. این خانواده ها تقریبا در همه سطوح رفتاری از صحبت کردن گرفته تا نوشتن تا شکل ظاهری افول عزیزان خود را احساس کرده اند. برخی اوقات آنها همچنین متوجه کاهش شدید معلومات فرد در خصوص وقایع روز بوده اند. برای مثال، جوانانی که در گذشته به لحاظ سیاسی در جریانات لیبرال فعال بودند شروع به بروز نظرات دگم دست راستی کرده اند. برخی به نظر میرسید که از زمان پیوستن به فرقه از اتفاقات جهان بی خبر هستند.

آنها گیج و نگران بودند. احساس میکردند که نقشه های زندگی، برخوردها، نحوه صحبت کردن، و سیستم ارزشی فرزندشان بسیار سریع و بسیار زیاد تغییر کرده است. این خانواده ها لغتی برای نامیدن آنچه میدیدند نمی یافتند، ولی مشتاقانه میخواستند تا تجارب و نگرانی های خود را ابراز نمایند. آنها اغلب با واژگانی نظیر "هپروتی"، "پرورده"، "دیگر خودش نیست"، "فردی متفاوت"، "به نوعی تغییر یافته" و "چشمانی با ده مایل (هر مایل 6/1 کیلومتر است) خیرگی" به توصیف بستگان خود می پرداختند.

والدین هر راهی که به نظرشان میرسید صحبت با دفتر امور دانشجویان دانشگاه، مشاورین مدرسه، کشیش ها، متخصصین بهداشت روان، پلیس، کارآگاهان خصوصی، و نمایندگان منتخب مردم انجام دادند تا توجهات را به این مشکل جلب نمایند. در سال 1976، سناتور آمریکایی رابرت دال Robert Dole از کانزاس Kansas به طوماری که از جانب چهارده هزار شهروند آمریکایی از ایالات مختلف امضا شده و خواهان تحقیقات در خصوص چنین موضوعاتی شده بودند پاسخ داد. تقریبا چهارصد نفر شامل والدین، اعضای سابق فرقه ها، و شهروندان نگران از سی و دو ایالت با یک هیئت مرکب از مقامات فدرال دیدار کردند تا بر علیه فرقه ها صحبت نمایند. سناتور دال رئیس جلسه دیدار بود که معاونین وی سناتور آمریکایی جیمز باکلی James Buckley از نیویورک، و نماینده کنگره آمریکا اوبرایان O'Brian از ایلینوئیز Illinois بودند. صورت جلسه این نشست تولید و توزیع شد؛ گرچه هیچگونه الزام قانونی به دنبال نداشت.

بین سالهای 1974 و 1976؛ سه استماع مجلس قانون گذاری ایالتی در نیویورک، کالیفرنیا و ورمونت Vermont برگزار شد همچین شهادت نامه ها و گزارشاتی در خصوص اعضای فرقه ها تولید گردید و توضیحاتی در خصوص "نحوه وابسته کردن اعضای فرقه به گروه، و ساختار فکری که ارائه میدهد که نتیجه آن تغییر تدریجی مبنایی زبان است که در نتیجه همان روش و تفکر بوجود می آید داده شد. کلمات قدیمی و مملو از احساس، دارای معانی جدید، سلب، و ساده میشوند. فرهنگ لغات دفعتا دارای معانی جدید ادبی، جادویی و دارای مفاهیم خاص میشوند. شکل و شمایل سخنان گروندگان فاقد طنز و قدرت نشان دادن امتنان و استفاده از استعاره می باشد. تفکر انتقادی و سؤال کردن تقبیح میشود: به گروندگان آموخته میشود که بیشتر احساس کنند تا اینکه فکر نمایند."

در همین دوران، روانکاوان، روان شناسان، و مددکاران اجتماعی روانکاو که با اعضای فرقه ها سر و کار داشتند شاهد تغییرات رفتاری بودند که آنرا "سندروم القای فرقه ای" نامیدند. این تغییرات شامل موارد زیر بودند:

        تغییرات ناگهانی و جدی در خصوص سیستم ارزشی فرد، شامل ترک اهداف تحصیلی و شغلی. این تغییرات ناگهانی و فاجعه آمیز هستند و مانند سایر تغییرات طبیعی که در نتیجه بالغ شدن فرد و یا انجام تحصیلات بالاتر تدریجا صورت میگیرند نیستند.

        کاهش انعطاف پذیری آگاهانه و قدرت انطباق. عضو فرقه پاسخ های ضبط شده فرقه را جایگزین نظرات خود میکند.

        تنگ و کند شدن قدرت نفوذ. عواطف عاشقانه سرکوب میشوند. عضو فرقه به نظر میرسد به لحاظ عواطف و احساسات مرده است و خیلی سردتر از گذشته است.

        نزول سطح رفتارها تا سطح بچگانه. پیروان فرقه به رهبر فرقه وابسته میشوند و تمامی تصمیمات رهبر را بدون چون و چرا میپذیرند.

        تغییرات فیزیکی. اینگونه تغییرات اغلب شامل کاهش وزن و تضعیف وضعیت جسمانی و وضعیت ظاهری است.

        علائم احتمالی بیماری. چنین علائمی میتواند شامل تغییر وضعیت دماغی نیز باشد.

                                                  

تعدادی از خانواده ها که متوجه چنین تغییرات دراماتیکی میشوند نسبت به اینکه چه باید کرد به تکاپو می افتند. در تلاش برای مقابله با آنچه از نظر آنان "پرورش" فرقه ایست، آنها ملاقات هایی را با عضو فرقه انجام میدهند تا سعی نمایند قدرت تفکر انتقادی فرد را مجددا بیدار کنند بطوری که او بتواند تصمیم بر ماندن در فرقه را بازنگری کند، و این همان پروسه ایست که آنرا "بازپروری" می نامند.

در اواخر دهه 1970، خانواده ها همچنین بعضا میتوانستند از طریق کسب حضانت اختیارات قانونی بدست بیاورند. در طی مراحل قانونی، والدین یا خانواده در برابر قاضی حاضر میشدند تا این مدعا را ثابت کنند که فرد، در این مورد یکی از بستگان حاضر در فرقه، فاقد ظرفیت لازم برای مراقبت از خودش است یا قدرت تشخیص کافی برای اداره امور خویش یا زندگی روزمره خود را ندارد. بنابراین خانواده درخواست میکرد تا یکی از اعضای خانواده مجاز شود تا مراقبت و سرپرستی آن فرد را به عهده بگیرد تا از منافع او دفاع نماید. دادگاه ها در ایالت های مختلف برای زمان های کوتاهی با چنین نوعی از حضانت موافقت میکردند.

