پاسخ به نامه شماره 18

بيستم مارس 2007

ابراهيم عزيز، با سلام به تو و خانواده ات و با تبريک بمناسبت فرارسيدن عيد نوروز و سال نو. اميدوارم سال نو، سالي مملو از موفقيت، سلامتي و شادی برای تو و خانوداه ات باشد. همچنين برای چندمين بار اميدوارم، پايان زمستان امسال، پايان در بند بودن تو، بجرم گناه مرتکب نشده و ظبط صوت ديگری بودن هم باشد. در همين جا بد نيست اشاره کنم که جرم، محاکمه، و دربند بودن تو وجميل، برای اين مدت طولاني بدون وجود حکمي از دادگاه و ... خود يکي از بحثهای داغ بين بعضي از اعضأ و هواداران گذشته مجاهدين است، بعضي از آنها حتي وقتي با سئوال بازگشت به کشور روبرو ميشوند، تصميم پيرامون آنرا محول به اين ميکنند که نتيجه دادگاه و دربند بودن تو و جميل چه خواهد شد، و آيا مقامات حکومتي پای تعهدات گذشته خود مبني بر بخشايش اعضأ سابق مجاهدين هستند و يا خير؟ و يا آن قول و قرار هم مانند يکي ديگر از هزاران قول و تعهد انجام نشده حکومت است. باری از اين که بگذريم، اميدوارم امسال همچنين نقطه پاياني باشد بر ماجرای پيوستن و گسستن تو از فرقه مجاهدين، گرچه متاسفانه با توجه به مراحلي که تو در درون اين فرقه طي کرده ای، بايد بگويم که بسختي ميبينم که به اين زوديها حداقل از کابوسهای نشستهای ايدئولوژيک فرقه رها شوی، و احتمالا" باز متاسفانه اين بخش از آندوران برای مدتها با تو همراه خواهد بود. چندی قبل نامه ای داشتم از دوستمان، علي قشقاوی درباره فاز "حوض" و "عمليات جاری" انقلاب ايدئولوژيک مجاهدين،  که آنرا روی وب سايتم گذاشته ام، و اگر آنرا نخوانده ای جدا" بتو پيشنهاد ميکنم که آنرا حتما" بخواني. گرچه مطالب نامه او را، منطقا" ميشد در دنباله فاز "ديگ" و "کرسي" و "طلاق خود" سازمان ديد، اما باز برای هزارمين بار، خيلي برای من مشگل بود که آنرا در تصور خود گنجانده، و افرادی مثل تو را در چنان نشستي در ذهن خود مجسم کنم که چه حال و روزی داشته ايد؟ از تو چه پنهان همانشب باز کابوس نشستهای مجاهدين را داشتم و خود را ميديدم که بنوعي در آن نشست هستم و روياروی، با برگزار کنندگان نشست. بگزريم روز عيدی درست نيست که از آندوران صحبت کنم و احتمالا" تو را هم مجبور به يادآوری خاطرات تلخ آن مقطع سازم.

کتابها و دي وی دِی های ارساليت رسيدند و از دريافت آنان بسيار ممنونم، واقعا" انتظار نداشتم که اينقدر به زحمت بيافتي، البته احتمالا" بايد با توجه به وضعيت تو، بيشتر از مادرت تشکر کنم تا خودت؟ لطفا" از جانب من خيلي خيلي از ايشان تشکر کن و عيد را خدمتشان تبريک بگو. يکي دوتا از دی وی دی های ارساليت را ديدم و برايم خيلي جالب بود، در واقع بعضي از دوستان که آنها را ديدند، بسختي ميتوانستند باور کنند که چنين موضوعاتي  در ايران قابل طرح و نمايش بصورت فيلم سينمائي است. کتابهای ارساليت هم بسيار جالب و آموزنده بنظر ميرسند و اميداورام هر چه زودتر فرصتي کنم و خواندن آنها را آغاز نمايم. بهر صورت مجددا" ازدريافت آنها خيلي خيلي ممنونم.

