دوست عزيز سلام ( اگر هم تو و هم من، سلام را به  معني صلح، تفاهم و تحمل پذيری نظرات و عقايد مختلف قبول داشته باشيم.)

از ايميل تو خيلی ممنون هستم، چون در ايميلت اشاره نکرده بودی که مايلي آنرا با نام خودت در وب سايت بگزارم و يا نه، آنرا عينا" و البته با تغيير حرف لاتين به الفبای فارسي و بدون ذکر نام و آدرس ايميليت و با حذف کلمات نادرستي که درباره مجاهدين و ملاها بکار برده بودی عينا" در اينجا نقل کردم.

 در ايميلت چند سئوال مطرح کرده بودی که اگر درست فهميده باشم به قرار زير هستند:

1- گوئي من در جائي مدعي شده ام که مجاهدين ما را بزور به کار کشيده بودند و سئوال کرده بودی که افرادی بالغ و آگاه و بعد از طی مدارهای مختلف تشکيلاتي چگونه ممکن است چنين ادعائي داشته باشند؟

   پاسخ: من درست به ياد نميآورم که در کجا گفته ام که مرا به اجبار به کار ميکشيدند؟ اما اگر هم چنين چيزی گفته باشم، حتما" منظورم با اشاره به ساختار فرقه ای مجاهدين است. مکانيزم چنين اجباری کاملا" با اجبار فيزيکی موجود در ديکتاتوريها متفاوت است. وقتي فرد به تدريج از هويت فردی خود تهي ميشود، کم کم به صورت ابزاری در دست تشکيلات در ميآيد که حاضر به انجام هر کاری برای آنها بدور از اصول اعتقادی و پرنسيبهای فردی خود ميشود. برای درک بهتر اين مکانيزم که انسان را بصورت ماشيني در خدمت فرقه در ميآورد پيشنهاد ميکنم به کتابهای متعدد    در اينمورد مراجعه کن و اگر فرصت داری مطلب مرا در مورد رابطه فرقه و خشونت (بحثم درکنفرانس اسپانيا را بخوان).

2- با تشکر از اينکه اين حق را برای من و امثال من در ترک "مبارزه" قائل شده ای پرسيده ای که چرا برای توجيه خود به حمايت از رژيم پرداخته ام؟

   پاسخ: اگر منظور تو در اينجا از "ترک مبارزه" ترک راه و روش مجاهدين باشد. با افتخار اعلام ميکنم که نظرت درست است و من حتي حاضرم همان کلمه ای که ساخت مجاهدين است و معمولا" در مورد جدا شدگان از خود بکار ميبرند را در مورد خود بکار برده و اعلام نمايم که از آنها و راه و رسم شان بريده و جدا شده ام. اما اگر از مبارزه منظورت بريدن از اهداف و آرمانهای مردمي باشد بايد قدری درباره آن دقيق ترو مفصل تر صحبت کنيم.  

زمانيکه  من و تو و هزاران نفر ديگر هوادار مجاهدين شديم تا حدود زيادی درک مشخصي از آرمانهای آنها داشتيم، اما به تدريج ديدم که آنها يک به يک از آن اهداف فاصله گرفته و حتي در بسياری موارد آنها را نفي کرده و شعارهای خود را در نقطه معکوس شعارهای اوليه قرار دادند.

