دوست عزيز، خانم يا آقای بهار ايراني،

 

با سلام و تشکر از ای ميل شما. همانطور که در ايميلتان اشاره کرده بوديد، ابراهيم و من خيلي خوشحال خواهيم شد تا افراد ديگربا نظرات و پيشنهادات انتقادی و يا افزوني خود بر غنای بحثهای مطرحه بين ما افزوده و يا آنها را تصحيح نمايند. هر دو ما بسيار اميدوار هستيم که ادامه اين بحثها بتوانند کمکي به جداشدگان از فرقه بوده و شايد هم مانعي در پيوستن افراد جديد به فرقه مورد نظر ما و يا هر فرقه ديگری باشند. طبعا" افرادی که خود بودن با فرقه ای را از نزديک تجربه کرده اند بيشترين ياری را ميتوانند بما و خوانندگان اين بحثها برسانند.

با تشکر مجدد از بحث ارسالي شما که در رابطه با نامه هشتم رد و بدل شده بين ابراهيم  و من است، نکاتي در آن بنظرم رسيد که در زير به آنها اشاره ميکنم.

1- شما در نامه خود در يک و يا دو جا صحبت از استحاله مجاهدين از يک سازمان انقلابي به يک فرقه کرده ايد. من متاسفانه با اين تحليل موافق نيستم. اگر سازمان مجاهدين اوليه را شما انقلابي بناميد، بمعني سازمانی که خواهان دگرگون کردن حکومت و حتي ساختار و روابط اجتماعي يک کشور (از طريق بکار گيری سلاح و زور است)، سازمان مجاهدين فعلي همانقدر  "انقلابي" است، که از آغاز بوده. با اين تفاوت که هم اکنون سلاحهای آنها توسط آمريکائي ها گرفته شده و آنها برای رهائی  از مارک تروريسم مجبور به تغيير ظاهری و مصلحتي استراتژی و تاکتيک خود از "سلاح" به "ساز" شده اند.

در مورد فرقه هم همينطور، من معتقدم که بسياری از سازمانهای انقلابي و بخصوص مجاهدين در ايران از آغاز بستر فرقه ای داشته و تنها با ظهور "رهبر ايدئولوژيک" پروسه فرقه شدن آنها تکميل شده و ميشود. به اعتقاد من اين يک روند اجتناب ناپذير و طبيعي بوده و نميتوان اين حرکت را استحاله ای از حالي به حال ديگر ناميد.  من معتقدم بسياری از سازمانهای مارکسيستي با اتخاذ يک ايدئولوژی مشخص بعنوان محتوای و يک شکل مشخص (عموما" – مرکزيت دموکراتيک) شرط لازم برای تشکيل فرقه را در سازمان خود فراهم ميکنند و آنچه برای تکميل فرقه باقي ميماند، يافتن يک "مراد" – "عنصرپيشتاز"  و يا "رهبر ايدئولوژيک" است، که مطمعنا" در طول گذر زمان احتمال يافتن چنين کسي در درون تشکيلات بسيار زياد خواهد بود.  کما اينکه خود رهبر فعلي مجاهدين معتقد است که حنيف نژاد رهبر ايدئولوژيک وی بوده است و با کمي تعمق ميتوان از تقي شهرام بعنوان رهبر بعدی سازمان ياد کرد، با اين تفاوت که وی سعي نمود وحدت بيشتری بين شکل و محتوای مجاهدين با تغيير ايدئولوژی آن به مارکسيسم تهي از انديشه های اسلامي بوجود آورد.

در اينجا جای چند بحث خالي است که شايد مشترکا" در آينده بتوان به آنها پرداخت، منجمله بحث "ايدوئولوژی" و تفاوت آن با دين که اولي سعي بر قرار دادن انسان بعنوان ابزاری بي اختيار در يک چارچوب خاص جهت حصول يک هدف مشخص دارد و دومي حين برسميت شناختن حق انتخاب و آزادی انسان سعي بر رهنمون شدن انسان در راستای زندگي بهتر و سالمتر برای خود و مفيدتر برای جامعه دارد.

بحث ديگر ميتواند درباره مشترکات فرقه مورد نظر ما با سازمانهای مارکسيستي باشد. اگر ساختار و ايدوئولوژی سازمانهای مارکسيستي – انقلابي قرن گذشته را از نظر بگذرانيد متوجه ميشويد که اغلب آنها دارای چنين ساختار شکلي و محتوائي بودند و لاجرم مثل حزب کمونيست شوروی و يا چين و يا کوبا رهبراني چون استالين ، مائو و فيدل کاسترو پيدا کردند و يا منشعب و متلاشي شده و يا با از دست دادن رهبر فرقه ای خود بکل منحرف از هدف و شکل اوليه گشته و کاملا" تبديل به چيز ديگری مگر در اسم گشتند.