در نامه ات اشاره به بحث شورای ملي مقاومت که نگارش آن تقريبا" روبه پايان است، کرده بودی و اينکه در خصوص شورا و مجاهدين اين ويژگي فرقه ای آنانست که اصل است و نه بخش سياسي آنها. با تو کاملا" همعقيده هستم و من هم معتقدم که ويژگي سياسي آنها يک در هزار و شايد حتي يک در ميليون هم شاخص رفتاری آنان نيست، با اينحال از آنجا که متاسفانه فهم فرقه برای کساني که گرفتار آن نشده و از آن رها نشده باشند، مشگل و شايد حتي غير ممکن باشد، احساس کردم که بايد يک بحث سياسي هم با آنها و بخصوص حول محور اصلي وجوديشان يعني "سرنگوني" انجام گيرد، و بقولي حرف آخر را از اين زاويه هم زده باشم. منهم مثل تو معتقدم که حتي تک و توک اعضأ "مستقل" باقي مانده شورا، بغير از آناني که صرفا" بدليل مادی درکنار شورا هستند، که ميداني چه کساني را ميگويم، مابقي، شايد حتي بدون آنکه بدانند کي و چگونه و با چه مکانيسمي،جملگي به جامه ی فرقه ای، حواريون خانم و آقای رجوی آراسته گشته اند. از دوست تو "آقا جلال" ميگزرم، اما حتي همين جناب منوچهر خان بظاهر صد درصد لائيک هم، اگر صحبتهای او پس از انتخاب مريم رجوی به سمت " رئيس جمهوری" شورا را بياد داشته باشي، کاملا" مشخص بود که ديگر لباس سياسي وحدت با مجاهدين را بکناری گذاشته و جامه فرقه ای ببر کرده، و في المثل صحبت از "شهيد کردن مريم بخاطر انتخاب وی به سمت رئيس جمهوری" کرد، چرا که برای يک رهبر فرقه ای، دون شأن است که رئيس جمهور يک کشور و محدود به يک ملت شود، وی " در اوج نقطه تکامل" بايد رهبری کل جهان و همه آدميان را عهده دار گردد!

در نامه  ات صحبت از فضای اينجا کرده  بودی و تصويری که از ايران و جهان اسلام به مردم داده ميشود. حتما" تو هم درباره فيلم 300 شنيده ای. فيلمي که در آن ايرانيان، وحشي، سياه چهره، خشن، ديکتاتور، ... و يونانيان مظهر همه محاسن و زيبائيها تصوير شده اند. داستان، داستان حمله خشيارشاه به يونان و فتح آتن است. و مقاومت 300 سرباز اسپارتي در مقابل لشگر چند ده و يا چند صد هزار نفری ايران. وارنر،کمپاني تهييه کننده اين فيلم، ديروز بر اثر فشار ايرانيان اعلام نمود که فيلم تخيلي است و سنديت تاريخي ندارد. اما از اين کمپاني بايد پرسيد که بکار گيری نام ايرانيان در اين فيلم هم آيا تخيلي است؟ اگر فيلمتان تخيلي است چرا از اسامي تخيلي استفاده نکرديد، تا بر تنوره نفرت، بيشتر از پيش ندميده باشيد. متاسفانه بايد بگويم آنطور که ميشنوم، نسبتا" فيلم موفقي است، و شايد با توجه به پائين بودن ارزش فيلمي و داستاني آن، خود اعتراض ايرانيان باعث تبليغ برای آن و فروش بيشترش شده است. اين فيلم را بايد در راستای دهها سريال و فيلم ديگر که در اينجا ظرف سالهای گذشته و بخصوص بعد از سپتامبر 2001 تهييه شده است دانست، مجموعه ای از اين فيلمها و سريالها اخيرا" توسط يک کارگردان احتمالا" ايراني يا عرب- امريکائي ( REEL BAD ARABS. How Hollywood vilifies a people by Jack G. Shaheen ) در امريکا بشکل کتاب و فيلم درآمده که براستي تکان دهنده است. درباره فيلم 300 يک نکته ناراحت کننده ديگر اينستکه بيشتر از همه، برای کودکان و نوجوانان جذابيت دارد که طبعا" خيلي بيشتر از افراد بالغ، از چنين فيلمهائي تاثير گرفته و بقولي اينجور چيزها براحتي بر روی روح و روانشان نقش ميبندد. اما از  طرف ديگر با شناختي که من از بعضي از ايرانيان کاليفرنيا دارم، بايد بگويم از تهييه اين فيلم از زاويه ای ديگر خوشحالم. آخر ميداني بعضي از اين جنابان معتقدند که ايرانيان بدليل نژادشان که آريائي است، بيشتر غربي هستند تا شرقي و اسلامي، بنظر من اين فيلم بخوبي به اين افراد نشان خواهد داد که غرب تا چه حد به آنها بشکل خودی نگاه ميکند، حال هر چقدر که آنها ميخواهند، ميتوانند بازثنا گوی غرب بوده و از آنان التماس دعا داشته باشند.