اگر قبول داشته باشي در آغاز، صدر شعارهای سياسي مجاهدين استقلال و مبارزه مسلحانه با امپرياليسم بسرکردگي امپرياليسم آمريکا بود. خوب در اينمورد من هنوز هم بسختي معتقد به استقلال کشورم هستم و مخالف سر سخت هر گونه قلدری از جانب آمريکا و تحميل خواستهايش به ساير کشورها ميباشم. در حاليکه در نقطه مقابل، اين سازمان است که امروزه در خدمت امريکا  است و دقيقا" بر عليه استقلال ملي کشورمان حرکت ميکند. اجازه بده که مسئله را قدری روشن تر بيان کنم. صنايع اتمي ايران را يا بايد بنا به قول حکومت بپذيريم صلح آميز است که در اينصورت تبليغات مجاهدين که سعي بر اين دارند که نشان دهند که آنها خواستارساختن بمب اتمي هستند، خيانت و تهمت دروغ به ايران،  و زمينه سازی برای حمله به کشور،  و يا حداقل محاصره اقتصادی کشور است که بنا به شهادت آنچه که بر مردم عراق اتفاق افتاد،  اولين ضرر کننده آن فقير ترين قشر مردم است و نه حاکميت. و انشأالله قبول داری که بغير از دور بودن از صداقت، خيانت به کشور هم محسوب ميشود. و اما اگر ادعای مجاهدين درست باشد و صنايع اتمي ايران بخشي از صنايع نظامي کشور باشد. باز حرکت خبر رساني مجاهدين نه تنها خيانت به کشور است، بلکه يک پرنسيب شکني هم از جانب آنها محسوب ميشود. توضيح آنکه اگر يادت باشد در کوران جنگ عراق و ايران، همه مخالفين مجاهدين، آنها را متهم به اين ميکردند که اطلاعات نظامي کشور را به عراق ميدهند. مجاهدين هميشه منکر اين موضوع بودند و زمانيکه صدام حسين در سخنراني ای به اين اشاره کرد و شهادت داد که از مجاهدين اطلاعات خواسته و آنها از دادن آن اطلاعات ممانعت کرده اند، مجاهدين خوشحال شده و اين فاکت را بعنوان سند افتخار خود در نشرياتشان نقل کرده و در هر بحث سياسي با ايرانيان و خارجيان آنرا مطرح ميکردند. چرا که بخوبي ميدانستند دادن اطلاعات نظامي کشور به خارجي در هر فرهنگي و در هر شرايطي يک حرکت ضد مردمي و خيانت محسوب ميشود.

بحث ديگر مجاهدين اسلام، جامعه بي طبقه توحيدی، ... بود. در اينمورد اگر بخاطر داشته باشي حتي در کتاب "رهنمودهای ايدئولوژيک" آنها مدعي بودند که،  در روند گذار از سازمان به حزب، حتي روزی بايد حزب الله را تشکيل داده و تحت اين نام به حکومت برسند. حال ممکن است برای من هجي کني که چگونه آنها از يک سو مدعي هدف برقراری جمهوری دموکراتيک اسلامي هستند و از سوی ديگر معتقد به جدائي دين از دولت ميباشند. بالطبع قبول داری که يکي از اين دو گفته بايد غلط  و يا يک حرکت تاکتيکي وسياسي ... باشد. مجاهدين خود مدعي دومي بوده و علت بکار گيری جمهوری دموکراتيک اسلامي را مانوری سياسي ميدانستند که تبليغات رژيم را خنٍثي کند. بگزريم که اين چه حرکت  سياسي است که آنرا رسما" در نشرياتشان اعلام ميکنند و بعبارتي آنرا بي فايده مينمايند. بهر صورت اگر اينرا قبول داشته باشيم ممکن است به من بگوئی که تکليف جامعه بي طبقه توحيدی و تشکيل حزب الله چه ميشود؟ در اينمورد من هنوز معتقد به اسلام اجتماعي هستم و عليرغم مخالفت با بکار گيری شرع ( در جا خورده در تاريخ) در شرايط امروز، معتقدم ما هيچگاه نميتوانيم مثل دنيای مسيحت-غربي شده و يا بعبارت ديگر اعتقاد به اسلام را خصوصي دانسته  و در يک کشور اسلامي ، حکومت را از اسلام جدا سازيم. در نتيجه هنوز هم ايده الم همان عدالت اجتماعي قول داده شده توسط اسلام  و تشيع است.

اگر منظور تو از مبارزه، مبارزه برای آزادی، دموکراسي و حقوق بشر است. که من هنوز بدنبال آنها هستم و معتقدم که مجاهدين  عليرغم شعارهای ظاهری و عوام فريبانه شان به هيچيک از آنها اعتقاد ندارند. من به دنبال فهم مجدد اين مفاهيم هستم و اينکه چگونه ميتوان آنها را در بستر فرهنگ شرقي و اسلامي خودمان در جامعه پياده کرده و يا حداقل براي دستيابي به آنها مبارزه کنيم.

