پاسخ به آقای مسعود بنی صدر در باب نظریه استحاله سازمان به فرقه

رجوی بیش از هر کس بر بنیادی بودن چنین ساختاری تاکید دارد

 

بهار ایرانی    14 دسامبر 2006     info@mojahedin.ws

 

آقای مسعود بنی صدر با سلام، ایمیل شما رویت شد. با تشکر از اهتمام و توجه شما و پوزش در تاخیر پاسخ به شما. نکاتی درخصوص اختلاف نظر با اینجانب در موضوع استحاله سازمان مطرح کرده بودید، برای پاسخ به این ابهام ناگزیر به توضیح هستم.

برای شناخت و قضاوت در مورد هر پدیده ای الزاما باید جغرافیای زمانی و مکانی آن پدیده را لحاظ کنیم. این یک اصل جامعه شناسانه برای بررسی و قضاوت درباره هر پدیده اجتماعی است. به این معنی که اولا هر پدیده ای را باید در ظرف و مکان خودش و با لحاظ کلیه ملزومات آن مورد بررسی قرار داد. اگر پدیده ای در یک شرایط اجتماعی و تاریخی به نسبت آن فضا و مکان پاسخ درست است الزاما به این معنی نیست که در زمان و مکان دیگری به همان اندازه حرف درستی باشد. به اعتقاد من این دیدگاه که مجاهدین خلق از ابتدای امر یک تشکیلات فرقه ای بوده اند به نوعی افتادن از آن سوی بام است. اگر اشتباه نکنم چنین نگرش افراطی را برای اولین بار با تعبیری متفاوت تر در دیدگاه های آقای حمید روحانی خوانده باشم. ایشان به نوعی جریان سازمان مجاهدین خلق را ادامه جریان فراماسونرها در تاریخ ایران تلقی کرده اند. به گمان من این نگاه یا حاصل شتابزدگی و یا ناشی از تعصب است.

واقعیت این است که قضاوت امروز ما از مجاهدین حاصل پروسه ای است که این تشکیلات حداقل در طول چهار دهه از حیات خود پشت سر گذاشته است. تصور می کنم مشکل شما این باشد که دستاوردهای فکری و نظری امروزتان را منتزع از کل تحولات پیرامونی و تاثیرات تعیین کننده آن بر پدیده های موازی و جانبی متصور هستید. به گمان من ساختارهای تشکیلاتی مبتنی بر سانترالیسم دمکراتیک اگر ماهیتا و عملا به اصل رهبری دمکراتیک التزام عملی می داشتند در این فرض بهترین گزینه برای اداره چنین تشکیلاتی بودند. من به این مهم عجالتا کاری ندارم که با وجود چنین ساختاری اما در مقاطعی این شیوه عملا به هژمونی فردی تبدیل شده است. استالینیسم را می توان یکی از مولودهای این شیوه اشاره کرد. گو این که چنین اتفاقی را نیز در سازمان معلول برجستگی افرادی مثل حنیف نژاد در آن شرایط می دانم. در تاریخچه سازمان و در خاطرات شفاهی بسیاری از اعضای جدا شده و حتی در حال حاضر رجوی روی این توانمندیها تاکید دارد. چنین نقشی در سازمان عملا و ناخواسته توده های سازمانی و مشخصا مرکزیت را در حاشیه قرار می دهد و به تدریج نقش او را به میزان قابلیتهای فردی او بالا می برد. آیا این به این معنی است که ساختار اولیه با مشکل مواجه است. ضرورت وجودی سانترالیسم دمکراتیک مبتنی بر پیش گیری از هر گونه هژمونی فردی است. اما در این مورد مشخص بقیه اعضا به این هژمونی که ناخواسته و در پراتیک محقق شده تن می دهند. به اعتقاد من این نوعی تناقض در صورت و ماهیت این مناسبات و در عین حال اجتناب پذیر است.