این اختیارات قانونی بطور خاص زمانی که فرقه ها خانواده ها را نسبت به محل اقامت بستگانشان فریب میدادند مؤثر بود، زیرا که فرقه ها مجبور بودند این بستگان را نشان داده و به آنها اجازه بدهند تا برای مدتی که دادگاه مشخص کرده است با خانواده خود باشند. اغلب، در طی آن مدت، فرد با متخصصین "بازپروری" دیدار میکرد و دیگر به فرقه باز نمیگشت. فرقه ها خیلی زود دست به اقداماتی در جهت تغییر قوانین زدند که کسب حضانت را مشکل تر میساخت، لذا امروزه اجرای این شیوه جابجا کردن یک عضو فرقه، خصوصا کسی که مخفی نگاه داشته شده یا به جای دیگری منتقل گردیده باشد، فوق العاده محدود است.

شروع به بازپروری

در حدود سال 1972، همچنان که والدین و سایرینی که اقوامشان در فرقه ها بودند شروع به صحبت در خصوص بازپروری که اینجا و آنجا در اطراف و اکناف ایالات متحده صورت میگرفت کردند، دو نام جو آلکساندر پدر  Joe Alexander Sr و تد پاتریک  Ted Patrick در خصوص آغاز به اقدامات بازپروری مطرح بودند. به منظور دادن یک تعریف عملی از بازپروری، من ابتدا نحوه درگیر شدن این مردان در جهان فرقه ها را توضیح خواهم داد و سپس جزئیات بازبینی شده بازپروری را که امروزه به عنوان مشاوره خروج شناخته شده و مورد استفاده قرار میگیرد تشریح خواهم نمود.

برادر جو آلکساندر تنها یک پسر داشت که در سال 1968 به تازگی از کالج فارق التحصیل شده بود. در حد فاصل زمانی فارق التحصیلی و شروع به تحصیل در دانشکده پزشکی، او جذب بنیاد تونی و سوسن آلامو  Tony and Susan Alamo Foundation که یک گروه مستقر در لس آنجلس  Los Angeles بود شد که عاقبت این گروه در سایر نقاط نیز گسترش یافت. مرد جوان از سال 1968 تا سال 1970 در گروه بود. در این سال آقای آلکساندر، با دو خانواده دیگر در تماس بود که اطلاعاتی در خصوص گروه داشتند. وی طرح بازسازی برادرزاده خود را ریخت و او را وادار کرد تا با وی، پدرش، و دو جفت والدین دیگر ملاقات کند.

زمانی که آنها دیدار کردند، مسن تر ها اطلاعاتی در خصوص بنیاد آلامو، شامل رهبران و نحوه اعمال نفوذ و کار روانی که در آن فرقه مشخص در جریان بود، در دست داشتند.  آنها با موفقیت اطلاعات و دلایلی را ارائه کردند که مرد جوان تصمیم گرفت تا گروه را ترک کند. طولی نکشید که خبر این موفقیت پخش شد، و والدین به دنبال جو آلکساندر برای کمک رساندن به آنها میگشتند. آقای آلکساندر به من گفت که در طی یک دوره پنج ساله او ششصد نفر را بازپروری کرده است.

نفر بعدی در این صحنه ، در سال 1971، تد پاتریک بود که در آن زمان نماینده مخصوص فرماندار وقت کالیفرنیا رونالد ریگان  California Governor Ronald Reagan در روابط عمومی سان دیگو San Diego و استان های امپریال  Imperial Counties بود. در روز چهار ژوئیه آن سال، آقای پاتریک یک سوئیت در یک هتل در ساحل میسیون  Mission Beach در سان دیگو اجاره کرد. خانواده او، برادر زاده هایش، و دوستان آنها نیز همراه او بودند، و افراد جوان برای تماشای آتش بازی به بلمونت پارک  Belmont Park رفتند. پسر آقای پاتریک که چهارده ساله بود و یکی از برادر زاده هایش همراه دیگران باز نگشتند. حدود نیم ساعت بعد از نیمه شب، در حالیکه آقای پاتریک در حال تماس با پلیس بود، پسر ها داخل شدند.

آقای پاتریک گفت که او فکر کرد که پسرش ماریوانا  مصرف کرده بود و یا الکل نوشیده بود: "او به نظر مات و مبهوت و از خود بیخود به نظر میرسید". برادر زاده مربوطه کمتر در هپروت بود و توضیح داد که توسط افرادی که انجیل و گیتار در دست داشتند متوقف شده بودند. پسرها گفتند که: "یک چیز بخصوصی در وجود آنها بود. ما نمیتوانستیم آنها را ترک کنیم". گروه ( که بعدا مشخص شد که فرزندان خدا Children Of God نام داشتند) میخواستند که پسرها با آنها بروند و به آنها قول داده بودند که آنها دیگر هرگز مجبور نخواهند بود تا کار کنند، دیگر هرگز بیمار نخواهند شد، دیگر هرگز هیچ مشکلی نخواهند داشت، و دیگر هرگز مجبور نخواهند بود که به کلیسا یا مدرسه بروند زیرا که این چیزها "شیطانی هستند و والدین شما هم شیطانی هستند."

بعد از اینکه دو پسر را در جای امنی مستقر کردند، تد پاتریک خود را طعمه قرار داده و اجازه داد تا توسط فرزندان خدا (COG) جذب شود. او روزهایی را با این فرقه به منظور اینکه بفهمد چطور عمل میکنند سپری نمود. او از مشاهدات دست اول خود به این نتیجه رسید که این فرقه افراد را به راه و اعتقاد خود پرورش روانی میدهد. این قضیه به این ایده راه برد که اعضای فرقه "پرورده" شده بودند که راه مقابله با آن همان "بازپروری" است که همان در اختیار اعضا قرار دادن اطلاعات در خصوص فرقه و نشان دادن اینکه چگونه قدرت تصمیم گیری آنان از آنها گرفته شده است میباشد. آقای پاتریک میگوید که طی چندین سال در اواسط دهه 1970، او حدود یک هزار عضو فرقه را بازپروری کرده است.  