اما اينکه چرا ميگويم که مجاهدين به آنها اعتقاد ندارند، در يک کلام ساده همان ضرب المثل قديمي خودمان است که ميگويد: " از کوزه همان طراوات که درونش بود. " اجازه بده مسئله را قدری روشن کنم. در اين کشوری که من و تو زندگي ميکنيم و يا بطور عام در غرب، که بهر صورت سيستم دموکراتيک غربي را بعنوان نوع حکومت خود  برگزيده اند. دموکراسي تنها محدود به حکومت نميشود، بلکه احزابي هم که ميخواهند حکومت را در دست بگيرند بايد در درون خود ساختار دموکراتيک داشته باشند. معتقد به آزادی بيان، حقوق بشر، تحمل پذيری آرا و عقايد مختلف .... باشند. حال تو که مدتي هوادار و يا عضو مجاهدين بوده ای ممکن است بمن بگوئي که سازماني که  ساختار فرقه ای دارد، هر روز يک انقلاب ايدئولوژيک جديد ميکند وبرای اعضأ خود حتي حق مالکيت، مسکن، ازدواج، روابط عادی با سايرين .... را قائل نيست چگونه در صورت به قدرت رسيدن ميتواند اين حقوق را برای ديگران قائل شود. سازماني که در روياروئی با کوچکترین مخالفتي طرف مقابل را مزدور و خائن اعللام کرده و حکم مرگ برايشان صادر ميکند چگونه ميتواند مدعي تحمل پذيری در سطح جامعه شود؟ در همين  مورد ممکن است از يک مورد انتقاد به رهبری و يا مخالفت با وی  و يا يک انتخاب دموکراتيک برای رهبری سازمان اسم ببری. (البته منظورم انتخابات از نوع، همه دستها بالا برای منصبهای من درآوردی نيست، که خودت بهتر از من ميداني تا چه حد فورماليستي هستند).

 ممکن است بگوئي که آنها يک گروه انقلابي هستند و در حال مبارزه ميباشند و برای اينگونه سازمانها شرايط است که حکم ميکند که اصول دموکراتيک را زير پا بگذارند. اگر اين حرف صحت داشته باشد بنوعي داری تو آنها را با سازمانهای انقلابي آمريکای لاتين، حزب کمونيست شوروی، کوبا و يا چين و يا سازمانهای مارکسيستي وطني مقايسه ميکنی که در اينجا بايد ياد آور شوم که هيچيک از نمونه  های فوق چه درحين مبارزه و چه پس از بقدرت رسيدن، مدعي شعارهای "آزادی" و " دموکراسي" نوع غربي نبودند و آنها را در تناقض با عدالت اجتماعي که شعارشان بود ميديدند.

درباره شعارهای  اوليه سازمان و بازگشتنهای آنها از حرفهای گذشته شان حرف بسيار ميشود زد، اما نکته آخر اينکه سعي کن از طريق کانالهائي که داری، اگر توانستي (که احتمالا" نميتواني) يکی از کتابهای اوليه و يا روزنامه های گذشته شان را بخر و بخوان و خودت قضاوت کن که کي نقض اصول کرده و بيشر بحثهای گذشته خود را منکر شده؟

و اما اگر منظورت از " ترک مبارزه" ، مبارزه مسلحانه است که اجازه بده در باره آن قدری بيشتر صحبت کنيم.

 اولا" که حرفت را کاملا" در اينمورد قبول دارم چرا که به اين اعتقاد رسيده ام که مبارزه مسلحانه تنها در شرايطي درست است که در مقابل دشمن خارجي و انقلاب استقلال طلبانه باشد.  مثل مبارزه مردم ويتنام و يا کره در مقابل آمريکا و فرانسويان و يا مبارزه مسلحانه الجزايری ها در مقابل استعمار فرانسه و يا مبارزه آزاديبخش مردم فلسطين درمقابل اسرائيل ( که اگر يادت باشد اينروزها بر خلاف گذشته مجاهدين هم همصدا با غرب آنها را تروريست خوانده وبرای اسرائيل هورا ميکشند.) حتي مقوله سلاح در انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن 57 زماني قابل فهم و قبول است که توجه کنيم که حامي بلفعل محمدعليشاه قاجار روسها و حامي محمدرضا شاه هم آمريکا بود. و به نوعي ميشود گفت که  مبارزه تنها مبارزه  برعليه ديکتاتوری نبود و در واقع مبارزه در مرحله اول بخاطر استقلال وبعد بر عليه ديکتاتوری بود.

