پاسخ به نامه شانزده 2007/1/14

 

ابراهيم عزيز با سلام و تبريک متقابل بخاطر اعياد قربان و قدير و تشکر از مطالب ارساليت.

 

عيد غدير ، يکي از اعيادیست که همواره مرا به فکر واميدارد. نه به خاطر بحثي تاريخي بين شيعه و سني بر سر صحت و يا عدم صحت حديث منتسبه به پيامبر در چنين روزی، بلکه بر خورد حضرت علي با وصيت پيامبر در امر ولايت و خلافت. بگذار برای لحظاتي آنچه که اهل تسنن در مورد اين حديث ميگويند و اينکه ساير مسلمانان و بخصوص صحابه پيامبر با اين وصيت چگونه برخورد کردند را بکناری نهاده و فقط به اقوال شيعه بپردازيم و به امام و نحوه برخورد وی با آن بنگريم. بسياری از شيعيان ولايت و خلافت را حق امام دانسته و اينکه وی بخاطر حفظ وحدت جامعه نو پای اسلامي از حق خود گذشت. اگر ولايت را و وصيت پيامبر را بشکل حق نگاه کنيم، شايد اين تحليل درست باشد و في الواقع امام از حقي از خود بخاطر ديگری بنا به مصلحت گذشت کرده است. اما بنظر من حديث پيامبر در چنين روزی اگر برای ساير مسلمين جنبه وصيت و توصيه داشته که ميتوانستند آنرا پذيرفته و امام را به خلافت خود برگزينند و يا آن کنند که کردند، به يکطرف و اينکه امام چگونه با اين مسئوليت (و نه حق و يا حداقل فقط حق) برخورد کرد بنظر من مهمترين موضوع قابل بررسي است. سئوالي که همواره در ذهن من بوده و هست، اينستکه آيا با مسئوليت، آنهم مسئوليتي که از جانب پيامبر و حتي شايد خود خدا بگردن انسان نهاده شده است، ميتوان با مصلحت برخورد کرد؟ و في المثل گفت که بخاطر مصلحت امت اسلامي، امام اين مسئوليت را بفراموشي سپرد. اين چه مصلحتي است که امام ميتواند آنرا تشخيص دهد، و پيامبر با تکيه به وحي و علم غيب، مدتي کوتاه قبل از آن نتوانست تشخيص دهد؟ پس من نه بحث حق را قبول دارم که ولايت را امتياز شخصي و مثل امروزه کار پر طمطراق و پردرآمدی، شامل منافع مادی و تشخصي برای فرد ميبيند، و نه امام را کسي ميدانم که بخاطر مصلحت، حتي مصلحت کل امت اسلامي شانه از زير مسئوليتي که پيامبر به وی سپرده است خالي نموده و يا تشخيص پيامبر را به اما و اگر مشروط نمايد. به اعتقاد من پاسخ اين معما در يک چيز است و آن تشخيص فهم امام از حق مردم است. پيامبر بعنوان نبي و ولي امت اسلامي مسئول است که به مردم وصيت کند و نصيحت نمايد که چه کسي را به عنوان خليفه خود برگزينند. اما اين حق امت و مردم است که به اين وصيت عمل نمايند و يا نه (حق اراده و انتخاب آزاد داده شده از جانب خدا به انسان، تا آن حد که حتي آزاد است بين افکار شيطاني و الهي هر کدام را که خواست برگزيند و طبعا" مسئول عواقب آن انتخاب نيز بگردد.). و اين چيزی است که به اعتقاد من مانع از آن شد که امام شمشير برداشته و برای انجام مسئوليتش در قبال وصيت پيامبر قيام نمايد. کما  اينکه بعد از کشته شدن عثمان هم اگر درست بخاطرم باشد در خطبه ای ميگويد که خلافت را به آن دليل قبول ميکند که آن مردم در کنار درب خانه اش تجمع کرده و ميخواهند به هر قيمتي با او بيعت نمايند و نه آنکه خلافت حقش است و يا مسئوليتش. از دوستي شنيدم که گوئي حتي حديثي از جانب امام در همين مورد وجود  دارد که بعد از انتخاب ابوبکر به خلافت ميگويد که اگر حتي چهل نفر تجمع کرده و خواهان خلافت من ميشدند، به آن امر و انجام مسئوليتم قيام ميکردم. (روی عدد 40 و کل اين حديث و نحوه طرح آن شک دارم، اگر با آن و يا مشابه اش برخوردی داشتي خيلي ممنون ميشوم که درست آنرا برايم بنويسي.) بهر صورت آنچه که برای من باعث افتخار است اين است که چگونه اسلام و امامان ما از همان آغاز جايگاه خاصي برای حق مردم در امر حکومت و ولايت قائل بوده اند و بقولي قضايا را از پائين نگاه ميکرده اند و اينکه اين مردم هستند که بايد به درجه ای از شعور و آگاهي برسند که درست و منافع خود را تشخيص داده و رهبر خود را انتخاب نمايند و نه اينکه کسي بخواهد اين امر را به آنان تحميل نمايد، حتي اگر بنا به وصيت خود پيامبر باشد. باری اين چيزی استکه من از حديث غدير خم ميگيرم و آنرا با برخورد مدعيان شيعه علي در روز و روزگار خود مقايسه ميکنم و ...