این جا مجال پرداختن به جزئیات بیشمار وقایعی که از آن زمان رخ داده اند نیست. در طی سالهای اولیه برنامه بازپروری، والدین مضطرب و مددکاران متعهد غالبا اعضای گرفتار در چنگ فرقه ها را در خیابان ها دستگیر کردند و برنامه ای که بازپروری غیر داوطلبانه نامیده میشد را بر روی آنها اعمال نمودند، و تعدادی پرونده های حقوقی باز کردند. در مجموع، اغلب موارد بازپروری در آن عصر نتیجه داد، و اعضای فرقه ها ترک گروه را انتخاب کردند. ولی در عین حال پیچیدگی های کار حقوقی بازداشت کردن افراد یا ممانعت از اینکه اعضای فرقه خانه های خود یا پایگاههای ضد فرقه ای را ترک کنند باعث شد تا بسیاری از مردم به دنبال متدهای دیگری برای بیرون کشیدن بستگان یا دوستان خود از فرقه ها باشند.

واژه "مشاوره خروج" به منظور جدا کردن دخالت داوطلبانه از بازپروری مورد استفاده قرار گرفت. امروزه، مشاوره خروج به پروسه آموزشی اطلاق میشود که به منظور بازنگری اعضای فرقه نسبت به عضویتشان به اجرا گذاشته میشود. در حقیقت، "بازپروری" در بسیاری جهات توضیح دقیقتر پروسه وادار کردن عضو فرقه به شناخت آنچه که بر سرش آمده می باشد، اما از آنجا که این واژه در حال حاضر با خاطره هایی از آدم ربایی های اولیه و بازداشت های انجام شده در آمیخته است، اغلب مردم از استفاده از این واژه خودداری میکنند.

همچنان که اعمال کنندگان بازپروری های اولیه برنامه های خود را به اعضای فرقه ها ارائه داده اند، این افراد فرقه های خود را ترک کرده و به اعضای سابق فرقه ها تبدیل گشته اند که دارای اطلاعات کافی بوده و با خوشنودی از فرقه جدا شده اند. صدها نفر از این جوانان، که در تمامی ایالات متحده و سایر نقاط پراکنده هستند، و اغلب آنها دارای تحصیلات کالج و حتی تخصص های بالا بودند، مشاهده کردند که چه بر سرشان آمد و مایل بودند تجارب خود را در اختیار دیگران نیز بگذارند.

امروزه، اگر بخواهیم یک تاریخ دراز را کوتاه کنیم، این ها و سایر اعضای پر سابقه فرقه ها اغلب کسانی هستند که با خانواده های اعضای فرقه ها دیدار کرده و با آنها کار میکنند و در بیشمار جلسات مشاوره خروج داوطلبانه شرکت می نمایند که در حال حاضر بطور مرتب در سراسر جهان تشکیل میشوند. و زمانی که من از خانواده ها اسم می برم، تنها در خصوص والدینی که نگران فرزندان خود هستند صحبت نمیکنم. افراد در بسیاری از نقش های خانوادگی با مشاوران خروج و متخصصین اطلاعات فرقه ای با امید به اینکه به والدین ، عموزاده ، عمه  یا عمو، پدر بزرگ یا مادر بزرگ، یک دوست خوب، یا برادر و خواهر خود که در فرقه است دسترسی بیابند همکاری میکنند.

مشاورین خروج به این افراد کمک میکنند تا بطور کلی در خصوص فرقه ها، بعلاوه یک گروه خاصی که این افراد در گیر آن هستند، اطلاعات کافی بدست آورند و در خصوص تکنیک های اعمال نفوذ روانی و پروسه های بازسازی فکری بدانند. آنها با خانواده ها به منظور بررسی احتمال برگزار کردن یک دیدار داوطلبانه با عضو فرقه کار میکنند. این ملاقات ها اغلب "دخالت خانواده" خوانده میشوند، و آنها را مشابه برنامه های "دخالت خانواده" در خصوص سوء رفتارهای الکلی ها و معتادان میدانند. یک جلسه دخالت یا مشاوره خروج شامل شرکت فردی که در فرقه است، تیم مشاوره خروج، و اعضای انتخاب شده خانواده و دوستان است. اگر عضو فرقه با دیدار موافقت نکند، دیدار صورت نمیگیرد.

در جلسه مشاوره خروج چه میگذرد

مشاوره خروج عبارت از یک پروسه است که اطلاعات در آن داده شده یا تبادل میگردد. مشاوران خروج می بایست در خصوص تکنیک های بازسازی فکری و فرقه بخصوصی که فرد در آن است تبحر داشته باشند. معمولا یک عضو تیم خودش یک عضو سابق همان فرقه است که میتواند جزئیات دقیقی از معلومات داخلی خود ارائه دهد. تیم باید زبان و اصطلاحات و تاریخچه و محتوای فکری فرقه را بداند و مدارک و اطلاعات گسترده ای در خصوص رهبر فرقه داشته باشد. تیم باید مجهز به مدارک، نوارهای ویدئویی، و اطلاعات مکفی تا حد امکان در خصوص گروه و فعالیت هایش باشد.

فراتر از معلومات، بهرحال، باید تناسب یا همخوانی بین تیم و عضو فرقه باشد. تأثیر گذاری مشاوره خروج به همان اندازه که با انتقال اطلاعات ربط دارد به مهارت و معلومات عمومی نیز بستگی پیدا میکند، و تمامی افراد حاضر باید در پروسه کسب اطلاعات شرکت نمایند.

تیم دارای طرحی است که چگونه مطالب خود را ارائه نماید، ولی عموما آنچه مقدم است ارائه جزئیاتی در خصوص فرقه و رهبر آن می باشد که در اختیار عضو فرقه نبوده است، و آنها باید بازسازی فکری و نفوذ سیستماتیک گروهی و روانی که برای اینکه فرد گذشته خود را پس بزند و راه دیکته شده فرقه را برگزیند را توضیح دهند. ایده کلی اینست که راه دسترسی به چنین اطلاعاتی در یک فضای ایمن، جایی که بشود آزادانه گفتگو کرد و جایی که عضو فرقه در برابر فشارها و اعمال نفوذ هایی که زمانی باعث قدم گذاشتن وی به درون فرقه و واگذار کردن آزادیش و وابسته شدنش به گروه و بی اعتمادی و پس زدن تمامی جهان خارج شده است مصون باشد.