من نمی دانم مخالفت شما با این که سازمان مجاهدین ابتدا به ساکن هم یک سازمان انقلابی نبوده متکی به این است که آنها صرفا یک سازمان مسلح بوده اند یا ماهیتا بواسطه ساختار تشکیلاتی آن است. اگر درست فهمیده باشم شما به این دلیل که مجاهدین یک سازمان مسلح بوده اند آنها را غیر انقلابی تلقی می کنید. اگر منظور شما این باشد باید اذعان کرد با معیارهایی که اکنون شما به عنوان شاخصه  انقلابی بودن تلقی می کنید، در آن شرایط زمانی هیچ سازمان انقلابی نداشته ایم. اینکه به جغرافیای زمانی و مکانی تاکید می کنم به این دلیل است که در آن زمان به حق یا ناحق تعبیر انقلابی بودن شیوه قهر و آنتاگونیستی به مشی مسلحانه   را در خود مستتر داشته است. اساسا این رویکرد به موضوع تحولات سیاسی از آنجا ریشه می گرفته که روشهای سیاسی در تجربه پاسخ لازم را برای تحولات بنیادی و حتی رفرم نگرفته است. البته این مهم را نیز باید لحاظ کرد که در همان زمان رهبری دینی با نفی این روش عملا روشهای تازه تری برای این تغییرات در حال آزمون داشت. مخالفت آیت الله خمینی با مشی مسلحانه در ملاقاتهایی که رهبران سازمان با ایشان داشتند اگر چه در کلیت نافی این رویکرد است، اما در عین حال به مرور زمان و نتایج حاصل از این استراتژی بر ناکارآمدی این روش پاسخ عملی و تجربی داد. این به اعتقاد من تیتر یک بحث مستقل است که امیدوارم خارج از تنگ نظری این استراتزی بطور واقع بینانه توسط اعضای جداشده که اینک مشی مسلحانه را مورد نقد و بررسی  قرار می دهند مورد اهتمام و بررسی قرار بگیرد.

شما بر این باورید که سازمان مجاهدین از ابتدا یک تشکیلات فرقه ای بوده است. من در این که ساختارهایی از نوع مجاهدین و سازمانهای چپ در پراتیک پتانسیل تبدیل به یک جریان ضد دمکراتیک را دارند تردیدی ندارم. این اما به اعتقاد من با تلقی بنیادی از مناسبات مبتنی بر  فرقه در ابتدای شکل گیری سازمان متفاوت است. ما نمی توانیم هر جریان سیاسی تمامیت خواه و ضد دمکراتیکی را فرقه تلقی کنیم. حالا باید این مهم را لحاظ کرد که چنین ساختارهایی در چه شرایطی متولد می شوند. اگر بخواهیم به نوعی ضرورت وجودی آنها را در جغرافیای مورد اشاره نفی کنیم ناگزیر باید موضوعیت مبارزه سیاسی را منتفی کنیم. ظاهرا شما کماکان به ضرورت وجودی سازمان و تشکیلات انقلابی اعتقاد دارید. این که در حال حاضر به زعم شما این سازمانها چه شاخص هایی باید داشته باشد، محصول دستاوردهای نظری و تجارب امروز شما است. یعنی حاصل یک تجربه تاریخی که هم شما و انسان نوعی معاصر در پس تحولات و هزینه هایی که برای آزادی و مبارزه داده به آن رسیده است. عمده کسانی که از سازمان جدا شده اند دلایل جدایی خود را تغییر ماهیت سازمان از یک تشکیلات آرمانگرا به یک سازمان تمامیت خواه و قدرت طلب سیاسی که همه چیز را وجه المصالحه کسب قدرت سیاسی قرار داده ذکر می کنند. شیفتگی خود شما هم در کتاب خاطراتتان به این وجوه کاملا بر جسته و حاکی از این است که تاب تناقضات میان آرمانهای اولیه و عملکرد فعلی را نیاورده اید. این که آرمان اولیه سازمان آزاد کردن انسان نوعی از یوغ سرمایه و نظام سرمایه داری است، اما در حال حاضر آن ها پست ترین نمادهای شرک و انقیاد فردی را تبدیل به یک ارزش کرده اند. با این صورت مسئله شما ناخواسته اصل استحاله را پذیرفته اید. وقتی سازمانی آرمانش را با قدرت معاوضه می کند، به تدریج همه چیز تغییر می کند. برای مجاهدین این امکان وجود داشت که با درک مقتضیات تازه از تغییر رویه مطالباتشان از اشکال مسلحانه به شیوه های دمکراتیک مسیر متفاوتی را برای مطالبات خود دنبال کنند. همانگونه که بسیاری از تشکیلات معتقد به مشی مسلحانه در جغرافیای تازه این تحولات استراتژیک را پذیرفتند و به نقد خود پرداختند. اما به گمان من جزمیت نهادینه شده در ایدئولوژی و استراتژی و ناخالصی های رهبری فردی این امکان را به مسیر استحاله و انطباق با یک استراتژی محوری برای کسب قدرت سیاسی تبدیل کرد.