اگر به مبارزات مسلحانه بر عليه صرفا" ديکتاتورها نگاه کني متاسفانه ميبيني که نتيجه مطلوبي نداشته اند. مبارزات آمريکای لاتين به کجا رسيد؟ انقلاب اکتبر شوروی مگرنه اينستکه بقولي تبديل به سختترين و پر هزينه ترين راه رسيدن به سرمايه داری از سرمايه داری شد. حتي انقلاب چين عليرغم مشروعيت مبارزه مسلحانه آنان که بر عليه اشغال چين توسط ژاپن بود از شعارهای اوليه خود به کداميک از آنها پايبند باقي مانده است. انقلاب با شکوه فرانسه اگر بخاطر شکست ناپلئون از بريتانيا و متحدانش نبود ممکن بود سالها به دموکراسي نيانجآمد. انقلاب آمريکا اگر پيروز شد بدليل اين بود که بر عليه استعمار انگليس بود .... به اين ترتيب با تو کاملا" موافقم و با افتخار ميگويم که من به اين رسيده ام که مبارزه مسلحانه بر عليه حکومت حاضر صددرصد غلط بود و دهها سال مبارزات مردم ما برای رسيدن به دموکراسي و آزادی را بعقب انداخت و منجر به کشته شدن تعداد  بسياری از هموطنان ما از دو طرف شد. ما اگر ذره ای به دموکراسي بعنوان حق اکثريت، و احترام به انتخاب آنها عليرغم مخالف بودن، اعتقاد داشتيم ميبايست به ساختار انقلاب بهمن ماه و رهبری آن، به آنگونه که مردم آنرا (بدرست و يا بغلط) انتخاب کرده بودند احترام ميگذاشتيم و با فهم و تحليل مشخص از شرايط مشخص و اينکه جامعه هنوز در مرحله کنش و واکنشهای انقلابي است و از مرحله دموکراسي و آزادی نوع غربي فرسنگها بدور است، سياستهای مناسب با آن مرحله را اتخاذ ميکرديم .  ميبايست اولويت خود را بجای مبارزه برای قدرت و تکيه رهبری مجاهدين بر جايگاه رهبری انقلاب، بدنبال سازندگي و رشد اقتصادی و فرهنگي مردم و آماده کردن آنان برای فهم آزادی و دموکراسي رفته و قدمهای بعدی را در فضای مسالمت آميز طي ميکرديم. در اينمورد هم حرف بسيار دارم و تحليل وقايع دوسال نخست انقلاب و انتقاد از تاکتيکها و استراتژی سازمان در آندوران را با اجازه تو  بفرصت ديگری موکول ميکنم و در اينجا به اين بسنده ميکنم که حرفت را قبول دارم و اگر مبارزه به معني خواست سرنگونی است، با آن مخالفم چرا که کسي نميتواند به من ثابت کند که سرنگوني بفرض محال محقق شدنش ( مگر با حمله آمريکا و عراق شدن ايران) در اين مرحله بتواند ما را به شعارهای اوليه انقلاب و مجاهدين نزديک کند. بعکس معتقدم که اين يکی از حقه های کثيف اپوزيسيون خارج بوده و هست که فورمول (آزادی و دموکراسي = سرنگوني رژيم) را به چند مليون ايراني خارج از کشور تحميل کرده و عملا" از آنجا که خود راهي و ابزاری برای تحقق اين خواسته ندارند، خويشتن را تبديل به مزدور آمريکا کرده و هيزم بيار آتشي شده اند که در صورت اشتباه حاکمان فعلي ميتواند کشور ما را به خرابه ای چون عراق و افغانستان تبديل کند.  

 ثالثا": کدام مبارزه مسلحانه؟ با کدام سلاح و با اجازه کي؟ صدام که رفته. سلاحها را هم که آمريکا برده، بچه های ارتش هم که شده اند باغبان زمينهای "شهر اشرف". اگر من در کوران مبارزه مسلحانه  به سازمان پشت کرده بودم ممکن بود حرفت تا حدودی درست باشد که بقولي سختي مبارزه مسلحانه را نکشيده ام و يا از مرگ و زخمي شدن ترسيده ام و يا حاضر نشده ام از زندگي راحت و داشتن خانواده و ثروت و ... بگذرم که در اين موارد به شهادت خودت همه اين راه را رفته و آنچه را که از من خواسته شده بود بدهم، را متاسفانه دادم. و در دوراني سازمان را ترک کردم که رقص و کنسرت های "انقلابي"، مهمانداری خوانندگان وطني و آمريکای لاتين و عرب و شرکت در ضيافتهای شام و نهار در مجامع غربي فعاليت اول و آخر ما شده بود که فکر نکنم اين حرکات را طاقت فرساتر از گذشته بداني. 