در چنین محیطی، عضو فرقه میتواند سؤالات خود را بپرسد، واکنش نشان دهد، و با احساسات و برخوردهای خود در خصوص اطلاعات داده شده کنار بیاید. برتری حضور اعضای سابق فرقه اینست که آنها قادر خواهند بود از تجارب خود صحبت کرده و توضیح بدهند که چگونه تصمیم به ترک گروه گرفتند، و توضیح بدهند که چرا میخواهند آنها نیز در حال حاضر در خصوص گروه بدانند و چرا مایلند که اعضای فعلی به اطلاعاتی که به آنها امکان میدهد یک انتخاب بدون القای دیگری در خصوص ادامه عضویت خود داشته باشند دسترسی داشته باشند.

خیلی ساده، حضور سالم و فعال عضو سابق تصویر بزرگی بر ذهن عضو فرقه ایجاد خواهد کرد، چرا که اغلب گروه ها احساس ترس و گناه میکنند بطوری که اعضا فکر میکنند که آنها دیگر قادر نخواهند بود به زندگی بیرون از فرقه ادامه بدهند یا آنها یا خانواده شان در صورتی که گروه را ترک کنند مورد تهدید قرار گرفته و یا آسیب خواهند دید. وقتی عضو فرقه می بیند که یک عضو دیگر که از گروه جدا شده است نجات یافته و شاید حتی فعالیت هایی را انجام میدهد که عضو فعلی تصور میکرد تنها با عضویت در فرقه میتوان به آن حد از توانایی رسید، عضو مربوطه به میزان زیادی اطمینان حاصل میکند که به این وسیله تضمینی برای زندگی بعد از فرقه وجود دارد. اعضای سابق فرقه ها در خصوص توهمات تعلیم داده شده در داخل فرقه فوق العاده سلب و یک جانبه فکر میکنند.

بسیاری از مشاوران خروج همچنین دارای مطالبی برای خواندن و نوارهای ویدئویی در خصوص بازسازی فکری و متقاعد سازی القائی هستند، که محتوای این مطالب میتواند در یک فضای پذیرفتنی مورد بحث قرار بگیرد. در محیط فرقه، یک عضو هرگز نمیتواند بحث کند که چقدر در خصوص جمع آوری کمک مالی به شیوه های فریبکارانه یا اغوای دیگران برای جذب شدن در گروه احساس بدی دارد، چقدر او اغلب احساس تنفر یا مسئله داری در خصوص برخی فعالیت های فرقه دارد چرا که فرقه چنین ملاحظاتی را محکوم میکند. ولی اینجا عضو فرقه این فرصت را دارد تا آنچه را که در داخل فرقه اتفاق می افتد و نحوه بوقوع پیوستن آنها را مورد ارزیابی قرار دهد، و میتواند تمامی سؤالاتی که میخواهد را بپرسد.

در حالیکه اطلاعات تبادل میشوند و مورد بحث قرار میگیرند، جلسه مشاوره از چندین ساعت به یک سری از دیدارها و مباحثات در طی چندین روز ادامه می یابد. عموما، همانطور که عضو فرقه محتوای مطالب ارائه شده را میگیرد، وی مایل میشود تا بیشتر بداند و تصمیم میگیرد که در جلسه بماند. ابتدا، شخص ممکن است تدافعی برخورد کرده و مقاومت نشان بدهد، اما بعد از مدتی به تدریج در پروسه جلسات فعال تر شرکت میکند سؤال میپرسد و جواب میشنود، تردید های سرکوب شده خود را ابراز میدارد، و در خصوص آنچه که بحث شده است مثال های بیشتری می آورد.

این یک پروسه آسان نیست. میتواند فوق العاده احساس برانگیز، خیلی پر تنش، اعصاب خورد کن، و مملو از تضاد باشد. حمایت و درک خانواده های اعضا و تیم مربوطه کلید پیشرفت و نتیجه دهی جلسات می باشد. همچنین، همانطور که خواننده خواهد دید، این کار متخصصین دارای اطلاعات درست و ماهر را میطلبد. این یک درمان نیست. تیم به آنجا نرفته است تا رفتار فرد را تغییر دهد بلکه قرار است اطلاعات ارائه شده و مورد بحث قرار گیرند و روند بازنگری فرد نسبت به قضایا که قرار است اتفاق بیفتد تعقیب گردد. عضو فرقه در یک جلسه بر مبنای احترام متقابل و بدون جدل، برخی مطالب در طیفی گسترده از جالب گرفته تا وحشتناک را می بیند و می شنود. مشاورین خروج باید بدانند که چگونه با بیدار شدن حس تشخیص یک عضو فرقه برخورد کنند تا او خود نهایتا بخواهد تا از گروه خارج شود.

مردی که به مدت سه سال در یک فرقه بود به من گفت که او در خلال مشاوره خروج یک مورد تجربه خارق العاده داشته است. او گفت که وی ناگهان احساس کرد که ذهن او مانند عضله ای است که تازه شروع به ورزش دادن آن کرده است. او گفت که او میدانست که این موضوع عجیب به نظر میرسد که بتواند تفکر فعال داشته باشد، بصورتی که گویی مانند ورزش دادن یک عضله کار نکرده است، ولی واقعا به همان شکل بوده است. بسیاری افراد شروع به فوران ذهنی در طی مشاوره خروج میکنند. برخی دیگر، مانند این مرد، دارای یک تجربه واقعی "آها" (یعنی آها فهمیدم) هستند.

مرد دیگری، که مادر و خواهرش از استرالیا برای حضور در جلسه مشاوره خروج او آمده بودند، گفت که وقتی او آنها را در اتاق هتل، جایی که جلسه قرار بود تشکیل شود، ملاقات کرد او دریافت که چیزی در خصوص خودش عجیب به نظر میرسد که تا آنزمان در غالب کلمات به آن برخورد نکرده بود. او ابتدا احساس کرده بود که درون یک صندوق شیشه ای است که در آن میتواند صدای آنها را بشنود، ولی حصار نامرئی مانع از آن میشود که بتواند با آنها ارتباط احساسی برقرار کرده یا آنها را لمس نماید. ولی در یک نقطه در طی مشاوره خروج، او ناگهان شروع به گریه کرد و احساساتش زنده شد. برای اولین بار در عمرش، او احساسی واقعی داشت، او میدانست که به دنیای واقعی بازگشته است، و دلش نمیخواست دوباره آنرا ترک کند.