تا آنجا که خاطرم هست شما در کتاب خاطرات یک شورشی ایرانی این فضا را به خوبی تصویر کرده اید. خود شما می توانید مولود عینی این شرایط باشید. با این تفاوت که فضایی که شما در آن به مجاهدین گرایش پیدا کردید به نسبت فضای اوایل دهه چهل از بسیاری جهات متفاوت است. به همان میزان که گرایش شما به مجاهدین مولود شرایط اجتماعی اواسط دهه  پنجاه است و بار معنایی انقلابی بودن را این شرایط تعریف می کند به همان میزان مجاهدین نیز در چنین شرایطی در یک اشل بزرگ تر به مقتضیات زمانی آنچه شما امروز به انقلابی بودن تعبیر می کنید تن داده اند. تعبیر امروز شما از انقلابی بودن و نبودن، مولود شرایطی است که جهان امروز بر پایه گفتمان و دیالوگ برای شما شاخص کرده است . همین تعبیر چند دهه پیش فقط از دهانه لوله تفنگ عینیت می یافت و مشروعیت می یافت ( همانگونه که اشاره شد یادمان باشد در آن شرایط بودند رهبرانی که باز بر اساس مقتضیات و برداشتهای خود از ایدئولوژی و شرایط اجتماعی دقیقا استنباطی در نقطه مقابل این استراتژی داشتند . اما در مقایسه با جریانهای شتابزده، خام و بعضا ماجراجو و آوانتوریست، کاملا حکم استثنا را داشتند. اما عجالتا می خواهم حول فهم مشترکمان از تعابیر آن مقطع تاریخی و مشخصا از تلقی انقلابی و غیر انقلابی به نتیجه گیری برسم.) 

مجاهدین مولود یک شرایط اجتماعی با شاخص های دوران خود هستند. ببینیم مختصات این شرایط چیست. نزج جنبشهای مارکسیستی  و نقش مارکسیسم  در تحولات اجتماعی حرف اول را می زند. در همه دنیا به پدیده انقلاب به عنوان امری قدسی و آرمانی نگاه می شود. مفهوم انقلابی بودن در شکل و محتوای خود الزاماتی را همراه می آورد که رویکرد قهر به تعبیر ساختارهای سیاسی کهنه اگر نگویم تنها ویژگی حداقل از مختصات آن است. این مشی در بسیاری از جاها جواب گرفته و منجر به تحولاتی شده است. گرایش مجاهدین به این محتوا مولود چنین شرایطی است همانگونه که گرایش شما به مجاهدین در دهه 50 مولود همه گیر شدن این فضاست. باز تاکید می کنم اگر محتوای حرف شما بر نفی فرض استحاله این است  که مجاهدین به دلیل رویکرد قهر آمیز به موضوع انقلاب به فرقه دچار شده اند این یک بحث استراتژیک در خصوص آسیب شناسی مجاهدین است. امری است چنانچه به گمانم در نامه ی اول برای شما نوشتیم مربوط به کل تاثیراتی که مارکسیسم بر جنبشهای اجتماعی و سازمانی در ایران گذاشته که در این خصوص می توان کلیت این گرایش را و به تبع آن مجاهدین خلق را به بوته نقد گذاشت .این مهم هم میسور نیست مگر با نگاه واقع بینانه به شرایط . ذکر این نکته را نیز ضروری می دانم که تاثیرات مارکسیسم بر جنبشهای اجتماعی ماهیتا هیچ قرابتی با سمت و سوی مطالبات مارکسیستی از یک سو و مطالبات به اصطلاح توده ای ندارد. در واقع می توان سهم و نقش مارکسیسم در این تحولات را به موج سواری تعبیر کرد.