3- و آيا اينکه من حامي رژيم شده ام و يا بقول تو "پادوی ملا" گشته ام و يا خير؟

دوست عزيز نه.  من حامي و هوادار هيچکس نيستم  مگر در درجه اول مردم ايران و در مرحله بعدی انسانيت. وقتي ميگويم مردم ايران، يعني حاضرم از حق خود بگزرم و خواست آنها را هر چقدر هم که از خواست من فاصله داشته باشد، اصل دانسته و به آن احترام بگزارم.  در عين حال سعي نمايم خواست خود را بدون تعصب و اينکه درست مطلق است و غير قابل تغيير ميباشد،  در يک حرکت مسالمت آميز به چالش کشيده، و درست و غلط آنرا يافته،  و درصورت صحت، تبليغ نمايم. خوب ممکن است بگوئي تا به اينجا حرفهای کلي زده ام! ممکن است درست بگوئی، اما پاسخ تو فقط ميتواند پاسخ کلي داشته باشد.  زيرا من ديگر مثل مجاهدين وبسياری از فرقه های ديگر و متاسفانه بعضي از دولت مردان در کشورهای مختلف و گروههای تروريستي ای مثل القاعده و مذاهبي مثل وهابي ها معتقد به دنيای مطلق سياه و سپيد، مطلق درست و غلط ، مطلق خوب و بد، نيستم و تنها به يک مطلق اعتقاد دارم و غير از آن همه کس و همه چيز را نسبي ميبينم.  به همين دليل وقتي از حکومت و يا ملاها با من صحبت ميکني بايد بپرسي با کدام سياست و حرکت آنها موافقم و با کدام  مخالفم. اگر از من بپرسي با مبارزه حکومت برای حفظ استقلال کشور و تماميت ارضي آن موافقم؟ ميگويم صد در صد و اگر روزی لازم شود برای اين ارزشها جانم را بدهم، بدون لحظه ای شک اينکار را خواهم کرد.  چرا که هنوز در دنيای امروز، رمز پيشرفت و سعادت مردم در گرو اول امنيت، دوم استقلال و درمورد خاص کشور ما  تماميت ارضي آنست. بعد از آن است که بايد در باره حقوق بشر، آزادی، دموکراسي و .... صحبت کرد. خوب اگر از من بپرسي با نقض حقوق بشر در ايران مخالفم؟ پاسخم البته مثبت است، کما اينکه با نقض حقوق بشر در انگليس هم که فعلا" ساکن آنجا هستم هم مخالفم و با شکنجه مسلمانان در عراق بوسيله امريکائيان و انگليسيها نيز مخالفم. با اينکه شورای نگهبان در ايران خود را وکيل وصي مردم کرده و برای آنها تصميم ميگيرد که به چه کسي رای بدهند و به چه کسي ندهند و عملا" دارند حقوق مردم و جمهوريت مصرحه در قانون اساسي مورد قبول خودشان را هم نقض ميکنند نيز مخالفم. من با خيلي از قوانين مصوبه مجلس ايران و با بسياری از قضاوتهای قوه قضائيه هم مخالفم.  با اينکه در يک حکومت به نام اسلام، فاصله ثروت بين آقازاده های نزديک به حاکميت و اکثريت توده های مردم در يک حد نجومي است مخالفم. با اينکه يکعده خود را وکيل و وصي انقلاب، خدا و مردم کرده و حق اظهار نظر از بقيه مخالفان را با شعار و چماق بگيرند هم مخالفم، و با خيلي از حرکات دولت هم مخالفم و فکر ميکنم اين من تنها نباشم که مخالف اين موارد هستم و در ايران نيز بسياری حتي در ميان قشر حاکم و بقول تو " ملاها" هم هستند که با من همعقيده ميباشند. اما اگر از من بخواهي که تنها اخبار منفي کشور را ديده و مدعي شوم که ملت ما به قرون وسطي رفته و وضع بدتر از زمان شاه است و .... نه من با نظر اکثر مخالفان رژيم در خارج از کشور مخالفم، چرا که ميبينم مردم ما حرکت کرده و رشد کرده اند، سطح بيسوادی دارد به زير ده درصد ميرسد، اين مولفه بسيار مهمي است، اگر بخواهيم دموکراسي خواهي و جمهوريت را در پائين تضمين کرده و تنها چشم اميد به بالا نداشته باشيم که آنرا به مردم بدهد و يا ضامن آن باشد. در حکومت امروز مثل زمان شاه تنها يکنفر صحبت نميکند و بقيه تنها "بله قربان" و " چشم قربان" گو باشند و اين خيلي باز مهم است، برای اينکه در اثر اختلاف نظر و عمل حاکمان، مردم بتدريج حق خود را شناخته و خواهان آن مي شوند. بتدريج ميفهمند که آنها صاحب و ارباب حکومت هستند و ياد ميگيرند که با رای و حرکت و شرکت فعال سياسي خود امر کنند، بجای اينکه  فرمان بشنوند. من پيشرفت کشور را از پائين ميبينم و بر عکس خيلي ها فکر ميکنم مردم ما ظرف سي سال گذشته راه طولاني ای را پشت سر گذاشته اند. ميداني اگر ما بخواهيم از فقط شعار دادن دست برداريم و بخواهيم بطور واقعي به مردم خدمت کرده و بسهم خود گامي در خوشبخت شدن بيشتر آنها برداريم، بايد ببينم که چه ميتوانيم بکنيم که آنها حقوق خود را شناخته و راه رسيدن به آنرا پيدا کنند. اين خيلي فرق ميکند با کاری که به اصطلاح اپوزيسيون خارج از کشور ميکند. بحث آنها مردم نيست بلکه قيم بودن برای  مردم است، آنها علي الظاهر همگي مخالف اصل ولايت فقيه هستند ولي واقعيت امر اينستکه همگي خود مدعي ولي فقيه بودن بدون آنکه اسمش را بيآورند ميباشند و دعوايشان با حکومت بر سر حقوق مردم (مگر زماني که ميتوانند آنرا پيراهن عثمان کنند) نيست بلکه بر سر اينستکه چرا شما ولي فقيه هستيد و ما نيستيم. وگرنه  در صغير و سفيه دانستن توده های مردم هيچ دست کمي از يک جناح خاص حکومت ندارند. چرا که آنها نيز از انقلاب به اين طرف دائم برای مردم علي رغم حرکتهای کاملا" مشخص و علني توده ها تصميم گرفته اند که چه چيز برای آنها درست است و چه چيز نيست. خوب در اينمورد گفتني بسيار است و اميدوارم در آينده بيشتر بشود حرف زد. اما باز بر ميگردم به حرف اول و آخرم و آن اينستکه من معتقد به درست و غلط مطلق نيستم و فقط خدا را مطلق ميدانم.  معتقد به  تقسيم جامعه به خلق و ضد خلق، انقلاب و ضد انقلاب، دريای خون بين مردم و ضد مردم و ... نيستم. و معتقدم بايد درروياروئي با حکومت تا زمانيکه  حکومت خودی (ونه  دست نشانده خارجي، عليرغم هر نوع مخالفتي که با آن داشته باشيم)  در ايران و يا درهر کجای ديگر دنيا  به روی توده های مردم و حرکت مردمي  سلاح نگشوده حتي بقيمت اعدام شدن خودمان حق بدست گرفتن سلاح را نداريم و بايد از طروق مسالمت آميز ممکن و موجود مبارزه سياسي کرد. من معتقدام اکثر حرکات و مواضع و سياستهای اپوزيسيون خارج از کشور علي رغم ظاهر باصطلاح چپ و راديکال آن نه تنها در خدمت مردم، و شعارهای ملت در انقلاب بهمن ماه( استقلال، دموکراسي و آزادی و اسلام) نبوده،  بلکه عملا" در خدمت  بالفعل و بالقوه دشمنان داخلي و خارجي مردم و عقب افتاده ترين و انحصار طلب ترين جناح حاکميت است. من فکر ميکنم يکنفر که در ايران يک درخت ميکارد و فضای ايران را سبز ميکند و قدم کوچکي در خود کفائي و مبارزه با فقر مردم بر ميدارد کار بسيار ارزشمند تر و مردمي تری از تمامي مجموعه کارهای من و امثال من در اين گروه و آن گروه خارج از کشوری کرده است و ايکاش که منهم ميتوانستم روزی يک خدمت واقعي به مردم کشورم کرده و قدری از دين خود به آنها را بپردازم. متاسفانه در حال حاضر، رفتن به ايران را برای خود مساوی ميبينم  با انتخاب بين وجدان خود و کاری که ممکن است مقامات قضائي کشور از من بخواهد که انجام دهم. در نتيجه از رفتن به ايران و بوسه زدن بر خاک پاک آن محرومم و  فکر ميکنم احتمالا" تا به آخر عمر بايد زندگي را در غربت سپری کرده و تنها آرزوی مفيد بودن به حال مردم کشورم را با خود حمل نمايم.

