پاسخ نامه 17    تاريخ: 15 فوريه 2007

 

دوست عزيز، ابراهيم، با تشکر از نامه شماره 17 تو و مطالبي که بهمراه آن فرستاده بودی. متاسفانه آدرس وب سايت اعتماد ملي را نداده بودی که در آن اصل مقاله را بخوانم، اگر ممکن است آدرس آن وب سايت و وب سايتهائي که بنظرت جالب ميآيد را برايم بفرست. همينطور گفته بودی که مطلبي از محمد مجتهد شبستری برایم فرستاده ای که متاسفانه بهمراه ضمائم نامه ات نبود، اگر ممکن است لطف کن و آنرا هم درپاسخ به اين نامه برایم مجدادا" ارسال نما. البته با نگارش و طرز تفکر محمد مجتهد شبستری آشنا هستم و تا کنون 2 – 3 کتاب از او خوانده ام، نوشته های او برايم جالب هستند نه به دليل نقطه اشتراک داشتن با وی در بعضي تفکرات اسلامي او، بلکه از آنرو که بسياری از مطالب او در جوهر مشابه مطالبي است که در خارج از کشور ، البته با انبوهي شعار و مخالفت با کليت حکومت، گفته ميشود و علي الظاهر نشانه تضاد دو آتشه با حکومت است.  اخيرا" دو مطلب در باره شورای ملي مقاومت نوشته ام که برايت به نوبت ارسال کردم، در حال حاضر هم مشغول نگارش آخرين بخش آن هستم که بمحض تمام شدن برايت خواهم فرستاد. دوباره نگری شعارها و اعمال مجاهدين، اينبار تحت پوشش بظاهر سياسي (و نه فرقه گونه) شورا، برايم جالب است، وقتي که ميبينم که در محتوی به چه ميزان آنها از نقطه آغاز خود فاصله گرفته اند، در حاليکه در شعار سرنگوني، بظاهر به همان تند و تيزی نقطه شروع هستند. آنها بکل از ياد برده اند که اصولا" سرنگوني و شعار آن برای چه بود و گوئي مخالفت و تضاد آنها با حکومت از شعارهای "ضد امپرياليستي" شروع شد و ادعای اينکه حکومت بزودی کشور و انقلاب را به امپرياليسم آمريکا خواهد فروخت؟! باری خيلي خوشحال ميشوم نظر و انتقادات در مورد اين مطلب را بخوانم. راستش را بخواهي بزرگترين مشگل نگارش در خارج از کشور احساس نداشتن مخاطب است. و اين احساس که بي ارزش ترين کالا، حقيقت و تاريخ هستند. از اينکه حافظه تاريخي افراد به اين ميزان ضعيف است که حتي تاريخ بيست – سي سال گذشته را بياد نميآورند و از آن درس نميگيرند، دلم به درد ميآيد و پيش خود ميگويم چگونه اين افراد ميخواهند، تاريخ 2 – 3 هزارساله ايران و يا 1400 ساله اسلام را به ياد آورده و از آن درس بگيرند؟ چند شب قبل با يکي از هواداران سابق مجاهدين روبرو شدم، که گرچه مدتهاست از آنها و تشکيلاتشان فاصله گرفته، متاسفانه هنوز بلحاظ فکری بمانند آنها، مسائل را ديده و تحليل ميکند. بحث بر سر موضع آمريکا در قبال ايران شد و اينکه آيا ميخواهد حمله کند و يا نه. تحليل وی از اوضاع اين بود که حکومت ايران بشدت مورد نفرت مردم است و همه به دليل فقر و اعتياد و نبود آزادی نا راضي هستند و ... و در نتيجه حکومت برای نجات خود چون بيست و پنج سال گذشته بدنبال ايجاد بحران است و خلاصه اين بحران، آفريده حکومت ايران است و لابد آمريکای بيچاره هر چقدراز خود صبر نشان داده نتوانسته کاری کند و مجبور شده که عکس العمل نشان دهد!! هر چقدر فکر کردم که چه به او بگويم و دهانم را باز کردم که قدری از نو محافظه کاران آمريکا بگويم، از فلسفه آنها، و سياستهايشان، از جنگ طلبي شان و اينکه در عراق چه کردند و .. ديدم بهتر است هيچ نگويم، چرا که اگر من برای بحث خود، روح خود جورج بوش را هم حاضر کنم و روح همه مردم امريکا و .. را و آنها را به شهادت بگيرم که اين آمريکاست که بدنبال گسترش جنگ و مرگ و مير است و اين جورج بوش بود که برای اولين بار بحث از محور شياطين کرد و برای چندين کشور خط و نشان کشيد.. ديدم فايده ای ندارد و بقول قديمي ها گوئي حرف مرد يکي است و بالاخره هر چه بگوئي باز او ميگويد ديدی که " مرغ يک پا دارد" .  در نتيجه سکوت کردم و بعد از چند دقيقه ای خداحافظي و اينکه ترا بخير و ما را بسلامت.