در مثالي که شما از دوستتان آورده بوديد، به نقل از وی گفته بوديد که : "سازمان هوادار نميخواهد بلکه يک عضو تابع" ميخواهد. در تائيد بحث شما من هم چه از خود و چه از ديگران نمونه های بسياری در اين زمينه  در خاطرات خود از آغاز آشنائي خود با مجاهدين آورده ام. بطور دقيق تر ميتوان گفت که هر فرقه ای از آغاز تا انتها، تنها و تنها بدنبال افرادی است که بتوانند تبديل به ابزاری در دست رهبری فرقه شوند. رهبری فعلي مجاهدين بروشني اين مطلب را با ذکر و تاکيد روی "راه رفتن بروی پای رهبری" بيان نموده است. در هر فرقه ای "فکر" بخصوص تفکر در خصوص اصول، ايدوئولوژی، استراتژی و بعضا" تاکتيکها در انحصار رهبری است و تفکر بقيه منحصر است به فکر روی جزئيات و مسائل فرعي آنهم در صورتي که در راستای تفکر رهبری باشد.  در اين  خصوص اگر بودن شما با مجاهدين تا زمان "طلاق خود و نفي کرسي و ... " ادامه داشته، ميتوانيد مثال موريانه را بياد آوريد، در جائيکه رهبری مجاهدين رابطه اعضأ با رهبری را به رابطه موريانه های کارگر و يا سرباز با ملکه موريانه تشبيه ميکرد. باز در اين خصوص چه سازمان مجاهدين و چه سازمانهای ديگر مارکسيستي – انقلابي، فکر، شک و اظهار نظر اعضأ در مسائل اصلي و مهم را با بحث صلاحيت و شک غير علمي نفي کرده و ورود به اين حيطه از جانب اعضأ را تبديل به تابو و گناهي بزرگ مينمايند که کسي جرئت و حق نزديک شدن به آنها را به خود ندهد.

بحث ديگری که شايد بايد در جای ديگری به آن پرداخت بحث تاکتيکهای مجاهدين در بقول خودشان "فاز سياسي" است، که با فهم انديشه و کارکردهای فرقه ای آنها ميشود اتخاذ اين  تاکتيکها را در روشنائي جديدی ديده و تاثير آنها در روند حرکت سياسي جامعه را باز بينی نمود. برای مثال حرکتهای چپ و تند روانه  ضد امپرياليستي آنها که ماهيت واقعيشان امروزه بر همگان روشن شده است. موضع آنها در مقابل انقلاب و رهبری انقلاب. و يا ائتلافهای آنها از آغاز تا کنون و اينکه چرا يک فرقه از اساس انحصار طلب است و نميتواند معتقد به هيچگونه ائتلافي بوده و هر گونه ائتلاف آنها با هر کس و هر گروهی، تاکتيکي است برای حل موقتي مسئله ای دروني و يا بيروني.

با تشکر مجدد از نامه شما و اميد به هر چه بيشتر غني شدن اين بحثها. مسعود


 

با تشكر از شما بخاطر ورود به این وب سایت  در معرفی آن باید بگویم که آنرا به تشویق دوستانم با اهداف و ملاحظات زیر طراحی و ایجاد کردم:

  • با توجه به چاپ خلاصه خاطرات زندگیم به انگلیسی  و ترجمه آن به فارسی اینجا محلی است برای مشتافان تا اصل آنرا ملاحظه نمایند.

  • از آنجا که کتاب تنها داستان زندگی من بدون جهت گیری و نتیجه گیری خاص و جامع سیاسی و فلسفی است. اینجا محلی است جهت پاسخ به سئوالات و بیان نقطه نظرات من.

  •  امیدوارم در آینده این سایت محل برخورد آرا و عقاید افرادی شود که انسانها را سیاه و سفید ندیده و طرفدار تحمل پذیری میباشند. همچنین محلی برای ارائه آرا و عقاید دوستداران و کاوشگران فهم آزادی و دموکراسی در ایران و اسلام شود.

  • در این وب سایت و در مقالات نوشته شده بوسیله من، از بکار گیری وذکر القاب، تیتر و عنوان افراد که میتواند بکارگیری آنها حمل بر تأئید و عدم بکارگیریشان حمل بر رد و مخالفت با آنها شود معذورم مگر در مواردی که عنوان بخشی از نام فرد شده مثل "ستار خان" و یا " باقر خان" و یا "ملا صدرا" و..

  • در فاکت آوری از دیگران و در مقالات ارائه شده توسط دیگران کلمات و صفات توهین آمیز حذف میگردد.

  • استفاده از مطالب اين وب سايت با ذکر ماخذ و نام وب سايت بلامانع است.


For problems or questions regarding this web contact [M@Banisadr.info].
Last updated: 12/31/07. x