 خوب اگر اين عقايد در کتاب لغت تو و يا هر کس ديگر اسمش "بريدگي"، "مزدوری"، "پادوئي"، "خيانت" و يا هر چيز ديگر است، اين حق هر کسي است که در فرهنگ من در آوردی خود  هر گونه که ميخواهد هر کس ديگری را قضاوت کرده و به وی انگ خود ساخته خود را بزند. به اعتقاد من آنچه که اصل و مهم است قضاوت  نهائي وجدان خود انسان، توده های مردم و اگر به خدا اعتقاد داری، خدا و تاريخ است.   

4- حرفهای ديروز و امروز و حساب گذشته را پس دادن.

داستان زندگي من در واقع يک گزارش کارو بقول تو "حساب گذشته پس دادن"  از طرف من است به تو و امثال تو و مردم، و بهمين علت اصل آنرا در اين وب سايت گذاشته ام که هر کس ميخواهد آنرا خوانده و در باره من قضاوت خود را بکند. تا آنجا که در حد انساني ام بوده و شعور و حافظه ام اجازه ميداده سعي کرده ام در آن با خود و با خواننده خود صادق باشم و اگر قصوری و اشتباهي در آن باشد خوشحال ميشوم که آنرا شنيده و در صورت صحت تصحيح کنم. همانطور که در  يکی از  ايميلهایم به ابراهيم اشاره کرده ام من جرم يک فرد در يک فرقه را در حد جرم يک ضبط صوت در پخش الفاظ بد يک سخنران ميدانم. اما اين نافي مسئوليت فردی من در انتخاب فرقه و اجازه  به  آنان در جهت  سوءاستفاده از من نيست، و بهمين دليل ضمن پوزش از مردم، خانواده ام، تو و بسياری از هواداران ديروز و امروز مجاهدين که تحت تاثير حرفهای من  قرار گرفته و به يک حرکت فرقه ای کمک کرده اند، تنها در دفاع از خود ميگويم که،  تا آنجا که عقل و حافظه ام اجازه ميدهد، وجدان خودم و خدا را شاهد ميگيرم که بغير از قصوراتي که از هر انساني ممکن است سر بزند، تمامي حرکات و تصميمات فرديم بدور از منفعت طلبي فردی،  و جهت خدمت به مردم بوده است و اگر از کسي چيزی خواسته ام که در راه هدف مشترکمان بدهد، در درجه اول خود چند مقابل آنرا داده ام. اگر از تو کمک مالي خواستم، قبل از تو خودم دار و ندارم را داده بودم. اگر از کسي خواستم وقت خود را بدهد، خود تمام عمرم را در خدمت هدف مشترک آنزمان گذاشته بودم. اگر از بذل سلامتي و جان ديگران احساس دين نکردم، به اين دليل بود که خود نيز حاضر بودم در هر زمان آنرا داده و پرونده ام در اينمورد حتي بنا به ادعای خود تو روشن است. اگر خواستم کسي از عواطف و احساسات فردی خود مايه بگذارد، باز خود بيش از وی اينکار را کرده و عشق و علاقه تمام خانواده ام را در اينراه از دست دادم. امروز به  تو وبه  همه مردم  ميگويم که حرکتم در پيوستن به مجاهدين  اشتباه بود، اما اشتباهي که در حد فهم و شناخت و شخصيت فردی آنزمانم اجتناب ناپذير بود و اگر آن راه را بر نگزيده بودم نه بخاطر فهم و وجدان بلکه بعکس، بخاطر پشت کردن به مسئوليت، وجدان و فهم آنزمانم بود. اينکه چه چيز درست بوده و چه چيز نبوده و اگر به عقب باز بگرديم مسائل را چگونه ديده و چه حرکتي را برای  گذشته خود تجويز ميکنم بحث ديگریست که شايد روزی بتوانم آنرا انجام داده و بتوانم يک تحليل از وقايع آنزمان با فهم امروز خود داده و بقول تو روشن نمايم که امروز چه چيز ديروز را درست ديده و چه چيز را غلط. اما در کتابم سعي کردم بجای قضاوت خود، خواننده را قاضي کرده و وقايع و خود را در حد ممکن، آنطور که در آنزمان ديده ميشد به تصوير بکشم.  