مقاله مربوط  به فرقه را که ترجمه کرده بودی، من بنا به تجويز وب سايت مربوطه  کپي کرده و روی وب سايت خودم گذاشتم و بنظر ميرسد چند وب سايت ديگر هم اينکار را کرده اند. اما به جد شک دارم که افرادی که از نزديک روابط فرقه ای راتجربه نکرده اند، به عمق مسئله و مطالب گفته شده پي ببرند، در واقع بيشتر مطالب مربوط به فرقه از نظر افراد غير، نوعي مبالغه بنظرمي آيد که انطباق آنچناني با ظاهر آنان ندارد. چندی پيش فيلم دنباله داری را در اينجا ميديدم که در استراليا تهييه شده بود و درباره يک فرقه طبيعت گرا بود، نکته جالب برخورد افراد عادی با اين فرقه و جذابيتهای ظاهری آن برای آنها بود، همان جذابيتهائي که با محتوائي متفاوت باعث جذب ما به مجاهدين و جذب جوانان مسلمان به القاعده ميشود و بنظر ميرسد برای آن هيچ داروی پيشگيرانه ای وجود ندارد و حتي پس از ابتلا و رهائي هم مداوای عوارض آن، همچنان يکي از مشگلات جدی روانشناسان و روانکاوان است. بنظرم درد گرفتار شدن در دام فرقه از آن بيماری هائي است که پادزهرش تنها بعد از گرفتاری در آن، و از دست دادن همه چيز، در انسان توليد ميشود و بهيچ عنوان نميتوان آنرا در خارج ار فرد توليد کرده و به انسانها تزريق نمود؟

مطالبي که درباره وضعيت باقيمانده مجاهدين در کمپ اشرف نوشته بودی مرا به ياد دوران جنگ اول آمريکا و عراق انداخت و وضعيتي که درآنجا حاکم بود و راه حل رهبر مجاهدين که نشست صليب را براه انداخت و علي الظاهر از افراد خواست که اگر حاضر نيستند صليب خود را بر دوش کشند بهتر است آنجا را ترک گويند، البته وی جمله "اگر توانستيد" را فراموش کرد که به اول جمله خود بيافزايد، چرا که در آن دوران هم، سختگيريها بشدت زياد شده بود و احتمال ترک قرارگاه، بدون گذر از هفت خوان رستم، به حداقل رسيده بود، يادم است که از قضا يکي از فراريان از اتومبيل استفاده کرده بود و بهمين علت استفاده از خود رو به شدت محدود شده بود. بنظر ميرسد که تاريخ برای مجاهدين حالت دوری بسته و کوتاه پيدا کرده و همه چيز در يک ريل مشخص در حال تکرار چند باره هستند. چندی پيش دوستي ميگفت، بتازگي، بعد از مدتها، در خيابان با هواداران مجاهدين روبرو شده که از او کمک مالي خواسته اند، و در کار توضيحي خود به او گفته اند که وضع حکومت خيلي خراب است و هرآن  امکان دارد سرنگون شود. ( فشار اقتصادی مردم، فساد اجتماعي، ايزولاسيون در خارج و .... ) دوستم بعد از شنيدن اين تحليل از او پرسيده اگر اوضاع اينچنين است، شما اينجا چکار ميکنيد؟ بهتر نيست که به ايران برگشته و مردم را برای قيام هدايت کنيد؟ براستي اينهم يکي از سئوالات است، چرا که اگر يادت باشد مسعود رجوی ميگفت، علت خروج ما از ايران بدليل اينستکه سرنگوني را در کوتاه مدت ميدانيم و اگر بلند مدت ميديديم، خروج از ايران شکل فرار را بخود ميگرفت، مشابه فرار توده ای ها از ايران بعد از مرداد 32، و بعد صحبت از لنين که چگونه برای معرفي مقاومت به اروپا رفت و بهنگامي که شرايط را برای انقلاب نزديک ديد و احتمال سرنگوني حکومت تزار را فراهم، به روسيه بازگشت. حال يکي نيست که از اين آقايان بپرسد که خوب شما که کارتان را در خارج آنجام داده وبقول خودتان شورای ملي مقاومتتان را به همه معرفي کرده و همه هم حامي شما هستند و حکومت ايران در ايزولاسيون مطلق، و از طرف ديگر مردم هم در ايران، همه از حکومت فعلي ناراضي و جملگي هوادار  شما مي باشند، خوب ديگر برای چه اصرار بر حضور در خارج از کشور و استفاده از حق پناهندگي در عراق را داريد؟ مگر همين رهبر شما نبود که بهنگام بحث صلح بين ايران و عراق ميگفت به سيد الرئيس گفته که اگر امکان حرکت نظامي و حضور ارتش آزاديبخش در عراق نباشد، از عراقيها خداحافظي کرده و با کلاشهای خود راهي ايران ميشويم؟ آيا بهتر نيست به عوض اصرار برای زندگي در عراق،از هر طريق ممکن به کشور برگشته و مردم را در انقلاب آينده هدايت نمائيد؟