در مقابل فيلم فوق، در چند هفته  گذشته دو فيلم تحقيقي از ايران تهييه شده بود که در کانال های تلويزيوني اينجا به نمايش گذاشته شد. به نظر من هر دو آنها بسيار خوب تهييه شده و آموزنده بودند. بخصوص که بجای پرداختن به مباحث سياسي و يا تحليل مقامات حکومتي و مصاحبه با آنان، بميان مردم رفته و اقشار مختلف مردم را به تصوير کشيده بودند. البته همانطور که هما دخترت برايت نوشته بود، در اينمورد هم به دليل کوهي از تبليغات منفي که وجود دارد، بودند کساني که ازتمام دو فيلم و مطالب متنوعش سئوال کننده اين شدند که فرضا" ايرانيان چقدر بيرحم هستند که در خيابان گوسفند قرباني ميکنند و يا اينکه چرا گفته شد که خانمها در ايران حق موتور سيکلت سواری ندارند.

يکي از اثرات اين تبليغ منفي در غرب بر عليه ايران و مسلمانان بطور کلي اين است که ديگر نميشود اينجا حتي درباره بحث حقوق بشر در ايران و کشورهای اسلامي هم صحبت کرد، چرا که کوچکترين انتقادی از ايران و يا کشورهای اسلامي بلافاصله تبديل به پيراهن عثماني ميشود دست سياستمداران و رسانه ها برای "وحشي" نشان دادن، "عقب افتاده" وانمود کردن "شيطاني " خواندن وسرکوب بيشتر خودمان. يعني مردم عادی. چرا که حکومتها يا از خودشان هستند که در نتيجه مثل حکومت مصر، يا اردن يا عربستان، از ماه بهترونند و يا مخالف آنها هستند که به اين ترتيب دستشان به آنها نميرسد و هر چه که بکنند بر عليه کل کشور و مستقيما" برعليه ملتها است تا حکومتها. بطوريکه من کم کم دارم به اين عقيده ميرسم که ديگر فعاليت حقوق بشری هم در غرب معني و مفهوم گذشته را بخصوص بعد از سقوط شوروی و پايان جنگ سرد ندارد. و امروزه نتيجه ای جز جاده صاف کني برای غرب جهت تحريم مردم کشورمان و احتمالا" حمله نظامي به ايران و تاراج ثروتهای خاورميانه دارا نميباشد. به عبارت ديگر رسانه هائي چون تلويزيون و راديو آمريکا منتظرند که سر يکي در ايران بشکند و آنرا پيراهن عثماني کنند بر عليه خودمان. چندی قبل نيوز نايت، يکی از مهمترين برنامه های خبری تلويزيون بي بي سي که معمولا" به مهمترين اخبار ميپردازد و مدت برنامه اش حدود پنجاه دقيقه است، حدود ده دقيقه از برنامه خود را به مصاحبه با خانمي داده بود که طلاق گرفته و فرزندش به همسر سابقش داده شده بود و نه به وی. شايد خودت هم بداني که من هم در دوران شاه بدنبال جدائي پدر و مادرم چنين سرنوشتي را داشتم، و در نتيجه اين برنامه حداقل برای من پر بود از خاطره و احساسات، اما از پخش آن به آن شکل که يک مسئله عادی و سنت غلط اجتماعي حربه ای شود بر عليه ايران، فرهنگ ما و احتمالا" باز "بي رحم" ، "خشن" ... نشان دادن ما، بسيار مرا آزرده کرد. و دقيقا" مرا به گفته بازرگان رساند که مسئله حقوق بشر هم فعلا" بايد مسئله ای خصوصي شود بين خود ما ايرانيان. چرا که غرب کوچکترين دلسوزی برای اينکه چه بر مردم ما ميگذرد ندارد، اما با آغوش باز هر انتقادی را چماقي ميکند، برای حقير و کوچک کردن فرهنگ ما مسلمانان و بخصوص ايرانيان.