اگر چه هیچکس نمیتواند نتیجه یک جلسه را تضمین نماید، اما اغلب مشاوران خروج توافق دارند که اگر به آنها زمان کافی داده شود تا اطلاعات خود را ارائه دهند معمولا سه روز عضو فرقه در 90 درصد موارد تصمیم خواهد گرفت تا دیگر به فرقه باز نگردد. از میان کسانی که تصمیم میگیرند که به فرقه برگردند عموما بخاطر اینکه آنها به اندازه کافی نمیمانند تا همه چیز را بشنوند، و در خصوص مطالب بحث کنند 60 درصد عاقبت در یک زمان دیرتر فرقه را ترک میکنند.

بعد از اینکه یک عضو فرقه تصمیم گرفت تا به گروه باز نگردد، ممکن است از اقامت یک یا دو هفته ای در یک مرکز بازسازی که بطور خاص مربوط به موارد فرقه ای است برخوردار شود. در طی دهه های گذشته، تعدادی از مراکز بازسازی برای کسانی که از فرقه ها خارج شده اند بوجود آمده اند اگر چه تنها یکی از آنها در حال حاضر شناخته شده میباشد: مرکز آسایشگاهی و پناهگاهی ولسپرینگ  Wellspring در آلبانی  Albany در اوهایو Ohio. این محل استقرار توسط دکتر پل مارتین Paul Martin، یک پزشک روانشناس و متخصص فرقه، اداره میشود. سالها قبل، دکتر مارتین خودش در یک فرقه بود. بنابراین او همچنین برتری تجارب شخصی خود را نیز دارد.

اعضای سابق ممکن است یک تا سه هفته در این مرکز آسایشگاهی اقامت کرده، آموزشهای بیشتری در خصوص فرقه ها بگیرند تا تأثیرات توجیهات زمانی که درون فرقه بوده اند را پاک نمایند، پروسه ای که قویا برای بهبودی از تجارب قبلی مثمر ثمر خواهد بود. آنها با حرفه ای ها و متخصصین فرقه در ارتباط هستند که قادر خواهند بود در خصوص اطلاعاتی که اعضای سابق، چه در جلسات مشاوره خروج و چه در روند جدا شدن خودشان از گروه دریافت کرده اند، بحث نمایند. آنها به مشاهده نوارهای ویدئویی آموزشی در خصوص فرقه ها و بازسازی فکری پرداخته و گزینه هایی برای زندگی در آینده در یک محیط بدون فشار ارائه مینمایند. همه مهمانان در مرکز مربوطه در زندگی خود در یک نقطه هستند بازگشت به متن جامعه. خانواده ها میتوانند همچنین به آنها بپیوندند و در خصوص تجاربی که منجر به تأثیر گذاری بر روی عضو فرقه شد بیاموزند و اطلاعاتی در خصوص آنچه که در فرقه ها میگذرد بدست آورند.

چه کسی یک مشاور خروج میشود

در سال 1981، من با نود نفر مصاحبه کردم تا از آنها سؤال کنم که چگونه در کار مشاوره خروج وارد شدند، چطور شد که به این کار دست زدند، و نتایج تلاش هایشان چه بود.

پانزده مشاور خروج متخصصین بهداشت روان بودند، و چهار تن از این متخصصین خودشان در فرقه بوده اند. دو نفر خودشان از گروه جدا شده و دو نفر دیگر توسط خانواده شان بیرون کشیده شده و به برنامه بازپروری برده شده بودند. هشت نفر دیگر هیچ ارتباط شخصی با فرقه ها نداشتند ولی در پروسه درمان اعضای سابق فرقه ها درگیر بوده اند و بنابراین دریافته بودند که چگونه فرقه ها از کار گروهی و روانی برای ایجاد تغییر در رفتار و برخورد افراد استفاده میکنند. این متخصصین ابتدائا با اعضای سابق فرقه ها به عنوان همکاران خود در جلسات مشاوره خروج کار میکردند. سه متخصص باقی مانده دارای یک دختر یا پسر بودند که به طریق کسب حضانت از فرقه خارج شده و در معرض بازپروری قرار گرفته و سپس از دانش خود برای کمک به دیگران استفاده نموده بودند.

چهل و پنج نفر از آن نود مشاور خروج عضو سابق فرقه بودند که خودشان توسط یکی از متخصصین پیشتاز بازپروری شده بودند و سپس به عنوان دستیار به کار مشغول بودند. سی نفر باقی مانده یا بستگان اعضای  سابق فرقه یا کشیشی که در خصوص مشکلات فرقه کسب اطلاع کرده بود بودند. آنها در خصوص جزئیات فرقه های مشخصی بخوبی اطلاع داشتند و در خصوص بازسازی فکری مطالعه کرده و به جمع آوری اطلاعات پرداخته بودند.

مشاورین خروج اولیه میگفتند که آنها به اهمیت آماده کردن خانواده ها برای مشاوره خروج پی برده بودند و همچنین این کار به آنها کمک کرد تا به ضرورت حضور آنها در پروسه کار وقوف پیدا کنند. والدین، دوستان، و خانواده در آن جلسات مشاوره خروج اولیه حضور داشته و یا در نزدیکی بودند، همانطور که امروزه نیز به همین ترتیب است. از طریق طراحی و بحث مقدم بر انجام دیدارها، خانواده ها آموختند که هر عضو خانواده چه چیزی میتواند هم در حین جلسه و هم بعد از آن به ارمغان بیاورد. این یک گام مهم بود، زیرا خانواده ها اغلب برای آنچه که لازم است وقتی عضو فرقه که گروه را ترک کرده است انجام دهند به حد کافی برنامه ریزی نمیکنند: فرد به کجا خواهد رفت؟ فرد در کجا زندگی خواهد کرد؟ چگونه فرد به لحاظ مالی تا زمانی که بتواند بطور کامل دارای شغل شده و مجددا بر روی پای خود بایستد مورد حمایت قرار خواهد گرفت؟