از اخبار اينجا برايت بگويم، فضای اخبار نسبت به چند ماه قبل تا حدود زيادی تغيير کرده، بنظر ميرسد که "آمريکای عزيز" بالاخره به حرف انگليس و شعار آنها "تفرقه بيانداز و حکومت کن" گوش داده و اينروزها بحث اکثر تحليل گران شده جنگ "ايراني و عرب" و يا  "شيعه و سني" در جهان اسلام و گوئي همه فراموش کرده اند که شيعيان و سنيان برای هزارسال (غير از جنگهای دوران صفوی –عثماني که آنهم تا حدود زيادی منبعث از تحريکات غربيها بود ) عموما" در صلح و صفا با يکديگر زندگي کرده بودند و اين حمله آمريکا و متحد قلبي و دست ساخت، آنان، القاعده بود که جنگ باصطلاح شيعه – سني را در عراق راه انداختند. باری بهمين دليل کم کم دارد شکل اخبار تغيير کرده و به اين صورت در ميآيد که اين مسلمانان دارند همديگر را ميکشند و ما (آمريکا و انگليس و غرب) بايد به نجات آنها رفته و بين آنها صلح برقرار کنيم؟ !  جالب اينستکه اپوزيسيون جناح جنگ طلب هم استدلال ميکند که " به ما چه ربطي دارد که جوانان آمريکائي را به خاطر وساطت بين مسلمانان به کشتن بدهيم" .دلم ميخواهد اينجا بودی و بعضي از اين تحليلها و اخبار را ميَشنيدی و يا قيافه بعضي از اين شيخهای سلفي و يا وهابي را که اينروزها سخنگويان اسلام شده اند را ديده  و بحرفهای آنها گوش ميدادی، حتي من و تو هم با ديدن آنها و شعر و شعار هايشان، ميتوانيم اسلام واقعي را فراموش کرده و از اسلام بيزار گرديم چه برسد به بيچاره مردم عادی از همه جا بيخبراينجا. خلاصه فضا اينست. اسلام يعني اين و همه مسلمانان وحشي هستند و دارند همديگر را پاره پاره ميکنند و اين وظيفه غرب است که بميان آنها رفته، صلح برقرار کند و آنها را متمدن و دموکرات و .. کند. جالب اينکه چندی قبل بوش در يکي از سخنراني های خود برای اولين بار گفت تهديد اصلي در عراق تروريسم القاعده نيست و تروريسم شيعه است و جالب تر اينکه بدنبال وی حتي تلويزيون الجزيره هم تمام تبليغاتش شد بر عليه تحرکات شيعه منجمله در عراق، و لبنان و اينکه شيعيان حتي تهديدی هستند برای دمکراسي در بحرين؟ و ساير کشورهای عربي، و پشت همه اين تهديدها هم کيست؟ البته ايران. به اين ترتيب صحنه برای شيطاني کردن ايران و ايراني از هر سو دارد آماده ميشود.

باری  بيش از اين سرت را به درد نمي آورم و تا نامه بعدی ترا بخدا ميسپارم. قربانت مسعود


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x