 اگر بخاطر داشته باشي وقتي مهدی ابريشم چي با گنشر وزير خارجه آلمان ملاقات کرد، بدنبال آن يک سخنراني هم برای ما اعضأ کرد، با اين مضمون که " ما ميدانيم که آنها ميخواهند از ما و بحث حقوق بشری ما استفاده کنند برای امتياز گرفتن از رژيم، اما اين ملاقات بنفع ما هم هست، چرا که بنوعي به ما شناخته شدگي بين المللي ميدهد." خوب مجاهدين برای منافع فرقه ای خود از همان آغاز حاضر به هر نوع سوء استفاده از مسئله حقوق بشر بودند، اما من به جد شک دارم که بسياری از ايرانيان، امروز آگاهانه متوجه اين باشند که به چه ميزان غرب از شکوايه های حقوق بشری آنها، جهت پيشبرد اهداف استعماری خويش سوء استفاده ميکند. و يا بدانند که انتقادات آنها نسبت به وضعيت حقوق بشر در ايران، نه بر عليه حکومت، بلکه نهايتا" بر عليه کل کشور و مردم بکار گرفته ميشود. همانطور که در عراق بکار گرفته شد و برسر مردم آن کشور، آن آمد که آمد.  اينروزها  چه تبليغات رسمي آمريکا و تا حدودی انگليس و چه رسانه های خارج از کشوری اين شده که مسئله اتمي تنها و تنها مسئله و خواست "حکومت" است و هيچ ربطي به مردم ايران ندارد. اين بنظر من بحث خطرناکي است که کاش حکومت جواب آنرا ميداد، في المثل چه اشکالي دارد که با توجه به اهميت اين موضوع که در حال حاضر چه در داخل و چه خارج از کشور،به درست و يا به غلط شده مسئله يک ، حکومت در حين انتخابات آينده مجلس، حتي با نظارت سازمان ملل يک رفراندوم بگذارد بر سر مسئله اتمي که آيا غني سازی بنا بخواست غرب و بخصوص آمريکا متوقف شود و يا خير. اين نه خرجي برای ملت ما دارد و نه زحمتي، من شخصا" معتقدم که مردم پاسخ منفي خواهند داد. اما بهر صورت پاسخ آنها مشگل گشای بسياری از سئوالات است. نخست پاسخي است برای خود دولت، اگر بخواهد استقامت کند و يا سازش، پاسخي است برای تمام سختي هائي که تحريم و احتمالا" حمله نظامي بدنبال خود ميآورد. مشروط بر اينکه دولت منتخب ملت، مردم را آنقدر بالغ قبول داشته باشد که حاضر باشد مسئوليت چنين تصميم مهمي که ميتواند نقش تعيين کننده ای در آينده ما بعنوان يک کشور و ملت داشته باشد، را بعهده خود مردم بگذارد، به اعتقاد من چنين رفراندومي، بسياری از تبليغات خارج از کشور و غرب را هم خنثي ميسازد و غرب و کاسه ليسان ايراني غرب را در صورت پافشاری روی مقاصدش، رودروی مردم ايران بعوض دولت قرار ميدهد. بياد داشته باش که امروزه مثل دوران جنگ سرد ما هنوز دو ابر قدرت در صحنه سياسي داريم، آمريکا و افکار عمومي مردم آزاده جهان، و اين ابر قدرت دوم است که بيشتر از هر کسي متاثر از چنين رفراندومي خواهد شد و در نتيجه ابرقدرت اول را مطمئنا" به عقب نشيني وا خواهد داشت.  اگر هم مردم پاسخ مثبت به توقف غني سازی دادند، باز دست دولت آزاد ميشود که بدون از دست دادن چهره سياسي خود تن به خواست مردم داده و وارد مذاکره با غرب شده و ما به ازأ اين توقف ، حداقل امتيازات اقتصادی گرفته و وضع بسيار ناگوار اقتصادی مردم را سر و ساماني بخشد.  البته همه اينها همانطور که گفتم، به يک آگر وابسته است و آن اينکه حکومت به مردم و بلوغ آنان اعتماد بکند و يا نه؟! در ضمن گذاشتن رفراندوم برای مسائل حياتي و مهم جامعه، نافي مسئوليت دولت و حکومت نيست و سنت بسيار معمولي حتي در کشورهای غربي ميباشد.