انتخاب یک مشاور خروج

بسیاری از خانواده ها جستجو برای کمک را با تحقیقات توسط تلفن شروع میکنند تا بفهمند چه کسی در خصوص فرقه ها میداند و چه کسی میتواند به آنها کمک کند. (در انتهای این کتاب لیستی در خصوص منابع مطالعات بیشتر و لیستی از سازمان های یاری رسان وجود دارد که میتواند اطلاعات عمومی در اختیار افراد بگذارد) 

خانواده ها در طول تحقیقاتشان نام و شماره تلفن یک یا چند مشاور خروج را از طریق صحبت با دوستان، متخصصین، و اعضای سابق فرقه ها بدست می آورند. هر خانواده یک مشاور خروج که به نظر میرسد بیشتر بدرد کار بخورد را بر مبنای ارزیابی از رفتار، تجارب، و معلومات مشاور مربوطه بعلاوه توصیه های شخصی انجام شده انتخاب میکند. سپس طراحی آغاز میشود.

اغلب مشاورین خروج از اعضای خانواده میخواهند که وقت گذاشته و فرم های مخصوص تاریخچه زندگی فرد را علاوه بر اطلاعاتی که پای تلفن میدهند پر کنند. اغلب اعضای خانواده در خصوص نجات عزیز خود احساس فشار کرده و میخواهند فورا وارد عمل شوند. بهرحال بدون طراحی خوب و بدون همراهی با یک مشاور خروج با تجربه، بیشتر از دست خواهیم داد تا اینکه بدست بیاوریم.

مشورت مقدماتی مشاور خروج با خانواده، نوعا پشت تلفن انجام میشود، که احتمالا در حول و حوش سؤالات زیر است:

        فرد چه مدت با فرقه بوده است؟

        نام گروه چیست؟ نام رهبر آن چیست؟

        خانواده چه اطلاعاتی در خصوص گروه و رهبر آن دارد؟ (برخی گروه ها بزرگ و شناخته شده اند، و مطالب زیادی در خصوصشان نوشته شده است. برخی دیگر کوچک، جدید، و ناشناخته می باشند.) آیا گروه مربوطه سیار یا ثابت است؟ مقر اصلی آن در کجاست؟

        چه اتفاقی درست قبل از ورود فرد به گروه افتاد بود شکست، فقدان، یا سرخوردگی؟

        فرد چگونه عضو گیری شد؟ شرایط آنزمان چه بود؟  

        آگاهی خانواده در خصوص وضعیت عضو مربوطه چقدر است؟

        دیدگاه خانواده در خصوص فرقه چقدر یک دست است؟

        بطور کلی خانواده مایل است به چه نتیجه ای برسد؟

        عضو فرقه حالا کجاست؟

        با چه مؤسسات و افرادی تماس گرفته شده و چه نتایجی حاصل شده است؟

        آیا خانواده با مقامات کالج، دوستان عضو فرقه، گروههای حمایت از والدین، اعضای سابق فرقه ها، سایر مشاورین خروج، کشیش ها، پلیس، خدمات مهاجرت، و غیره صحبت کرده است؟ نتایج حاصله چه بوده است؟

        اعضای خانواده تا چه میزان در خصوص مقولات بازسازی فکری و مجاب سازی القایی اطلاعات دارند؟

        چه کتاب ها و مقالاتی در خصوص موضوعات مربوطه خوانده شده است؟

        چه اقداماتی جهت تماس با عضو فرقه و کمک کردن به وی مد نظر قرار گرفته شده است؟

 

بعد از مرحله جمع آوری اطلاعات، اگر مشاور خروج برای شروع کار با خانواده موافقت کرد و بحث حق الزحمه توافق شد، در خصوص افزایش احتمالی تعداد اعضای تیم صحبت میشود، بعلاوه اینکه چه کس دیگری (بستگان درجه یک، دوستان، یا سایر بستگان) لازم است در قضیه دخالت داشته باشند. معمولا مشاور ارشد خروج یکی دو نفر را پیشنهاد میکند که در نشست با عضو فرقه حضور داشته باشند. مشاور خروج سپس به اعضای خانواده می آموزد که چگونه به نشست احساس ببخشند. این کار خیلی پیچیده است و همکاری نزدیک و احساس مسئولیت بالا از جانب خانواده و تیم را می طلبد.

مشاورین خروج معمولا بین 500 الی 1000 دلار در روز دستمزد، بعلاوه هزینه های انجام شده، دریافت میکنند مبلغی که از جانب بسیاری از مشاورین سایر امور نیز درخواست میشود. مشاورین خروج می بایست صحنه دائم التغییر فرقه را مورد مطالعه نزدیک و دقیق قرار داده و به جمع آوری اطلاعات، فیلم، و مدارک در خصوص گروه های مختلف بپردازند. بسیاری مشاورین خروج بابت زمان های زیادی که پای تلفن صرف میکنند پولی نمیگیرند. اغلب آنان خدمات رایگان کلینیکی به اعضای جدا شده ارائه داده و صدها ساعت از وقت خود را به تدریس در مدارس، کلیسا ها، و سایر سازمان ها صرف میکنند. میزان کار روزانه آنها معمولا بین دوازده تا شانزده ساعت است. تعداد زیادی از آنها برای ساعات معینی پای تلفن در دسترس هستند تا خانواده زمان و مکان ملاقات را مشخص نماید. بعلاوه، بسیاری از مشاورین خروج هدف برخورد های فیزیکی، هتک حرمت و دشنام، و تهدید به اقدام قضایی از جانب فرقه قرار میگیرند. همانطور که قبلا توضیح داده شد، بسیاری از فرقه های بین المللی بزرگ تقریبا منابع مالی نامحدود بعلاوه وکلای حقوقی تحت استخدام برای مرعوب کردن مشاورین خروج و سایر منتقدین خود دارند.

قبل از بستن قرارداد با هر مشاور خروج، خانواده باید بداند که پروسه ای که مشاور مربوطه دقیقا طی میکند چیست و احتمال شکست یا پیروزی در آن چقدر است. کتاب ها و سایر مطالبی که توسط مشاورین خروج نوشته شده اند در دسترس میباشند که پروسه این کار را با جزئیات شرح میدهند. آنها نه تنها به شرح ضرورت آماده بودن خانواده می پردازند بلکه همچنین آنچه را که خانواده میتواند از مشاورین خروج انتظار داشته باشد را مشخص میکنند.