 

و اما درباره نامه تو به يکي از هواداران مجاهدين: چند روز قبل با دوستي صحبت ميکردم و يادی شد از دوست خوبي از گذشته که هنوز نيمچه هوادار مجاهدين است. دوستم او را ديده و از او پرسا شده بود که آيا کتاب مرا خوانده و يا خير؟ وی در جواب گفته: خير چرا که شنيده ام که مترجم کتابش هوادار و يا مزدور رژيم است. دوستم از او ميپرسد که اولا" از کجا به اين امر اطمينان داری و دلايلت چيست؟ ثانيا" برفرض هم که حرفت درست باشد و خود شيطان کتاب را ترجمه کرده باشد، تا جائيکه ترجمه درست باشد چه فرقي ميکند که کي آنرا ترجمه کرده؟ ثالثا" ترجمه به اصل کتاب چه ربطي دارد؟ تو که انگليسي ميتواني بخواني، خوب ميتوانستي اصل آنرا گرفته و بخواني و ... خلاصه بحث طبق معمول، هيچي. واقعيت اينستکه در مورد بسياری از هواداران و شايد بسياری از ايرانيان در اينجا ديگر منطقي بودن و عقلاني بودن بحثها چندان اهميتي ندارد، آنچه  که غالب است ظن و ترديد است و اول ثابت کن که هستي تا بعد به حرفت گوش دهم. داستان ترديد  ايرانيان و بقول خارجيان پارانويد ايراني، سابقه تاريخي دارد و به نظر من شايد اين يک سيستم دفاعي برای ايرانيان در مقابل تزويرهای اروپائيان در دوران قاجار و پهلوی بوده است. از آنجا که زبان مدرن ديپلماسي و قول و قرارهای بين المللي و يا بعبارت ديگر نيرنگهای جديد  امپرياليسم را هنوز فهم نکرده و چوب آنرا هزار باره خورده بودند، با ترديد نسبت به همگان و با شک و ظن نگاه کردن به هر قول و نوشته ای، ايراني سعي کرد خود را درمقابل نيرنگهای مدرن واکسينه نمايد. اما بنظر من اين  واکسن آنروز، امروزه در خدمت بيگانه و خودی بيگانه پرست است که بين خود ما تفرقه انداخته و حکومت نمايد. اينستکه امروزه اين حداقل در خارج از کشور يک سنت متداول شده که اول افراد انگ خود را زده و طرف مقابل را سپيد و سياه کرده، و بعد کلام او را از همان زاويه گوش داده و يا نداده و آنرا نقد ميکنند. خوب نميدانم با اينچنين برخوردی چگونه ميشود روبرو شد، چرا که در اين نحوه برخورد ديگر بحث عقلاني و منطقي برا نيست و از طرف ديگرافراد باصطلاح سياسي خود را در قطبي ديده و بقيه و حداقل مخالفين خود را در قطبي ديگر و خطاکار و مزدور و ... ديده که بايد اول بيگناهي خود را ثابت نمايند تا لايق نگارش و بيان نظرات خود شوند. در نتيجه تو بايد در درجه نخست بيگناهي خود را آنهم بدون بکار گيری منطق و استدلال عقلاني ثابت نموده تا بعد به حرف تو گوش فرادهند.