در نامه ات نوشته بودی که امروزه  تمام سعي و کوشش مجاهدين اين شده که نام خود را از ليست تروريستي خارج نمايند. به نظر من آنان بعد از تحويل سلاحهای خويش، به اين نتيجه رسيده اند که يکتا راه رسيدن به قدرت،حمله نظامي امريکا به ايران و احتمالا" تشکيل يک حکومت دست نشانده در آنجاست، خوب چنين تحليلي ايجاب ميکند که آنان بخواهند اولين کانديد تشکيل چنين دولتي شوند و مانع چيست؟ نام آنان در ليست تروريستي و برسميت شناخته نشدن توسط دولت های غربي و بخصوص امريکا. بنابراين من بخوبي درک ميکنم که چرا امروزه همه سعي و کوشش آنها شده اينکه نام خود را از ليست خارج نمايند. اما به اعتقاد من باز آنها دارند با تابلو کشيدنهای آنچناني خود يک اشتباه محاسبه بزرگ ديگری را مرتکب ميشوند، چرا که مسئله اصلي غرب با آنها نه تروريسم ايشان بر عليه حکومت ايران است که از قضا احتمالا" اين پوئن مثبتي برای آنها، حداقل از نظر آمريکائيان هم هست، بلکه ساختار فرقه ای آنان است و اينکه غرب بخوبي با اين پديده آشنا شده و ميداند که يک فرقه ممکن است برای حفظ موجوديت خود و رسيدن به هدف خود با هر سازی برقصد، اما  نهايتا" اصل برای آنها همان دو اصل وجودی ايشان ( حفظ موجوديت خود و پاسخگوئي به خواستهای رهبری خود) است، لذا، قابل اعتماد نميباشند. در نتيجه طبق معمول مجاهدين با يک بن بست ديگر روبرو هستند، يا برای دلبردن واقعي از غرب بايد ساختار فرقه ای خود را بطور جد بکنار بگذارند که اينهم يعني از هم پاشيدگي و نابودی آنان، و يا بپذيرند که غرب هيچگاه آنانرا با چنين ساختاری پذيرا نخواهد شد و آنهم يعني فراموش کردن بازگشت به خاک کشوربرای هميشه.