متخصصین بهداشت روان و روحانیون به عنوان مشاورین

متخصصین بهداشت روان و روحانیونی که در امر فرقه ها تخصص ندارند الزاما بهترین افراد برای مشاوره خروج نیستند. آنها اغلب کم اطلاع ترین افراد در خصوص آنچه در فرقه ها میگذرد می باشند.  در حالیکه یک خانواده نیاز به اطلاعات واقعی در خصوص فرقه ها و گروه هایی که از پروسه بازسازی فکری استفاده میکنند، بعلاوه ارزیابی حقیقی از گزینه های مختلف، دارد.

به خانواده هایی که به این روحانیون یا متخصصین بهداشت روان مراجعه میکنند تقریبا همیشه این راه حل داده میشود که "این یک مرحله گذراست؛ او از این مرحله عبور خواهد کرد". یا اینکه میگویند "هیچ کاری نمیشود کرد؛ او حالا چهل سال سن دارد (یا شاید حتی هفتاد سال)".  بدلیل اینکه در اغلب موارد این متخصصین تشخیص نمیدهند که چقدر نفوذ شدید، فشار گروهی، و عملکردهای فرقه بر روی عضو فرقه تأثیر گذاشته است، آنها بسادگی خانواده را باز گردانده و یا گمراه مینمایند.

روحانی که در خصوص فرقه ها مطلع نیست ممکن است به بحث و جدل اعتقادی با عضو فرقه بیفتد. تجارب نشان میدهند که چنین رویکردی راه شروع مسئله نیست. در حقیقت، چنین کاری صرفا در جهت تبلیغات رهبر فرقه عمل میکند. برای مثال به فردی که در یک فرقه مذهبی است یاد داده شده است که مذاهب شناخته شده، جهان خارج، والدین، بستگان، و دوستان مظاهر شر بوده و خیلی ساده در خصوص هر موضوعی اشتباه میکنند و نباید آنها را باور کرد. اگر فرقه مورد بحث یک فرقه مذهبی نیست، فرد روحانی بهترین اثر گذاری را بر عضو فرقه نخواهد داشت زیرا علائق وی مذهبی نمی باشد.

به همین ترتیب، متخصصین بهداشت روان که نسبت به کل روند کار و اثر گذاری فرقه ها ناآگاه هستند، آنچه را که برای کمک به عضو فرقه و خانواده او نیاز است را درک نمیکنند. وقتی خانواده ای به یک متخصص بهداشت روان برای نجات عضو خانواده خود که در فرقه است مراجعه میکند به ندرت رهنمودی در خصوص درمان از طریق خانواده عضو مربوطه میشنود. خانواده حقیقتا به دنبال اطلاعات و مشاوره به منظور مشخص کردن بهترین راه برای واکنش نشان دادن به شرایط است. جدا از اینکه والدین فرد یا همسر و فرزندان وی وارد قضیه شده باشند یا خیر، تعلیمات روانی و نیازهای توجیهی آنها قبل از بررسی کردن روان درمانی سنتی باید مد نظر قرار گیرد. خانواده ها میخواهند در خصوص واقعی بودن نگرانی شان بدانند و سپس اطلاعاتی در خصوص گزینه های موجود بدست آورند.

مشاوره خروج در برابر درمان

اغلب افرادی که از فرقه جدا میشوند به هیچ وجه بیمار روانی حاد نیستند، البته آن موارد معدودی که هستند باید به روانشناس، یا روانکاو مطلع در خصوص فرقه ها ارجاع داده شوند.

از مصاحبه های خودم با بسیاری از اعضای فرقه ها برخی که مشاوره خروج دریافت کرده و برخی دیگر که چنین مشاوره ای نداشتند مشخص بود که شرکت در یک جلسه مشاوره خروج به مراتب بهتر از درمان های معمولی روانشناسی یا روانکاوی است. هم به خاطر کمک کردن به کسانی که در فرقه بوده اند تا بتوانند ارزیابی کنند که میخواهند در فرقه بمانند یا خیر، و هم برای کمک به کسانی که فرقه را ترک کرده اند ولی در فهم و برخورد با آنچه که در روزگار بودن در فرقه بر سرشان آمده است و مسائلی که بعد از جدا شدن از محیط فرقه با آن دست به گریبان میباشند مشکل دارند.

دو دلیل وجود دارد که چرا مشاوره خروج مرجح است.  اول اینکه اعضای سابق فرقه نیاز به اطلاعات و توضیحات در خصوص آنچه که موجب تغییر آنها در فرقه شد دارند. از آنجا که مشاورین خروج میدانند که چگونه مجاب سازی القایی عمل میکند و چگونه نفوذ گروه و فشار گروهی بر روی تفکرات، رفتار، روان، و احساسات فرد اثر میگذارد. آنها میتوانند اعضای سابق را آموزش بدهند. آنها همچنین قادرند تا برخی تأثیرات بعدی مدیتاسیون یا فرو رفتن در خلسه، القای روانی شدید، ایجاد حس پشیمانی نسبت به زندگی های گذشته، جلسات متعدد انتقادی شدید، نامتعادل کردن حس اعتماد به نفس فرد، و سایر تکنیک های مجاب سازی که در فرقه ها بکار میگیرند را تشریح نمایند و این مسائل را خوب میفهمند.

دوم اینکه مشاوره روانشناسان و روانکاوان معمولی تقریبا بطور کامل بر روی تجارب اولیه زندگی و تاریخچه بچگی و اثرات آن دوران فرد متمرکز است. نه تنها اغلب ما یک نقطه کور داریم که مانع از درک چگونگی تحت نفوذ قرار گرفتن مدام در طول زندگی میشود،  بلکه برنامه های تعلیمات تخصصی برای روانپزشکان نیز نسبت به این پدیده پیچیده غافل است. آنها در بررسی تجارب و اعمال نفوذ های دوران کودکی قفل شده اند و تقریبا هیچ آموزشی که روان پزشکان را بر روی تجارب دوران بزرگسالی نفوذ های شدید اجتماعی و وضعیت های گروهی متمرکز کند نمیدهند.