والا در همان شرایط هم امکان یافتن یک راه حل عمیقا متفاوت چه در روش مبارزه و چه در محتوای آن وجود داشت. صورت مسئله ما در حال حاضر این است که به استناد همین درک حداقلی از روش مبارزه و با لحاظ همان نقش مورد اشاره به لحاظ شکلی مجاهدین در چنین شرایطی تعریفی جز یک سازمان انقلابی ندارند. مجاهدین در چنین شرایطی در واقعیت امر پاسخ حداقلی به یک نیاز بودند. اما به این معنی نیست که تنها پاسخ ممکن به این شرایط باشند. کما اینکه من دلیل عمده تبدیل سازمان به فرقه را در راستای جزمیت سازمان به این مهم می بینم که آنها اصرار داشتند خود را تنها پاسخ  و نسخه ممکن به نیازهای جامعه تبدیل کنند. این به اعتقاد من مکانیزم تبدیل سازمان از یک تشکیلات سیاسی با تاثیرات و مختصات حداقلی است که در تقابل با شرایط سیاسی و اجتماعی به جای تصحیح و نقد واقع گرایانه خود در مسیر تغییر واقعیت و بعضا جعل آن به سود تحلیلهای خود می رود و در نهایت برای حفظ موجودیت، ساختار و روابط فرقه ای را سپر دفاع خود در مواجهه با  تهدید استراتژیک از بیرون و داخل مناسبات و شرایط می بیند. 

به گمانم برای نتیجه گیری واقع بینانه از این بحث باید حداقل در موضوع مجاهدین سه فاکتور اساسی را در مسیر و پروسه ای که از تاسیس تا  اکنون طی نموده مورد بحث و بازخوانی قرار دهیم.1- رویکرد قهرآمیز 2- جزمیت ایدئولوژیک و تشکیلاتی 3-  نقش فرد در تشکیلات(چنانچه اشاره کرده اید). به گمان من تنیدگی این سه عامل در یکدیگر از یک سو و شتاب تحولات اجتماعی آنگونه که مجاهدین را در اثبات عملی عنصر و سازمان انقلابی پیشتاز به چالش کشید، از عوامل تبدیل آن به فرقه است. دلیل محوری من برای اثبات این ادعا حرکات زیگزاگی سازمان در طول سه دهه گذشته است. مجاهدین در طی این دوران به تناسب توازن قوای تشکیلاتی خود و مناسبات جهانی در هر دوره تابعی از این تحولات بوده اند. رویکرد سازمان به مناسبات فرقه ای در واقع تکمله این حرکات زیگزاگی و به عنوان آخرین حربه برای حفظ موجودیت تشکیلاتی است. در اینجا لازم می بینم به این مهم اشاره کنم که اگر فرض فرقه ای بودن سازمان را ابتدا به ساکن بپذیریم و بر این باور باشیم که سازمان از اساس و بنیان یک تشکیلات فرقه ای بوده، ناگزیر باید موضوعیت رهبری رجوی را در  امتداد این مناسبات ارزیابی کنیم. به اعتقاد من در صورت پذیرش چنین فرضی بخش عظیمی از بار انحراف سازمان از دوش رجوی برداشته و نقش رجوی در انحراف کلیت سازمان از اساس منتفی خواهد شد و بار انحرافات سازمان تعمدا و بدور از واقع بینی تماما به گردن بنیانگذار سازمان خواهد افتاد. این دقیقا همان خطی است که اینک رجوی برای تبرئه خود دنبال می کند. اصرار غیر مستقیم رجوی از طریق اعضای سازمان برای القا این معنی  که حنیف نژاد بر نقش آتی رجوی به عنوان تنها عنصر لایق رهبری تاکید داشته دقیقا در این راستا است که رجوی هم مشروعیت خود را از بنیانگذاران بگیرد و هم موجودیت سازمان را چنانچه نیابتی در تحلیل خود از انقلاب ایدئولوژیک سازمان به آن تاکید می کند محصول و فرایند رهبری حنیف نژاد قلمداد کند که اینک به آخرین مراحل تکوین و تکامل اجتماعی و ایدئولوژیکی خود رسیده است. تا با این تبیین راه را بر هر گونه تغییر نگرش در درون سازمان مسدود کند. در این رابطه تبیین بیژن نیابتی از انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین می تواند عمیقا به چگونگی و چرایی تبدیل تمام عیار سازمان به یک فرقه کمک کند. با پوزش از طولانی شدن بحث امیدوارم در مکاتبات آتی جنبه های دیگری در اثبات پروسه استحاله را دنبال کنم. در صورت امکان اگر برایتان مقدور است نظرتان را درباره مطلب "تسخیرشدگان" که در نقد کتاب خاطرات یک شورشی ایرانی نوشته ام مرقوم بفرمائید. موفق باشید.


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x