 

سر تيتر های اخبار يکي دوهفته گذشته اينجا درباره چند موضوع بود که بد نديدم ترا درجريان آنها قرار دهم. اولين آنها اعدام صدام بود که همانطور که حدس زده ميشد، طبق معمول وسيله ای شد در دست غرب برای دامن زدن به اختلاف بين شيعه و سني واحتمالا" کمکي به رايس وزير خارجه امريکا در سفر وی به کشورهای خاورميانه در اين هفته و بقول خودش بسيج کشورهای عربي بر عليه ايران و طبعا" بنفع اسرائيل.

 خبر ديگر حمله اتيوپي به سومالي و به حکومت رساندن دست نشاندگان خود و آمريکا درآنکشور. در همين رابطه فيلمي در کانال چهار تلويزيون اينجا نشان داده شد که تماشائي بود، اين فيلم تحقيقي نشان ميداد که چگونه برای سالها مردم سومالي فاقد، امنيت، صلح، امکانات اوليه زندگي بودند و بعد از آنکه قدرت دست دادگاههای اسلامي افتاد، داشتند به نان و نوائي ميرسيدند، مدارس، بيمارستانها و ساير خدمات دولتي داشتند شروع بکار ميکردند و بعد از مدتها مردم آن کشور حکومتي و امنيتي و قانوني پيدا کرده بودند،  که اتيوپي احتمالا" با اشارت امريکا تصميم گرفت به آنکشور حمله کرده و اوضاع آنجا را بشکل سابق درآورد. امروز هم اعلام شد که حکومت دستنشانده فعلي برای مدت نا محدودی در آنجا حکومت نظامي (البته با تکيه به قوای اتيوپي) اعلام نمود، تا مردم نتوانند به حمايت از دادگاههای اسلامي تظاهرات و يا شورش کنند. البته خود امريکا هم در اين مدت بيکار نبود و مواضع دادگاههای اسلامي را به بهانه وجود عناصر القاعده چندين بار بمباران کرده و عده ای از مردم عادی را بقتل رساند. سنتي که بوش وارد روابط بين المللي کرد بقول کارتر منجر به حکومت جنگل در روابط بين کشور ها شده، يعني هر کشوری که زورش برسد و البته چراغ سبز واشنگتن را داشته باشد ميتواند هرموقع که دلش خواست تحت عنوان "اقدام پيشگيرانه" به هر کشور ديگری که خواست حمله کرده و دنيا هم بايد سکوت نموده و عقده خود را قورت داده، تا کي و چگونه عقده ها گشوده شود و خون و خونريزی ها از نو آغاز. به اين ترتيب سومالي هم بارديگر عراقيزه شد و عراق هم ميرود که با دست رد زدن بوش به توصيه های گروه "بيکر- هميلتون" و ورود نيروهای جديد آمريکا به آنجا مجدادا" غرقه به خون و يا درستتر بگويم بيشتر از پيش غرقه به خون شود.

 

چند روز قبل بر حسب اتفاق، آنا (مادر سروی و حنيف) مقداری از مدارک و عکسهای قديمي که از آفت آتش سوزان فاز «مبارزه با خصلتهای بورژوازی» سازمان بدور مانده بودند را پيدا کرد و سروی آنها را برايم آورد که ببينم. در ميان آنها چند عکس و يک نامه بيش از همه مرا به فکر فرو برد که بد نديدم آنها را برای تو بهمراه اين نامه بفرستم.