بنابراین هم متخصصین بهداشت روان و هم روحانیون نیاز به تعلیم خود در خصوص نفوذ فرقه ها دارند.  خصوصا روحانیون باید بدانند که بسیاری از مردم از سوء رفتار روانی در فرقه ها رنج میبرند و وقتی آنان خواهان وصل ارتباط مجدد با گروههای معنوی و مذهبی غیر فرقه ای میشوند نیاز به آموزش های خاص دارند. من امیدوارم که این کتاب و سایر مطالبی که تجارب بازسازی بعد از فرقه را منتقل میکنند برای متخصصین بعلاوه اعضای سابق و خانواده هایشان مفید فایده باشد.  

مشاوره خروج در حال حاضر

اخیرا، من دوباره تحقیقاتی در خصوص اینکه چه کسانی در مشاوره خروج فعال هستند انجام داده ام، و دریافته ام که طی یک دهه ای که از مطالعات اولیه من میگذرد علائق زیادی در این زمینه شکل گرفته است. همانطور که برآورد تعداد کسانی که در فرقه ها هستند مشکل است، به همان میزان برآورد تعداد مشاوران خروج که امروزه فعال هستند نیز مشکل می باشد. بهرحال، چند نمونه جدید هست که میشود آنها را مورد ارزیابی قرار داد.  

یک گروه از مشاوران خروج، انجمنی با استانداردهای قانونی و اخلاقی بوجود آوردند. هدف این مشاوران برقراری توافقات مقتضی و تفاهم بین مشاور و مشتری بود، و اینکه نشان بدهند که چه موضوعاتی به عنوان بخشی از یک مشاوره خروج محسوب میشود. به دلیل بجث هایی که در حول و حوش بازپروری روانی شکل گرفته است، کوشش های بسیاری برای آموزش دادن عموم در خصوص انجام مشاوره خروج بر مبنای اصول اخلاقی صورت گرفته است.

همچنین بر اساس آخرین تحقیقات من، اکثریت بالایی از کسانی که در حال حاضر ارائه دهنده خدمات مشاوره خروج هستند خود اعضای سابق فرقه ها می باشند، و در بسیاری از حالات خودشان مشاوره خروج دریافت کرده اند. مشاورهای خروج در آمریکا، کانادا، انگلستان، فرانسه، اسپانیا، سوئد، و دانمارک وجود دارند، و احتمالا تعداد بسیار بیشتری در سایر کشورها هم هستند.

اغلب مشاوره های خروج توسط گروه های کوچک دو یا سه نفره صورت میگیرد معمولا یک مشاور ارشد خروج و یک یا چند عضو سابق، خصوصا اعضای سابق گروه مورد نظر. بهرحال، هیچ راهی برای برآورد تعداد این اعضای سابق که در تیم های مشاوره خروج، که در همکاری با مشاوران خروج با تجربه شرکت دارند، نیست. هر زمان کار با یک خانواده شروع میشود، مشاور ارشد خروج عموما با اعضای سابق فرقه تماس میگیرد تا از شرکت آنان در تمامی پروسه بهرمند گردد.

 

*     *     *     *

 

از ابتدای شروع کارم با اعضای سابق فرقه ها، متوجه شده ام آنهایی که بازپروری روانی شده اند و یا مشاوره خروج دریافت نموده اند بازگشتی ساده تر، بهتر، و سریع تر به زندگی نرمال داشته اند. سایر متخصصین نیز به همین یافته رسیده اند، که نشان میدهد تعلیمات و اطلاعات داده شده توسط مشاوره خروج میتواند فوق العاده ارزشمند بوده و به کسانی که فرقه را ترک میکنند کمک نماید تا وضعیت و احساسات خود را بهتر فهمیده و با زندگی در دنیای معمولی انطباق پیدا کنند.

طبعا، این امکان وجود ندارد تا از جانب هزاران هزار نفر از کسانی که از فرقه ها جدا شده اند صحبت نمائیم. ولی در میان کسانی که من به آنها مشاوره داده ام و یا در خصوصشان از دیگران در همین رابطه شنیده ام، به نظر میرسد افرادی که خودشان از گروه ها جدا میشوند می بایست از طریق خواندن مطالب، برقراری ارتباط با سایر اعضای سابق، و در برخی موارد پذیرش درمان های مربوط به مسائل فرقه ای به این فهم و درک برسند که بودن در یک فرقه چه تأثیراتی بر روی عواطف و احساسات و زندگی روزمره آنها داشته است. این یافته همچنین مشخص میکند که چرا مشاوره خروج ارزشمند است.  

بستگان و دوستانی که یک برنامه مشاوره خروج را راه اندازی میکنند این کار را برای تحت کنترل در آوردن و یا تخریب عضو فرقه نمیکنند. آنها به میزانی که در خصوص گروه مورد نظر آگاه میشوند مضطرب و نگران هم میشوند، و صرفا میخواهند به عزیز گرفتار در فرقه حق انتخاب بدهند. مشاوره خروج داوطلبانه است؛ این کار، یک برنامه تهاجم و فشار نیست. این یک برنامه آموزشی تبادل اطلاعات در خصوص بازسازی فکری و وضعیت فرقه هاست. مشاوره خروج فرصتی برای فکر کردن و روشن شدن ایده هاست. اگر این کار موفقیت آمیز باشد، جرقه تمایل به بازنگری تعهدات به گروه، ارزیابی اهداف آن، و آنچه که آنان میخواهند در زندگی انجام دهند را در وجود عضو فرقه خواهد زد. این بازنگری تنها میتواند دور از فشار و ترس از فرقه صورت بگیرد.

من مدام به عکس هایی که در یک خانه در کالیفرنیا، که چند مایل بیشتر با خانه خودم فاصله ندارد، دیده بودم و در ذهنم نقش بسته است فکر میکنم. عکس های دو زن جوان زیبا در فرقه کوروش (مترجم: فرقه داویدیان به رهبری دیوید کوروش در آمریکا) در ویکو  Waco در تکزاس Texas که خانواده آنها امیدوار بودند در یک جلسه مشاوره خروج با آنها دیدار داشته باشند. ولی کوروش گروه را قبل از اینکه خانواده مربوطه بتواند طرح خود را تمام کند قربانی نمود.


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x