در نامه ات درباره بحث مجتهد شبستری نوشته بودی، همانطور که برايت قبلا" هم نوشته بودم من با بعضي از بحثهای ايشان بخصوص درباره بحثهای حقوق بشری او و احترام اسلام به اين مبحث و حتي مخترع اوليه آن بودن کاملا" موافقم، اما معتقد نيستم که جدا کردن اخلاق  از سياست تحت عنوان جدائي دين از دولت درست باشد. بحث مفصل آنرا در پاسخ به يکي از دوستان قبلآ" کرده ام. اما بطور خلاصه ميداني که از زمان نگارش کتاب پرنس توسط جناب ماکياولي، يک بحث جديد در فلسفه سياسي در مقابل بحث گزنفون تحت عنوان "سياست کوروش" بوجود آمد. که متاسفانه بحث غالب در دموکراسي امروزه غرب شد، که امروز سعي دارند آنرا به شرق هم تحميل نمايند. کوروش در خطبه معروف خود پس از فتح بابل، بحث از اخلاق کرد و اينکه اين عمل را با انگيزه های اخلاقي انجام داده که اين بحث برای دنيای آنروز بحث جديدی بود، چرا که فرضا" برای يونانيان، روميان، آشوريان و ... حمله به کشور ديگری برای گرفتن برده و به تاراج بردن ثروت ايشان دليل لازم و کافي برای آغاز هر نوع جنگي بود، و به نظر آنان احتياجي برای توجيه اخلاقي جنگهایشان وجود نداشت. اما گزنفون، گزيده از جنگهای مستمر يونانيان با خود و همسايگانشان، فلسفه ايراني کوروش تحت عنوان وجود اخلاق در سياست، و بحث داريوش تحت عنوان حکومت بر پايه قانون حاکم بر همه احاد مردم منجمله شاه، و باز حکومت نه به نام خود بلکه بنا به خواست پروردگار، را بصورت فلسفه ای  نوين مطرح نمود که متاسفانه بعدا" در دستگاه کاتوليزم مورد سوء استفاده قرار گرفت و حکومت خدا نه در مقابل حکومت ديکتاتوری فرد، بلکه در مقابل حکومت مردم و حق مردم در حکومت بر خود قرار گرفت. در حاليکه بحث اوليه ايرانيان اين نبود که مردم حق ندارند، بلکه اين بود که خود سری و خود رائي و سود پرستي امپراطور ها و شاهان محدود شود به خواست خدا، يعني عدالت اجتماعي، اخلاقيات و منافع عمومي. باری بحث در اينمورد بسيار است اما من احساس ميکنم مجتهد شبستری هم در واکنش از سوء استفاده ای که امروزه در کشور ما از اسم خدا و اسلام و مذهب ميشود به آن سوی معادله پرتاب شده و طبق قانون دوقطبي بودن فلسفه و سياست به قطب مخالف پناهنده گشته، در حاليکه سياست سياه و سپيد نيست و رنگين است و ما نبايد همان اشتباهي را مرتکب شويم که غرب شد و الان دارد چوبش را ميخورد و به اعتقاد من بيشتر هم خواهد خورد. بطور مثال، يکي از عکس العملهای همان سکولاريسم تبليغ شده قرنهای 18 و 19 اين گرايش، به ارتجاعي ترين نوع مذهب در سياست است که دارد در آمريکا و حتي اينجا ظاهر ميگردد.

نامه ات به لرد کوربت را هم دريافت کردم و آنرا همانطورکه خواسته بودی با آدرس ايميل خودت برای ايشان فرستادم. نکته جالبي را در نامه ات عنوان نموده بودی و اميدوارم ايشان از سنت مجاهدين پيروی نکرده و جوابي هم به نامه ات بدهد. من نيز در بحثهایم پيرامون شورای ملي مقاومت به مصاحبه ايشان هم پرداخته و نکاتي در آنرا يادآور شده ام، اما چون بر خلاف تو اعتقادی به اينگونه نامه نگاری با کساني که ميدانند و آگاهانه خود را به کوچه علي چپ ميزنند، ندارم، از ارسال نامه جداگانه برای وی خود داری کردم. از قضا در برنامه ای او را هم ديدم و دوست خارجي ای که با من بود، به او اشاره کرده و گفت نميخواهي با او صحبتي داشته و مسائلي را به او ياد آور شوی؟ به آن دوست  گفتم که من خيلي بايد ساده باشم که فرض کنم که او نميداند و ناآگاهانه عمل ميکند. وی نيز گفته  مرا قبول کرده و با خنده ای آنرا تصديق نمود. از آنجا که شايد تو به اين موضوع علاقه مند باشي به ضميمه اين نامه برايت استدلالهای  خودم را که در يکي از مقالات مربوط به شورا در مورد تروريسم، آورده ام ميفرستم.

ديگر بيش از اين سرت را به درد نمي آورم و تا نامه بعدی به اميد پايان يافتن هر چه زودتر جريان محاکمه ات، ترا به خدا ميسپارم. قربانت مسعود.


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x