اولين آنها يک عکس و دو نامه از سروی خطاب به من بهمراه نقاشي ايست که وی برای من کشيده است: من بياد نمي آورم که هيچگاه از سروی نامه ای و يا نقاشي ای دريافت کرده باشم، حال يا سازمان ارزشي برای آنها نميديده که آنها را برای من بفرستد و يا آنها را فرستاده و من غرقه در « افکار وکارهای انقلابي» به آنها توجه نکرده و حتي آنها را بخاطر هم نسپرده ام؟!خوشبختانه وی کپي چيزهائي را که برای من ميفرستاده برای خودش نگاه ميداشته و امروز ميتوان کپي آنها را ديد.  مطمعنا" در آندوران اين عکس و نامه ها و نقاشي همراه آن جز نشانه ای از افتخاربرای ما نبوده. برای ما که کودکانمان را با شعار مرگ بر اين و زنده باد بر آن بزرگ کرده ايم (قبل از آنکه خودشان شعور و فهم شناخت و انتخاب را داشته باشند) و به آنها از کودکي ياد داده ايم که بجای کشيدن عکس گل و بلبل، صحنه اعدام زني باردار را به نقاشي بکشند. و برای آنها هيچ حقي از وقت و انرژی خود، حتي در حد يک تلفن و يا خواندن نامه شان و يا پاسخي به آن قائل نشده ايم.

دو عکس بعدی عکسهای حنيف هستند، که آنها نيز بنظر من خيلي گويا بوده و راستش بشدت مرا متاثر کردند. عکس ترسان وی در زير عکس «سمبلهای مجاهدين» که باحتمالي من و يا کس ديگری با زور وی را بزير عکسها فرستاده و از او گرفته ايم و عکس ديگر که او را نشان ميدهد و مرا با دنيائي فاصله از يکديگر. من غرقه در افکار باصطلاح انقلابي خود، در عالمي که او اصلا" وجود ندارد و هيچ حقي را دارا نميباشد. و او که شايد به اين ميانديشد که کي دگر باره پدرش را خواهد ديد؟ چرا که فکر کنم مجموعه روزهائي که من کودکي حنيف را ديده ام اگر جمع بزنيم به چند ماه نرسد. سروی ميگفت هر بار ترا ميديد برای مدتي پس از آن افسرده بود و ما را به آن واميداشت که آرزو کنيم که کاش از اول ترا نديده بود. يکبار با حنيف به نيوکاسل رفته بوديم، دوستان قديمي هر کدام که او را ميديدند به او ميگفتند ما سمت مادری ترا داريم، چرا که بيشتر اوقات ما تو را عوض کرده و شيرت داده ايم. در اينجا حنيف رو به من کرد و گفت: " پس من طوله سگي بيش نبوده ام که هر زمان دست يکي بوده ام، شما که نميخواستيد نگهدار بچه خودتان باشيد چرا آنها را بوجود آورديد؟"

اينها مشتي کوچک از خروار از ظلمي هستند که به خانواده ها و بچه ها در آندوران رفت. چندی قبل با دوستي صحبت ميکردم که ميگفت گوئي چند سالي در يکي از زندانهای مجاهدين بوده است، گوئي وقتي کودک وی از سازمان پرسيده که چرا از پدرم نامه ای و يا تلفني دريافت نميکنم؟ به او گفته بودند که پدرت مرده است. و وی با اين فکر چند سالي را سپری ميکند، تا آن دوست موفق ميشود خود را به خارج رسانده و با بچه بالغ شده اش ديداری داشته باشد. بچه ای که برای سالها پدرش را در مغز و روحش کشته و به فراموشي سپرده بود. فکر کن حال و احوال اين پدر و فرزند را. و يا کودکي که من او را در امريکا ديدم و وقتي از او پرسيدم ازپدر و مادرت چه خبر و او در جواب گفت کداميکشان؟ چرا که وی سه بار پدر و مادر عوض کرده و همه را يک به يک در عمليات مختلف سازمان از دست داده بود.

اينهم گوشه ای ديگر از زندگي فرقه ای . باری از اينکه درددلي کرده و احتمالا" دل ترا هم به درد آوردم، پوزش ميطلبم و تا نامه بعدی ترا به خدا ميسپارم. قربانت مسعود

 

 

 

 

 

 


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x