5- و حرف آخرتو: چرا با ابراهيم نامه نگاری ميکنم و از پايداری جميل صحبت نميکنم ؟

و اينکه  چرا با ابراهيم نامه  نگاری ميکنم اول اينکه تا آنجا که  بتوانم  سعي ميکنم جواب هر سئوال و بحث دريافت شده ای را از جانب هر کسي، تا آنجا که  منحصر به تهمت و فحش و ناسزا نشود را بدهم .کما  اينکه  امروز دارم به ايميل تو هم جواب ميدهم. ثانيا" ابراهيم را دوست قديمي خود، حتي قبل از دوران مجاهدين دانسته و مثل هر  دوست ديگر تا زمانيکه احساس ميکنم دارم با خود او صحبت ميکنم و او تبديل به ضبط صوت فرد و يا گروه ديگری نشده، حتي در صورت مخالفت با عقايدش از اينکه مرا دوست خود دانسته و با من حرف بزند خوشحال شده و وظيفه خود ميدانم که پاسخش را بدهم. و از آنجا که چيزی برای پنهان کردن ندارم و حساب خودم با خدای خود و وجدانم پاک است، بغير از موارد خصوصي خود و يا طرف مقابل و يا اشخاص ثالث سعي ميکنم مکاتبات و حرکات خود را علني کرده و آنها را در معرض مطالعه و قضاوت همگان بگزارم.

و اما اينکه چرا با جميل نه؟ همانطور که در نامه هایم مشخص است من بشدت نگران حال او به عنوان  يک دوست قديمي هستم و اميدوارم بتوانم از او نيز نامه ای دريافت کرده و خبر سلامتي اش را از خودش بشنوم. کاش ميتوانستم به ملاقاتش رفته و کاری در حد توانم برايش انجام ميدادم. اينکه پايدارو بر سر مواضعش هست و يا نه موضوعي نيست که بمن ربط داشته باشد. اگر هنوز در چمبره آموزشها و  تبليغات فرقه ای باشد که مثل تمام اعضأ مجاهدين فکر ميکنم نميتوانم  کاری برایش بکنم و فقط آرزو ميکنم که روزی بتواند وقايع و تاريخ را خارج از دگماتيسم فرقه ای ديده و تصميم وجداني و انساني خود رابگيرد، حتي بقيمت مخالفت با حکومت و ضديت با آنها. من روابط انساني را برعکس گذشته مشروط به اعتقادات سياسي و يا حتي ايدوئولوژيک و مذهبي نديده و آنرا بالاتر از هر چيز ديگر ميدانم مگر در مورد کسانيکه معتقد به داشتن چنين روابطي با ديگران نيستند و دنيا را بر اساس نظرات عقيدتي خود تقسيم به درست و غلط ، و خوب و بد، خدائي و شيطاني کرده اند.

گر چه مطمئن هستم که نتوانسته ام پاسخ سئوالات تو را بدهم ولي اميدوارم توانسته باشم به روشن شدن نسبي بعضي از آنها کمک کنم و بتو قول ميدهم که در روشن شدن کامل آنها در آينده تا آنجا که بتوانم و زنده باشم، کوشش خود را خواهم کرد. 

 خير پيش مسعود


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x